آغوش بهشت ، روى گلها وابود
وقتى كه درِ باغ شهادت ، واشد
انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)
از اشك ، زمين كربلا دريا بود
انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)
انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)
حسرت شهادت :
شـاعـر امـروز كـه با فروكش كردن شعله هاى جنگ تحميلى ، فرصت تماشاى صحنه هاى (ايثار) و (فداكارى)را از دست داده است ، و از اين كه نمى تواند به (خودآزمايى)در اين آزمـون دشوار و زيباى الهى بپردازد،
متاءثّر است ، ولى هنوز در فضاى (شهادت)تنفّس مى كند، آن هم شهادتى كه او را تا مرز (بى نشانى)سوق دهد:رضا اسماعيلى ، ابعاد اين حسرت دوست داشتنى را، هنرمندانه به تصوير كشيده است :
كاش مى شد، آسمانى مى شديم
كاشكى ، چون داغ سرخ كربلا
سهم ما، مى شد تمام زندگى
گر شهيد بى نشانى مى شديم
چون شهيدان ، جاودانى مى شديم
ريشه دار و باستانى مى شديم
گر شهيد بى نشانى مى شديم
گر شهيد بى نشانى مى شديم
تا به كى پابند وسواس زمين ؟!
كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)
كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)
كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)
حضور در صحنه :
قـاسـم مـرام ، كـه راه خـود را از سـنـگـرهـا و خـاكـريـزهـاى هـشـت سال دفاع مقدّس به كربلا بازكرده است ، با عبور از مرز (حسرت)به ياران همراه نهيب مى زند كه پاى در ركاب كنند، چرا كه حسين تنها
است :
ياران ! هله تا ز پا نمانيم
آنجا كه ، حسين عاشقانه
آنجا كه ، به رنگ سرخ گلهاست
ياران ! بخدا حسين تنهاست
تا وادى كربلا، برانيم
خون ريخت به رگْ رگ زمانه
ياران ! بخدا حسين تنهاست
ياران ! بخدا حسين تنهاست
(لبّيك)به (حسينيان زمان)ترديد نمى كنند:
امروز، من از تبار خونم
اسطوره خونم و قيامم
من ، شعر رساى انقلابم
لبّيك امام را، جوابم
من ، جوشش چشمه جنونم
ماءموم نماز آن امامم
لبّيك امام را، جوابم
لبّيك امام را، جوابم
اميد) را، بشارت مى دهند:
من ، نور ستاره اميدم
من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)
من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)
من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)