عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

-حكمت : در حقيقت دنيا و آخرت-
عارف كامل ، عاشق واصل ، مجمع الفضائل ، مفخر الافاضل ، صاحب نفس زكيه و انفاس قدسيه آخوند ملا
حسينقلى بهارى ، گرفتاران چاه طبيعت ، و اسيران هوا و هوس را اين چنين موعظه فرموده اند :
اى همبازى اطفال ، و اى حمال اثقال ، اى محبوس چاه جاه ، و اى مسموم مارمال ، اى غريق بحر دنيا ،
و اى اسير همومات آمال ، مگر نشنيده اى و نخوانده اى :
*) إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ((1) .*
و نشنيده اى فرموده آن حكيم غيب دان ، منزه از عيب و شين را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده :
*بُنَىَّ إنَّ الدُّنْيا بَحْرٌ عَميقٌ قَدْ غَرَقَ فيهَا الاْكْثَرُونَ .*
و حقير عرض مى كنم عن تحقيق و نحن منهم و اگر بخواهى عمق درياى حكمتش را بفهمى در حقيقت لفظ بحر
عميق فكر نما ، ببين چقدر از جواهر حكمت در اين صندوق كوچك براى متفكرين به عنوان هديه درج فرموده ،
همين قدر بدان دريا نهنگ دارد ، ماهى دارد ، جانورهاى عجيبه آن بسيار ، مهالك غريبه آن بى شمار ،
جزائر هولناكش زهره شيران را آب ، و كوههاى سهمناكش چه بسيار مردمان را ناياب نموده ، اصل و ميدان
اين دريا از ظلمات جهل ناشى شده است و در اوديه اراضى قلوب اهل غفلت جا دارد .
امواج آمالش بسى كشتى هاى عمر را به باد داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها از كشته ها نهاده ،
مارهاى معاصى مهلكه آن چه بسا اشخاص را به سم خود هلاك كرده ، نهنگ هاى اوصاف مذمومه آن دريا چه كسان
را فرو برده ، و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور و چه چشم ها را بى نور نموده ، هر كه در اين
دريا غرق شد سر از گريبان نار جحيم بيرون آورده و در عذاب اليم خواهد ماند ! !
مشو غافل از روزگار دو رنگ *** كه كس را نماند به گيتى درنگ
ببازيچه بس اختر تابناك *** برآرد بگردون در آرد بخاك
تو چون طفلى و آسمانت چو مهد *** قضا جنبش مهد را بسته عهد
جلاجل مه و آفتابت كند *** وزان جنبش آخر بخوابت كند
اگر دارى از سنگ و آهن روان *** بفرسائى از گردش آسمان
اگر سنگى آن آهن سنگ خاست *** دگر آهنى سنگ آهن رباست
كسانى كه جان را قوى خواستند *** بطاعت تن ناتوان كاستند
به هر انجمن گفت پردخته گوى *** سخنهاى شايسته پخته گوى
چو زن پيكر خود ميارا به رنگ *** كه مردى و رنگ زنان است ننگ
زافتادگى مرد آزاده باش *** چو آزادگى خواهى افتاده باش
چو باليد بر خويش طاوس نر *** شد او را مگس ران سر انجام پر
حقار از حقارت بجائى رسيد *** كه از پر خود فر ديهيم ديد
گرانى و سختى مكن اى پسر *** كه از سنگ و آهن نه اى سخت تر
كند سوده و نرم بازو و چنگ *** هم از آهن آهن هم از سنگ سنگ
چو باد وزان و چو آب روان *** به جوهر سبك باش و نرم اى جوان
نه مر باد در چنبرى بايدى *** نه مر آب را هاونى سايدى
خور و خواب و شاهد به اندازه جوى *** بجز راه پيوند ياران مپوى
آدم هاى اين ديار نسناس ، و سياحت ايشان در اين ديار به ساحت وسواس است .
راهزنانش جنود ابليس ، و اسلحه جنگشان خدعه و تلبيس است ، اگر از عمق اين دريا بپرسى عرض خواهم
كرد : كه انتها ندارد ، و اگر باور ندارى به غواصان اين دريا ، يعنى اهل دنيا از اولين و آخرين نظر
نما و ببين كه همگى در آن غرق شده ، احدى به قعر آن نرسيده ، و اگر بهتر مى خواهى بفهمى به حال خراب
خودت نگاه كن و ببين كه هر قدر داشته باشى باز زياده از آن را طالبى ، و حرصت در جائى توقف نمى كند .
اى آقاى من اين دنيا چگونه مردم را بخاك سياه نشانده ، و قلوب ايشان را ، كه براى محبت و معرفت خلق
شده ، طويله اسب و استر نموده ، جوارحشان از قاذورات گنديده ، و دلهاسان آنى خضوع و خشوع نديده ،
و ذره اى ذوق حلاوت را نچشيده ، نه در نهادشان از توبه اثرى ، و نه در اوهام و تفكر نحس ايشان از

/ 1004