، سخن از استغنا و بى نيازى است و شاعر، بى وفايى محبوب را با بيوفايى جـواب مـى دهـد، و حـتـّى در
مـقام تهديد به جدايى برمى آيد و از اين روى سبك واسوخت را موضوعاً مغاير با سبك وقوع دانسته اند و
تركيب بند مشهور وحشى بافقى در رابطه با سبك واسوخت در خور تاءمّل است .
وجه تسميه سبك وقوع :
چون در اين سبك ، حالات عاشقانه بدان گونه كه هست به تصويركشيده مى شود و شاعر سـعـى در تـرسيم اتّفاقاتى دارد كه در عالم واقع به وقوع مى پيوندد ـ و نه در عالم خيال ـ لذا اين شيوه را سبك وقوع
ناميده اند.بـا عـنـايـت به زبان ساده ، بيان صميمى و عاطفى و فضاى تصويرى شعر عاشورايى امـروز، مـطـرح كردن
حضور موفّق سبك وقوع در شعر عاشورايى دو دهه اخير چندان غريب نيست .اگـر زبـان بـه كـار گـرفـتـه شـده در شـعر عاشورايى دو دهه اخير خصوصاً در غالب غـزل ، بـا زبان
صريح و عريان و در عين حال كنجكاوانه و مضمون گرايانه سبك وقوع وجـوه مـشـتـرك فراوانى دارد، از نظر
موضوعى نيز در ميان اين دو همانندى هاى زيادى به چشم مى خورد. اگر موضوع سبك وقوع در غزل ، حالات
بيدلانه و موضوعات عاشقانه اى اسـت كـه در هـمـيـن كـره خـاكـى بـراى دو دلداده اسير عشق مجازى
اتّفاق مى افتد، در شعر عـاشـورايـى و شعر مقاومت نيز، صورت آسمانى اين عشق هاى لايزالى به تصوير
كشيده مى شود.كـدام عـشـق را در ايـن عالم خاكى ، آسمانى تر از عشق يك مادر به تنها فرزندش پيدا مى كـنـى كـه او را
بـا هـزاران امـيـد و آرزو در دامـن عـاطـفـه آمـيـز خـود پـرورانـده و بـعد همراه عـاشـوراييان
زمانش به جبهه فرستاده باشد؟! و اينك با جسد متلاشى شده اى رو به رو مـى شـود كـه خـاطـرات شيرين يك
عمر او را تداعى مى كند، و شاعرى كه مى خواهد عواطف پـاك و زلال ايـن مـادر دلسـوخـته و فداكار را به
تصوير بكشد، كدام سبك را مى تواند مناسب تر از سبك وقوع براى بيان واقعى اين حالات بيدلانه انتخاب
كند؟!
مـويـه هـا و دل بيقرارى هاى يك دختر خردسال در سوگ پدر شهيدى كه عميقاً دوستش دارد، بـيـتابى هاى يك
خواهر با وفا در سوگ برادر شهيدى كه هنوز كوچ هميشگى او را باور نكرده است ، آشفتگى و برافروختگى
مادر مهربانى كه چشم به راه فرزندى نشسته است كـه در آغوش پر مهر پدر جان سپرده ، و دهها صحنه تكان
دهنده ديگر، سوژه هاى مناسبى است كه مى تواند در سبك وقوع به بهترين شيوه ممكن ، ترسيم شود.اگـر در سـبـك وقـوع ، مـوضـوع عـشـق مـجـازى و خـاكـى مـطـرح اسـت ، در غـزل عـاشـورايـى دو دهـه
اخـيـر عـشـق هـاى آسـمـانـى در نـهايت روشنى به چشم مى خورد. بـنـابـرايـن صـورت افـلاكـى ايـن
عـشـق هـاى خـاكـى در شـعر عاشورايى امروز، صورت مـتـكـامـل مـوضـوع سـبك وقوع است و به تعبير
ديگر، عشق ـ اين حادثه ناگهانى ـ در سبك وقـوع ، صـورت زمـيـنـى خود را به نمايش مى گذارد و در شعر
عاشورايى امروز، هياءت افـلاكـى اش را در مـعـرض بـروز و ظـهـور قـرار مـى دهـد. نـيازى به توضيح
ندارد كه مـجـمـوعـه شـعـر عـاشـورايـى دو دهـه اخـيـر خـصـوصـاً قـالب غزل ، از يك سبك و سياق
پيروى نمى كند و هستند شاعرانى كه سبك هاى ديگرى را براى بـيـان حـادثـه خـون نـگـار عاشورا برگزيده
اند، و در اين ميان شاعران دقيقه ياب نكته سـنـجـى كـه از سـبـك وقـوع سـود جـسـته اند، توانسته اند
رابطه صميمانه ترى را با مخاطبان آثار خود برقرار سازند.
رابطه محتشم با سبك وقوع :
كـمـال الدّيـن مـحـتـشـم كـاشـانـى (مـتـوّفـى 996 ه . ق) ، در رسـاله جـلاليـّه خـود64 غزل به سبك وقوع دارد و نمايانگر حالات شديد عاطفى او نسبت به رفتار و اَطوار شاطر جـلال نـامـى اسـت و شـايـد
بـر اين باور بوده است كه جلوه هاى جمالى حق را مى توان در آيينه جلال به تماشا نشست !
نمونه هاى سبك وقوع در غزل عاشورايى امروز:حـضـور مـلمـوس (واقـع)در مـتـن (واقعه)و بيان صميمى اين واقعيّت به شيوه وقوع ، در شعر عاشورايى
امروز تازگى دارد.