بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
ايستاده اىبه پاسدارى از حقيقتو صداقتشيرين ترين لبخندبر لبان اراده توستچنان تناورى و بلندكه به هنگام تماشاكلاه از سر كودك عقل مى افتدبر تالابى از خون خويشدر گذرگه تاريخ ايستاده اىبا جامى از فرهنگو بشريّت رهگذار را مى آشامانىهر كس را كه تشنه شهادت است ـنام تو، خواب را بر هم مى زندOآب را، توفان مى كُندكلامت ، قانون استخرد در مصاف تو، جنونتنها واژه تو، خون است خوناى خدا گون !مرگ در پنجه توزبون تر از مگسى ستكه كودكان به شيطنت در مشت مى گيرندو يزيد، بهانه اىدستمال كثيفىكه خلط ستم را در آن تف كردىو در زباله تاريخ افكندىيزيد، كلمه نبوددروغ بودزالويى درشتكه اكسيژن هوا را مى مكيدمخنَّثى كه تهمت مردى بودبوزينه اى با گناه درشت :
(سرقت نام انسان)
و سلام بر توكه مظلومترينىنه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردندبل از اين رو كه دشمنت اين است .مرگ سرختتنها نه نام يزيد را شكستو كلمه ستم را بى سيرت كردكه فوج كلام را نيز در هم مى شكند