عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مى كوش كه قدر خويش بشناسى  ***  اى گوهر جان هوشيار من
افزوده سپاه دولت حسنش  ***  در كشور دل بر اقتدار من
بر مسند عرش تكيه ننمايد  ***  اين خاك نشسته شهريار من
من طاير عرشيم كه ننمايد  ***  نه دايره فلك حصار من
آن وحشى كوه و دشت امكانم  ***  كش انس بود بياد يار من
آن شاخه طوبيم كه در جنت  ***  جز ميوه عشق نيست بار من
آن بحر هويتم كه بيرون است  ***  از حوصله خرد كنار من
آن نوگل وحدتم كه كثرتهاست  ***  در محوطه خيال خار من
سيمرغ تجردم نيم كركس  ***  با جيفه دهر دون چه كار من
گسترده اى اى سپهر دامى خوش  ***  سهل است گمان كنى شكار من
گر خلق جهان به كينه برخيزد  ***  تنها من و لطيف كردگار من
گر دوست نوازدم زهى نازم  ***  طالع به مراد و بخت يار من
گنجينه چرخ ريزد از انجم  ***  خرمن خرمن گهر نثار من
كى با زر و سيم مهر و مه جويد  ***  سوداگر چرخ اعتبار من
كى گوهر زهره مشترى يابد  ***  تا يافته در شاهوار من
بر تو زحدود نام و ننگ آمد  ***  استاره بخت كامكار من
از بام فلك هم اوفتد طشتم  ***  فرياد كند بر افتخار من
صد سال به كنج انزوا مانم  ***  بر ماه فزايد اشتهار من
در دشت جهان مشام جان بشناخت  ***  مشك من و آهوى تتار من
باقى است به لطف دوست اركانم  ***  كى باد فنا برد غبار من
ور باد برد تنم چه غم كين خاك  ***  برخاست زچهره و عذار من
خاك تنم آبروى جان كاهد  ***  گردى است به دامن وقار من
هنگام خزان تن پديد آرد  ***  صد خرمن گل زنوبهار من
سيراب به رحمت ابد گردد  ***  پژمرده روان داغدار من
من بنده بنديم در اين زندان  ***  اين لابه و عجز و انكسار من
خاك ره بندگان آن شاهم  ***  كز پرتو اوست نور و نار من
احمد نيم آن كه عقل كل گردد  ***  هشيار زنرگس خمار من
چون دايره فلك شود گردان  ***  قوسين وجود بر مدار من
قرآن نيم آنكه قلب هر دانش  ***  نقد سره گردد از عيار من
حيدر نيم آن كه ملك ايمان ر  ***  افروزد برِ ذوالفقار من
گلزار حيات مردم هشيار  ***  سراب شود زجويبار من
عنقاى قياس و طاير فكرت  ***  شهپر نزند به شاخسار من
من ذره خاك پست ناچيزم  ***  زين بيش نشايد انقهار من
نقشم تو زدى بر اطلس هستى  ***  احسان تو بسته پود و تار من
زيبائيم از تو هست و هر زشتى  ***  از ذات من است و از شعار من
گر زشت بود نقوش اعمالم  ***  نه جبر من است و اختيار من
من بسته دام عهد ايمانم  ***  آزاد رقيب نابكار من
آزاد رقيب و من به زنجيرم  ***  زنجير شكنج زلف يار من
كو صبح وصال او كه بگريزد  ***  اين ديو سيه زشام تار من
هر شام سيه سحر شود فرياد  ***  آه از شب هجر پايدار من
بالله كه غم فراِ غارت كرد  ***  صبر دل زار بى قرار من
زمن غم شكست قلب ما خواهد  ***  شد تنگ مجال كارزار من

/ 1004