شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

الفاظ براى آن مدعا قاصر باشد يا نباشد به هر حال مقصود ما چيز ديگر است . ما مى گوئيم به سوى گذشته كه
برويم
عالم و زمان محدود است يعنى تا نامتناهى پيش نمى رود . به سوى آينده هم كه برويم آينده اش هم
محدود است . در آينده هم زمان و زمانيات تا نامتناهى پيش نخواهد رفت . اين عين همان چيزى است كه خود
شما در مورد مكان مى گوئيد .
شما مى گوئيد عالم از نظر مكان ابعادش محدود است . آيا در آنجا هيچوقت مى آئيد يك چنين اشكالى بكنيد
كه عالم اگر از نظر مكان محدود باشد معنايش اين است كه تا اينجا وجود مكان است و بعد از آنجا عدم مكان
است كه بگوئيد بعد از آنجا بايد يك مكانى باشد كه عدمش در آن مكان باشد ؟ مى گوئيد اين حرف موهوم است .
چطور شما محدوديت ابعاد مكانى را هرگز به اين شكل تفسير نمى كنيد كه معناى اينكه ابعاد عالم از نظر
مكانى محدود است اين است كه تا آنجا كه عالم امتداد دارد
امتداد دارد و بعد از آنجا يعنى بعد از
پايان مكانى
آنجا عدم عالم در آن بعد وجود دارد . مى گوئيد آنجا ديگر اصلا بعدى نيست تا عدم عالم در
آن بعد وجود داشته باشد .
--------------------
155
خوب
پس در اينجا چرا شما مى گوئيد بايد قبلى باشد كه عدم عالم در آن قبل باشد كه آن مستلزم زمان است ؟
نه
اصلا حرف ما كه قائل به حدوث زمانى عالم هستيم معنايش اين است كه اين عالم همانطور كه از نظر
ابعاد مكانى محدود هست از نظر ابعاد زمانى هم محدود است .
اين اشكال بسيار قوى اى هست كه غزالى در اينجا كرده است و اتفاقا چون اين حرف غزالى در متن حرفهاى
فلاسفه بعد از خودش هم نيامده است ( زيرا اين حرف در كتاب (( تهافت )) بوده است و شايد هم چندان مورد
توجه نبوده است لذا در متون حرفهاى فلاسفه خيلى زياد مطرح نشده است ) بايد روى آن بحث كنيم و ببينيم
كه اين اشكال غزالى را روى مبانى فلسفى چگونه مى شود جواب داد
كه البته مطلب جواب دارد و جوابش را هم
بيان خواهيم كرد .
بيان نظريه كعبى با تفصيل بيشتر
پس كعبى كه يكى از متكلمين است آمد و در جواب سؤال فلاسفه كه مرجح حدوث عالم چيست گفت : (( خود زمان ))
و
گفتيم كه در واقع معناى حرف كعبى اين است كه مى گويد : شما گوئى مبناى حرف و سؤال و ايراد خودتان را بر
اين قرار داده ايد كه زمان الى غيرالنهايه وجود داشته است و زمان هم يك شى ء متشابه الاجزاء است بعد
سؤال كرده ايد كه چرا عالم در اين جزء زمان وجود پيدا كرد و نه در جزءهاى ديگر . قهرا اين حرف جواب
ندارد . ولى وقتى مى گوئيم زمان خودش هم جزء عالم است آن وقت در پاسخ اينكه عالم چرا در اين زمان وجود
پيدا كرد
مى گوئيم چون قبل از اين اصلا زمانى نبوده است . نمى توانيد هم به ما ايراد بگيريد كه خود
زمان چرا در قبل وجود پيدا نكرد . چون زمان نبوده است
قبلى نبوده است كه سؤال بشود كه چرا در قبل وجود
پيدا نكرد .
پس حرف كعبى بر مى گردد به اينكه زمان يك امرى است محدود و متناهى
--------------------
156

/ 1039