شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی - نسخه متنی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید



  • اى دل ! دلِ در كوير، جا مانده !
    در مركز سينه ات ، شقايق وار
    اين شوق ، كه در تو مى درخشد باز
    افسرده نشسته اىّ و، در ميدان
    اى شاهد درد و داغ رنج ، اى دل !
    برخيز و، فروگذار عادت را
    فرداى تو را طليعه ، يعنى : اين
    با بانگ بلند يا على ! برخيز
    اى شيعه مرتضى على ! برخيز(174)



  • از جرگه عاشقان ، جدا مانده
    داغى است به نام كربلا، مانده
    ارثى است كه از ستاره ها، مانده
    شمشير برادرت رها مانده !
    اى وارث كربلاى پنج ! اى دل !
    سرمايه خويش كن ، شهادت را
    مفهوم بلند شيعه ، يعنى : اين
    اى شيعه مرتضى على ! برخيز(174)
    اى شيعه مرتضى على ! برخيز(174)



ماناترين حماسه :

جلال محمّدى ، هنوز بوى (شفق)را از تربت شهداى كربلا مى شنود:




  • هر چند قرن هاست كه در خون تپيده اند
    آيد هنوز بوى شفق ، از مزارشان
    از جاده هاى حادثه ، مردان عشق و تيغ
    بگذشته و، به شهر شهادت رسيده اند



  • هر چند سال هاست به خاك آرميده اند
    امروز گوييا همه در خون تپيده اند!
    بگذشته و، به شهر شهادت رسيده اند
    بگذشته و، به شهر شهادت رسيده اند



همان شهيدانى كه در يك نيمروز، حماسه تاريخ شيعه را رقم زده اند:




  • ماناترين حماسه تاريخ شيعه را
    در نيمروز دشت بلا، آفريده اند(175)



  • در نيمروز دشت بلا، آفريده اند(175)
    در نيمروز دشت بلا، آفريده اند(175)



يادى از شهدا:

اگـر شـاعـر ديـروز، از (شـهـادت)تنها يك برداشت ذهنى داشت ، شاعر اين روزگار بى آنـكـه تـلاشـى
كـرده بـاشد، (شهادت)را در (عينيّت)خود مى بيند و با گشودن يكى از دريچه هاى شهودى ، به روايت (ديدنى
ها)ى خود مى نشيند، نه (شنيده ها). كدام شاعرى را مـى شـناسيد كه چشم خود را بر روى واقعيّت ها بسته ،
بيدردانه از كنار صحنه هاى پر شـور جنگ تحميلى بگذرد و يا مشتاقانه براى تماشاى اين پرده هاى زيبا
سراغ رسانه هـاى تـصـويـرى نرود؟! ولى افسوس كه (غبار) را با (آيينه) ، دشمنى ديرينه است و در اين فضاى
غبارآلود، چيزى كه از دست مى رود، فرصت (تماشا) است :




  • از من و تو مى گيرد فرصت تماشا را
    بيعتى كه آيينه بسته با غبار اينجا



  • بيعتى كه آيينه بسته با غبار اينجا
    بيعتى كه آيينه بسته با غبار اينجا



ولى شاعر زمانه ما، با وجود اين همه (دلمردگى ها) و (روزمرّگى ها)، هنوز اميد خود را از دست نداده است :




  • اين كوير را بايد مثل گل شكوفا كرد
    گر نفَسْ نَفس با من همدلى توانى كرد
    از من و تو مى گردد، رشگ لاله زار اينجا



  • داغى ار به دل دارى ، لاله اى بكار اينجا
    از من و تو مى گردد، رشگ لاله زار اينجا
    از من و تو مى گردد، رشگ لاله زار اينجا



و هـنـوز بـر ايـن بـاور، پـاى مـى فـشـارد كـه كوفيان زمان در (هجوم خنجرها) جان به در نخواهند برد و
پشت (ذوالفقار) هم براى هميشه (خميده)نخواهد ماند:

/ 151