عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آن رهبر كل تا باغ جنان *** آورده بهين آئين خدا
كى گم شدگان اين راه شما *** در شام جهان اين ماه شما
اين دفتر عشق از شاه شما *** گر مرد رهيد اين راهنما
صياد ازل در عالم تن *** در نه قفس اين چرخ كهن
بر بسته كنون بال و پر من *** سازد زكرم اين مرغ رها
از دام جهان آزاد شوم *** خاك در آن صياد شوم
باشد كه زغم دلشاد شوم *** پايان رسدم اندوه و جفا
يارب برسان آتش نفسى *** چون شعله طور سوزان هوسى
آزاد كن مرغ قفسى *** كز دام فراق گرديم رها
*وَاغْسِلْ قَلْبَكَ بِماءِ الْحُزْنِ وَلا تَشْغَلْها بِدُونِ ما كَلَّفَكَ .*
دل خود را از تعلقات به دنيا و امور آن ، و از تمام آلودگى هاى مربوط به دل با آب اندوه و حسرت بر
عمر گذشته و با اشك پر قيمت چشم كه در راه خدا بخصوص در دل شبهاى تار بر ظاهر صورتت جارى مى گردد
بشوى ، در روايت آمده يك قطره اشك ندامت دريائى از غضب الهى را خاموش مى كند .
در حديث است كه در روز قيامت شخصى را به ميزان حساب حاضر مى كنند ، كه در مدت عمر خود ظاهراً اعمال
نيكى انجام داده ، عمل هاى او را به جناب حق عرضه مى كنند ، حضرت بارى هريك از اعمال او را به عيبى
و تقصيرى بر مى گرداند ، آنگاه دستور مى رسد كه آن عبد بايد به جهنم برود ، يك موى از مژه چشم او پس
از اذن از حضرت حق عرضه مى دارد : خداوندا اين شخص در شبى از شبها ياد تقصيرات خود كرد ، و دلش سوخت
و اشك ندامتش بر چهره جارى گشت به حدى كه من در آن اشك غرق شدم ، خداوند مهربان به قيمت آن اشك از
بنده اش بگذرد ، و او را از جهنم نجات دهد .
انسان هر چند كه تمام لحظاتش را به خوبى گذرانده باشد ، ولى بايد در برابر عظمت حق ، خود و اعمالش را
هيچ انگاشته و به طور دائم در خلوت دل محزون باشد ، و بر گذشته تأسف خورده ، در حدى كه به ياد گذشته
و خالى بودن پرونده اش از اعمالى كه لايق مولاست گريه كند ، و با اشك چشم جان را صفا دهد ، و مواظبت
كند به آنچه مكلف نيست عمر تلف نكند .
به قول حضرت الهى آن عارف فرزانه ، و آن شب بيدار دائم در ترجمه جمله قلوبهم محزونة كه در وصف عاشقان
حق از امام عارفان اميرمؤمنان نقل شده :
پر انده باشد آن دلهاى مشتاق *** بلى جفت غم است از يار خود طاق
بهر دل مشتعل تقوا فروزند *** چه شمعش در شرار غم بسوزند
كدامين غم ؟ غم دين ، دين دلبر *** كز آن غم كس مبادا شاد خاطر
نشان معرفت قلب حزين است *** دل اكان به درد غم قرين است
درخت معرفت بار آورد درد *** سرشك سرخ بارد بر رخ زرد
ز هر غم خاطرى باشد پريشان *** غم يار و غم جسم و غم جان
چو مشتاقى زقيد جسم وجان رست *** بدام عشق جانان باز پيوست
غمش تنها غم درد و فراق است *** بچهر اشك خونين زاشتياق است
غم آن آتش بود كز شعله طور *** دل غم ديدگان را كرد پر نور
غم آن نور است كز طور تجلى *** دل بشكسته را بخشد تسلى
غم است آن يا نشاط هر دو عالم *** كه افروزد دل وجان مرحبا غم
خوشا غم آفرين غم كز رخ جان *** فشاند گرد غم چون ابر نيسان
غم دين شادى هر دو جهان است *** غم دنياى دون خوردن زيان است
چه خوش گفت آن حكيم ذوق پرور *** غم دين خور ، مخور اندوه ديگر
غم دين خور كه دنيا غم ندارد *** عروس يكشبه ماتم ندارد
عروسى زشت و بى مهر و وفا هم *** ندارد از فراقش عاقلان هم
چو كار اين جهان كارى است باطل *** چرا در غم نشيند مرد عاقل

/ 1004