عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

طبيب از علاج او عاجز شد ، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد ، فرزند چاره اى نديد جز
اينكه دردش را به مادر اظهار كند . مادر ساده دل و ساده لوح ، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه
كرد ، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفلت اگر اقدام
نكنى تنها پسرم از دستم مى رود ، و در قيامت دامن ترا جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت .
گوهر شاد خانم ، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت ، چرا اين مشكل را زودتر
با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم ، آنگاه گفت اى مادر به
خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم ، ولى شرطى را بايد من رعايت
كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى ، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست ، اما شرطى
كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى ، و آن
مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را ، بعنوان مهريه من
قرار دهى .
مادر ، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت ، پسر از شدت تعجب خيره شد ، و از
اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به
عهده گرفت ، و پيش
خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم .
در هر صورت به محراب عبادت رفت ، چهل شبانه روز نماز خواند ، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم ،
ولى بتدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد .
پس از چهل شبانه روز ، نماينده گوهرشاد خانم ، به محراب عبادت آمد ، تا از حال او خبردار شود ، چون
با او سخن گفت ، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد ، گفت من نماينده گوهرشاد هستم ، جهت خبر گرفتن
از حال تو و گزارش به خانم آمده ام ، گفت به خانم بگو من نمى تونم براى رسيدن به وصال تو ، دست از
محبب واقعى عالم حقيقى جهان بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى *** دگر لذت نفس لذت نخوانى
راستى عجيب است ، راهنمائى آن زن بزرگوار را ببينيد ، كه براى علاج هواى نفس چه نسخه اى مى دهد ،
و اثر نماز را ببينيد كه با اينكه در اول كار از معنى دور است ولى در عاقبت كار چه نتيجه خوشى
مى دهد .
منم زعشق سر از عرش برتر آورده *** به زير پاى ، سر نه فلك درآورده
به بحر نيستى از بى خودى فرو رفته *** سرخودى ز در بيخودى درآورده
نهاده پاى طرب بر سر بساط نياز *** گرفته دست تمنا و سر برآورده
هماى همت من باز كرده بال طرب *** دو كون و چرخ درو زير يك پر آورده
اساس قصر جلالم عنايت ازلى *** بسى زكنگره عرش برتر آورده
عراقى شوريده حال گويد :
عشق در پرده مى نوازد ساز *** عاشقى كو كه بشنود آواز
هر نفس نغمه اى دگر سازد *** هر زمان زخمه اى كند آغاز
همه عالم صداى نغمه اوست *** كه شنيد اين چنين صداى دراز
راز او از جهان فرو افتاد *** خود صدا كى نگاهدار راز
سير او از زبان هر ذره *** خود تو بشنو كه من نيم غماز
و در جاى ديگر گويد :
در حسن رخ خوبان پيدا همه او ديدم *** در چشم نكورويان زيبا همه او ديدم
در ديده هر عاشق او بود همه لايق *** وندر نظر وامق عذرا همه او ديدم
دل دار دل افكاران غم خوار جگرخواران *** يارى ده بى ياران هر جا همه او ديدم
مطلوب دل درهم او يافتم از عالم *** مقصود ، من پر غم زاشيا همه او ديدم
ديدم همه پيش و پس جز دوست نديدم كس *** او بود همه او بس تنها همه او ديدم

/ 1004