عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

*وَاجْعَلْ ذِكْرَ اللهِ مِنْ أَجْلِ ذِكْرِهِ لَكَ فَإِنَّهُ ذِكْرُكَ وَهُوَ غَنِىٌّ عَنْكَ
فَذِكْرُهُ لَكَ أَجَلُّ وَأَشْهى وَأَتَمُّ مِنْ ذِكْرِكَ لَهُ وَأَسْبَقَ .*
ياد وجود مقدس او باش ، به خاطر اين كه او ياد تو است ، و از آنجا كه ياد او نسبت به عبد هميشگى و در
تمام لحظات است ، و در پيشگاه حضرت او غفلت و نسيان راه ندارد ، پس در مقابل چنين يادى كه محبوب از
تو دارد ، تو هم در تمام لحظات و آنات و حركات و سكنات به ياد او باش .
بيدار باش كه حضرت دوست چگونه ياد تو است ؟ تو را خلق كرده ، و هرچه لازم داشتى به تو مرحمت فرموده
و هرچه احتياج دارى به تو عنايت مى كند ، با اين كه هيچ احتياج و نيازى به تو ندارد ، كدام لحظه را
مى شناسى كه حضرت جانان از تو غافل بوده و تو را از ياد برده باشد ؟
اين خيلى ظلم است كه محبوب به طور دائم ياد تو باشد ، و تو از او ياد نكنى ، و بخصوص به امر و نهى او
توجه نداشته باشى .
امام سجاد (عليه السلام) ، در دعاى ابو حمزه ، كه از پر اهميت ترين دعاهاى شيعه است ، درباره عنايات
حضرت حق عرضه مى دارد :
آقاى من ، منم آن كودكى پروردى ، منم نادانى كه به من علم و آگاهى آموختى ، و منم گمراهى كه او را
هدايت كردى ، و منم پستى كه او را به رفعت و بلندى و آقائى رساندى ، و منم ترسانى كه او را راحت
و آسوده ساختى ، منم گرسنه اى كه سيرش كردى ، و تشنه اى كه سيرابش نمودى ، و برهنه اى كه
پوشاندى ، و فقير و بى چيزى كه توانگرش نمودى ، و ناتوانى كه نيرويش دادى ، و خوارى كه عزيزش
فرمودى ، و بيمارى كه درمانش دادى ، و گدائى كه دستش را از عنايت و لطف پر كردى ، و گنهكارى كه
براى حفظ آبرويش او را پوشاندى ، و خطا كارى كه از او درگذشتى ، منم آن اندكى كه بسيارم نمودى ،
و خوار شده اى كه او را كمك كردى ، و رانده اى كه منزلش دادى .
و سيد مظلومان ، پيشواى شهيدان ، حضرت حسين (عليه السلام) در دعاى عرفه كه دعاى بى نظيرى است عرضه
مى دارد : اى مولاى من ، توئى كه بر من منت نهادى ، توئى كه به من نعمت دادى ، توئى كه بر من احسان
كردى ، توئى كه بر من نيكى نمودى ، توئى كه مرا فضيلت دادى ، توئى كه كاملم كردى ، توئى كه روزيم
دادى ، توئى كه به من توفيق دادى ، توئى كه به من عطا فرمودى ، توئى كه مرا توانگر نمودى ، توئى كه
مرا نگه داشتى ، توئى كه مأوايم دادى و كارم را كفايت كردى ، توئى كه هدايتم نمودى ، توئى كه خود
دارم كردى ، توئى كه بر من پرده پوشيدى و مرا آمرزيدى ، توئى كه از من درگذشتى و پابرجايم كردى ،
و عزيزم داشتى ، توئى كه كمكم كردى ، و بازويم را گرفتى ، و تأييدم فرمودى و ياورم شدى و شفايم
بخشيدى ، و عافيتم دادى و گراميم داشتى .
فيض آن عاشق دلباخته در اين كه هرچه را بنگرى و به هرچه فكر كنى ريشه و اصل آن اوست ، مى گويد :
عارفان از چمن قدس چو بوى تو كشند *** خويش را بى خرد و مست به كوى تو كشند
چون بخورشيد فتد چشم حقايق بينان *** برقع چشمه خورشيد زروى تو كشند
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند *** هر طرف دست بيازند كه موى تو كشند
عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب *** تشنه آب حياتى كه ز جوى تو كشند
هرچه بينند جمال تو در آن مى بينند *** صورت و معنى هر چيز به سوى تو كشند
سرو را در نظر آرند بياد قد تو *** گرد گلزار برآنند كه بوى تو كشند
هر ثنا هركه كند در حق هركس همه را *** به له الملك وله الحمد بسوى تو كشند
روز ايشان بود آنگه كه به رويت نگرند *** شب زمانى كه در آن طره موى تو كشند
سخن هركه بهر سوى و بهر روى بود *** همه را پخته و سنجيده به سوى تو كشند
لطف و قهر تو بكام دلشان يكسان است *** مزه نيشكر از تلخى خوى تو كشند
زاهدان دردكش جام هوا و هوسند *** عاشقان باده صافى زسبوى تو كشند
هركسى روى به سوئى به اميدى دارد *** آخر الامر همه رخت بسوى تو كشند
كمر بندگيت بسته سراپاى جهان *** همه الوان نعم از سر كوى تو كشند
فيض فرياد كنان بر اثر بانگ رود *** هركجا ناله دلسوز ببوى تو كشند

/ 1004