عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

داده اى ، و از طرفى چگونه دعوى عزت نكنم و حال آنكه مرا به خود نسبت داده اى ، معبودا چگونه
نيازمند نباشم و حال آنكه مرا در ميان تهيدستان نشاندى و از طرفى چگونه نيازمند باشم و حال آنكه
مرا با جودت بى نياز گرداندى ؟
توئى كه غير تو معبودى نيست ، به هر موجودى خود را شناساندى ، در نتيجه موجودى نسبت به تو بى معرفت
نماند ، توئى آنكه خود را در همه چيز به من شناساندى در نتيجه در همه چيز نمايان ديدمت .
با توجه بسيار عميق به اين جملات نورانى و با نظر كردن به محتويات اين مسائل با ديدى الهى و عارفانه
روشن مى شود كه وجود مقدس حضرت حسين (عليه السلام) در مقام فناى آثار و افعال و صفات و ذات بودند ،
و اگر اين نبود ، اين چنين كلمات كه محصول نور جان و روشنائى قلب است از او آشكار نمى شد .
و هر مكلفى موظف است به دنبال انبيا و امامان ، به اندازه قدرت تكليفى خود در مقام به دست آوردن اين
چهار مقام برآيد .
اگر زخويش برآئى و در جهان نگرى *** اگر چه عرش مجيد است مختصر يابى
چنان به عالم صورت دلت بر آشفته است *** كه گر به عالم معنى رسى صور يابى
طوافگاه تو بر گرد عالم صورت *** چو اين قدر طلبى لابد اينقدر يابى
به هرزه بانگ چه دارى كه دردمند نه اى *** تو دردجوى كه درمانش بر اثر يابى
چو مطمح نظر تو جهان قدس بود *** وجود را همه خاشاك رهگذر يابى
به پاى فكر سفر كن در آفرينش خويش *** بسا غنيمت ها كاندرين سفر يابى
به ذوق تو سخن حق اگر چه تلخ بود *** فرو برش كه از آن لذت شكر يابى
كشيده دار به دست ادب عنان نظر *** كه فتنه دل از آمد شدن نظر يابى
بدين صفت كه تو گم كرده اى طريق نجات *** زپيروى بزرگان راهبر يابى
-حكمت : در سير الى الله-
آنچه حضرت معشوق از حدود و قيود بر موجوديتم قرار داده اولاً عين دوستى و محبت حضرت او به من بوده ،
ثانياً اين حدود و قيود فقط و فقط در جهت رشد و كمال من است ، كه به عشق او از هر قيدى با توجه به عمل
به دستورات حضرت او رها شوم به منزلى از كمال رسيده ام .
آنان كه حدود و قيود را نسبت به خود صحيح نمى دانند و از اين طريق تصور مى كنند عالم ملكوت به آنان
بى مهرى كرده ، دلالت بر جهل كامل آنان نسبت به حقايق امور است .
اگر با ديده دل و بصيرت قلبى به حدود و قيود نظر شود ، معلوم مى گردد كه تمام آن عين محبت محبوب به
محب است ، و محب را لازم است نسبت به تمام عنايات مولا گرچه سخت ترين تلخى ها و مصائب باشد شكر وافر
كند .
سعيدالدين فرغانى در اين زمينه در توضيح دو سه بيت ابن فارض مى فرمايد :
پس من شكر تمام بسيار مى گويم حضرت معشوق را كه حال آن است كه هيچ دشمنى از پيش با من نكرده است ، به
داشتن من مدتى در مقام حجابيت و حضرت معشوق نيز عطا مى دهد مرا نيكوئى ، از جهت راستى و درستى
و ثبات من در محبت .
من شكر مى گويم حضرت معشوق را بر اين مددى كه نفس مرا اكنون مى دهد ، به سرايت حكم وحدت و عدالت در
او ، تا مرا نصيحت مى كند به حضرت او ، و بر تهاونم تقريع و ملامت مى كند .
و چون حال آن است نيز كه معشوق پيش از اين مدتى مرا در حجاب و قيد مراتب داشت ، تا نفس من به صورت
كثرت و نقايص پيدا شد ، و آن در نظر وحدت به حكم غلبه او بر احكام كثرت نسبى ، عين ابعاد و اضلال
بود ، و از اين جهت ناملايم مى نمود و به صورت دشمنى پيدا مى بود ، چون به اين حضرت جمع وجودى
و وحدت حقيقى و كثرت نسبى او متحقق شدم و از اينجا نظر كردم ، آن جمله صور كثرت كه آنگاه در مراتب به
صفت نقص ظاهر بودند ، اكنون همه را اينجا به صورت كمال ظاهر ديدم ، چه آن جمله صور كثرت و انحرافات
در اين شهود مقام جمعى در بايست بودند از جهت كمال احاطت و پيدائى ، لاجرم اكنونم معلوم شد كه آن
اقامت معشوق نفس مرا در حال حجاب و قيد مراتب دشمنى نبوده است از او در حق من ، بلكه آن را عين دوستى
يافتم ، چه مدد و مكمل من بودند .

/ 1004