شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی - نسخه متنی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اگر شاعرى گفته است :




  • همين پيام سواران ظهر عاشورا است
    كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد



  • كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد
    كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد



يـا بـايـد، بـا تـركـيـب بـديـع تـرى از آن اسـتـفـاده كـرد و يـا خيال (تكرار) آن را به دست
فراموشى سپرد.




  • بگو بزرگترين ها چه ساده مى ميرند
    و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند



  • و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند
    و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند



و باز در چند بيت بعد، از همين مثنوى عاشورايى به اين بيت برمى خوريم :




  • به كربلاست كه نخل ، ايستاده مى ميرد
    به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد



  • به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد
    به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد



مـلاحـظـه مـى كـنـيـد كـه ايـن تـكـرار چـقـدر بـه چـشـم مـخـاطـبـان شـعـر مـلال آور مـى
نـمـايـد و اگـر دربـاره بـيـت اوّل ، سـؤ الى قابل طرح بود با آمدن بيت مشابه دوم ، سؤ ال ديگرى نيز
مى تواند مطرح شود:

1 ـ مـگـر هـمـه درخـتـان ، ايـسـتـاده نـمـى مـيـرنـد؟! پـس ايـسـتـاده مـردن بـراى (نخل)يك امتياز
استثنايى نيست .

2 ـ مگر نخل هايى كه در مكان هايى غير از كربلا مى رويند، چگونه مى ميرند؟! مسلّماً آنها هم ايستاده مى
ميرند!
حالا اگر به مطلع غزل عاشورايى مورد اشاره ، مرورى داشته باشيم :




  • چرا چو آب چنين صاف و ساده بايد مرد
    و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟



  • و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟
    و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟



به راز (ساده مردن)پى مى بريم كه ريشه در (بى تفاوتى ها) و (سكون ها) دارد و در واقـع (سـاده مـردن)يـك
عـمـل هدف مند و ارزشى نيست بلكه (ايستاده مردن)است كه براى انـسـان ، دشـوارى مى آفريند در حالى كه
در اين مثنوى عاشورايى ، (شهادت)به عنوان يك كار فوق ارزشى ، نوعى (ساده مردن)است كه امكان بروز و
ظهورش در كربلا است . اگـر (شـهـادت)را (مـرگ سرخ)ناميده اند به خاطر ابتلائات و رنج هاى فراوانى است
كـه دارد و بـه دسـت آوردن فـيـض (شـهـادت)از دشـوارتـريـن و در عـيـن حال خطيرترين كارها است و با
(ساده مردن)تفاوت زيادى دارد.

ممكن است بفرماييد (ساده مردن)اشاره به (ساده زيستى)دارد كه نتيجه اش (ساده مردن)اسـت . بـسـيـار خـوب
حرفى نيست ! ولى كدام اماره اى در اين مثنوى عاشورايى شما را به اينجا مى رساند؟




  • در كربلا هر آنچه بلا بود، عرضه شد
    تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت



  • تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت
    تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت



شـهـداى كربلا به خاطر تحمّل همين مرارت هاى استثنايى به اين مقام بزرگ و استثنايى رسـيـده انـد و
(سـاده مـردن)اگـر ايـن اسـت پـس (دشوار مردن)را بايد در كجاى تاريخ جستجو كرد؟
به هرروى ، اگر (ساده مردن)داراى دوبُعد (ارزشى)و (ضدّارزشى باشد شاعر براى تـبـيـيـن هـربُعدآن ،
ملزم به ارايه امارات و شاهدمثال هايى است كه به اصطلاح معروف ، مطلب جا بيفتد در غير اين صورت
توفيقى نصيب او نمى شود.

3 ـ وجود (ارتباط افقى)در ميان اجزاى هر بيت ، حاكى از استحكام ساختار لفظى و معنوى شعر است و نبودن
اين (ارتباط)، در ذهن مخاطب خلجان ايجاد مى كند چون رابطه منطقى اجزاى بيت را درنمى يابد. ابياتى از
يك غزل عاشورايى امروز را مرور مى كنيم :




  • روييده از بستر خون ، باغى پر از لاله سرخ
    زينب اسير بلا شد در غربت ايل خورشيد
    آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش



  • روح بلند وفا بود، آن مرد ميدان و آتش
    آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش
    آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش



/ 151