(ايستاده مردن)را توصيه مى كند:
به پايمردى سقّاى كربلا سوگند
همين پيام سواران ظهر عاشورا است
پيام سرخ شهيدان راه حق اين است
كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد!
كه : با دو دستِ پر و بالْ داده ، بايد مرد
كه : مرگ ، شايدمان گر پياده بايد مرد!
كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد!
كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد!
عذر تقصير:
و همو براى لحظاتى ، از چشم شهيدان هميشه شاهد روزگار ما به اين جماعت (لاشه خوار) مـى نـگرد كه با پرداختن به (مردار)، حساب خود را براى هميشه از مردم هميشه در صحنه اين سامان جدا كرده اند:
اى لاشه خواران مردار! از خون پاك شهيدان
ما شاهدان ، خونبهايى از جنس دنيا نداريم
افسوس ، دلهاى سنگى ! از غم نصيبى نبرديد
با آن كه مفهوم غم را، تعليم تان كرده بوديم
سهمى نداريد و، اى كاش تفهيم تان كرده بوديم
پولى اگر در ميان بود تقديم تان كرده بوديم !
با آن كه مفهوم غم را، تعليم تان كرده بوديم
با آن كه مفهوم غم را، تعليم تان كرده بوديم
گفت جز اين كه :
امروز اگر مثل ديروز، بد راه و كجرو نبوديد
در طول اين راه پر پيچ ، تنظيم تان كرده بوديم
در طول اين راه پر پيچ ، تنظيم تان كرده بوديم
در طول اين راه پر پيچ ، تنظيم تان كرده بوديم
طلب بخشايش مى كند:
بر ما ببخشا اماما! دستان مان گر چه خالى است
ما را دلى بود و، زين پيش تقديم تان كرده بوديم (172)
ما را دلى بود و، زين پيش تقديم تان كرده بوديم (172)
ما را دلى بود و، زين پيش تقديم تان كرده بوديم (172)
جريان سرخ شهادت :
مـعـصـومـه سـادات نـبـوى بـا ايـن كـه تـمـاشـاگـر دسـت هـاى (بـوى خـاكْ گـرفـتـه)و ملول از (سجده هاى خالى از خدا) است ، ولى بر اين باور است كه (كوله بار شهيدان)بر زمين نمى ماند، راه شهدا ادامه
دارد و خون لاله ها در رگْ رگ حيات ، جريان خواهد داشت :
دستمان ، چرا ديرى است بوى خاك را دارد؟
از حوالى ايمان ، بوى رنگ مى آيد
رفته اند... امّا، نه ! كوله بارشان باقى است
در رگ حيات ما، خون لاله ها جارى است
نام سبزشان آرى تا هميشه مى ماند
رفته اند و، راهى سرخ پيش روى ما مانده است (173)
يادمان مگر رفته است : آسمان ، دعا، مانده است ؟!
سجده هاى مان ـ حتّى ـ خالى از خدا مانده ست !
بر زمين نمى ماند، شانه هاى ما مانده است
شاخه گر چه خشكيده ، نسل ريشه جا مانده است
رفته اند و، راهى سرخ پيش روى ما مانده است (173)
رفته اند و، راهى سرخ پيش روى ما مانده است (173)