به يكبار از اقتراحش فتاد حسين از سرِ ذوالجناحش فتاد(334)
حسين از سرِ ذوالجناحش فتاد(334) حسين از سرِ ذوالجناحش فتاد(334)
نـمـونـه هـاى زيـادى مـى تـوان از شـعـر آزاد عـاشـورايـى ارايـه داد، ولى بـه خـاطـر مجال اندكاين بخش ، به نقل يك نمونه از اين قالب شعرى بسنده مى كند.شـعـر آزاد، الزامـات خـاصّ به خود را دارد كه پرداختن به آنها تناسب چندانى با بحث ما نـدارد وبـايـد بـررسـى فـنـّى آن را بـه فـرصـت ديـگـر و مـقـام ديـگـر موكول كرد.(خـطّ خون)عنوان يك شعر آزاد عاشورايى است كه على موسوى گرمارودى در آفرينش آن از قدرت هاى بالاىهنرى و توانايى هاى كلامى خود سود برده است :درختان را دوست مى دارمكه به احترام تو قيام كرده اندو آب راكه مَهر مادر توستخون تو، شرف را سرخگون كرده استشفق ، آينه دار نجابتتو فلق ، محرابىكه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده اىدر فكر آن گودالمOكه خون تو را مكيده استهيچ گودالى چنين رفيع ، نديده بودمدر حضيض هم ، مى توان عزيز بوداز گودال بپرسشمشيرى كه بر گلوى تو آمدOهر چيز و همه چيز را در كائناتبه دو پاره كرد:هر چه در سوى تو، حسينى شدو ديگر سو، يزيدى .اينك ماييم و سنگ هاماييم و آب هادرختان ، كوهساران ، جويباران ، بيشه زارانكه برخى يزيدىو گرنه حسينى اندخونى كه از گلوى تو تراويدهمه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد!در رنگ !اينك هر چيز: يا سرخ استيا حسينى نيست !آه اى مرگ تو معيار!Oمرگت چنان زندگى را به سخره گرفتو آن را بى قدر كردكه مردنى چنانغبطه بزرگ زندگانى شد