شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی - نسخه متنی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعى تصويرى سيّده راضيه هاشمى توجّه كنيد:




  • آغوش بهشت ، روى گلها وابود
    وقتى كه درِ باغ شهادت ، واشد
    انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)



  • از اشك ، زمين كربلا دريا بود
    انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)
    انگار ميان لاله ها دعوا بود!(167)



حسرت شهادت :

شـاعـر امـروز كـه با فروكش كردن شعله هاى جنگ تحميلى ، فرصت تماشاى صحنه هاى (ايثار) و (فداكارى)را
از دست داده است ، و از اين كه نمى تواند به (خودآزمايى)در اين آزمـون دشوار و زيباى الهى بپردازد،
متاءثّر است ، ولى هنوز در فضاى (شهادت)تنفّس مى كند، آن هم شهادتى كه او را تا مرز (بى نشانى)سوق دهد:

رضا اسماعيلى ، ابعاد اين حسرت دوست داشتنى را، هنرمندانه به تصوير كشيده است :




  • كاش مى شد، آسمانى مى شديم
    كاشكى ، چون داغ سرخ كربلا
    سهم ما، مى شد تمام زندگى
    گر شهيد بى نشانى مى شديم



  • چون شهيدان ، جاودانى مى شديم
    ريشه دار و باستانى مى شديم
    گر شهيد بى نشانى مى شديم
    گر شهيد بى نشانى مى شديم



و سرانجام ، با اظهار دلگيرى از (وسواس زمينى بودن) ، آرزوى آسمانى شدن را زمزمه مى كند:




  • تا به كى پابند وسواس زمين ؟!
    كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)



  • كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)
    كاش مى شد آسمانى مى شديم (168)



حضور در صحنه :

قـاسـم مـرام ، كـه راه خـود را از سـنـگـرهـا و خـاكـريـزهـاى هـشـت سال دفاع مقدّس به كربلا
بازكرده است ، با عبور از مرز (حسرت)به ياران همراه نهيب مى زند كه پاى در ركاب كنند، چرا كه حسين تنها
است :




  • ياران ! هله تا ز پا نمانيم
    آنجا كه ، حسين عاشقانه
    آنجا كه ، به رنگ سرخ گلهاست
    ياران ! بخدا حسين تنهاست



  • تا وادى كربلا، برانيم
    خون ريخت به رگْ رگ زمانه
    ياران ! بخدا حسين تنهاست
    ياران ! بخدا حسين تنهاست



و هـمـزمـان با جوانه زدن همين احساس (تنهايى)است كه خود را از تبار عاشوراييانى مى بيند كه در گفتن
(لبّيك)به (حسينيان زمان)ترديد نمى كنند:




  • امروز، من از تبار خونم
    اسطوره خونم و قيامم
    من ، شعر رساى انقلابم
    لبّيك امام را، جوابم



  • من ، جوشش چشمه جنونم
    ماءموم نماز آن امامم
    لبّيك امام را، جوابم
    لبّيك امام را، جوابم



و در ظـلمت آباد روزگار (تنهايى) ، خود را در هياءت شهيدان زندهْ نامى احساس مى كند كه طلوع (ستاره
اميد) را، بشارت مى دهند:




  • من ، نور ستاره اميدم
    من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)



  • من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)
    من ، زنده هر زمان ، شهيدم (169)



/ 151