شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

عالم هم به حكم اينكه زمان و حركت يك امر آغاز دار و انجام دارى هست داراى آغاز و انجام است . همين طور
كه مكان يك امر پايان دارى هست زمان هم يك امر پايان دارى است . از آن طرفش پايان دارد
از اين طرفش هم
پايان دارد . آن اشكالى كه شما مى كرديد كه مرجح چيست ديگر سؤال از مرجح در اينجا مطرح نمى شود .
پس روح حرف كعبى در اينجا اين است كه سؤال از مرجح بنابر يك فرض غلط است كه زمان مستقل از عالم وجود
دارد . وقتى كه به زمان مستقل از عالم معتقد شديد بعد مى گوئيد حالا كه زمان وجود دارد چرا عالم در يك
(( آن )) معين از اين زمان وجود پيدا كرد ؟ ولى وقتى كه مى گوئيم اصلا زمانى نبوده است چون زمان نبوده و
زمان از اينجا شروع مى شود قهرا عالم هم با زمان خلق شده است . در مورد خود زمان هم نمى توانيد بگوئيد
چرا زمان قبلا خلق نشد . وقتى كه زمان نباشد قبل هم وجود ندارد .
همانطور كه وقتى كه مكان نباشد جا وجود ندارد و بعد ( به فتح باء ) وجود ندارد و سخن از اينكه (( بعدش
چيست ؟ )) معنى ندارد و بعد ديگر نداريم[ وقتى هم كه زمان نباشد قبل هم وجود ندارد] . اصلا معناى اينكه
ما مى گوئيم عالم از نظر ابعاد مكانى محدود است اين است كه بعد ندارد . يعنى يك مقدار كه مى رويم جلو
اينجا بعدى دارد
چون جسمى آنجا هست . باز آن هم بعدى دارد
آن هم بعدى دارد
آن هم بعدى دارد . آخر كار
به جايى مى رسيم كه بعدى ندارد . در زمان هم عينا همين حرف مى آيد ( 1 ) .
1 - ( غ ) : در اينجا مى شود اشكال كرد كه در مكان تشبيهش درست است
چون ما در مكان كه سخن از بعد مى گوئيم
واقعا مى گوئيم كه مكان هر چه كه هست در خودش است . بيرون از مكان قائل نيستيم . اما در مورد زمان كه
سخن از قبل و بعد مى گوئيم
--------------------
157
همين امتداد موهومى كه بالاخره شما فرض مى كنيد را در نظر مى گيريم .
استاد : خوب ؟
( غ ) : شما مى گوئيد حدوث زمانى عالم به معنى اين است كه عالم از نظر زمانى محدود است . ما مى گوئيم : خوب
حالا شما حدوث را اين طور معنى كرديد
بيائيد قدم را هم معنى كنيد . آن وقت قدم چه معنى دارد ؟
اينهائى كه مى گويند عالم قديم است يعنى چه ؟
استاد : آنهائى كه مى گويند عالم قديم است مى خواهند بگويند زمان محدود نيست
بلكه نامحدود است .
( غ ) : نخير
آنها هم ممكن است بيايند بگويند كه ما قبول داريم كه عالم از نظر زمانى محدود است ولى به
هر حال اين امتداد زمانى بايد متصل به ذات خالق باشد يعنى هميشه بايد متصل به آن علتش باشد .
استاد : آن بحث انفكاك معلول از علت تامه است . اجازه بدهيد
حالا عرض مى كنم :
آنها مى گويند بحث ما برسر لفظ كه نيست . شما اسم اين را مى خواهيد حدوث بگذاريد
مى خواهيد قدم
بگذاريد . شما مى خواهيد بگوئيد رشته زمان الى غيرالنهايه وجود داشته است
عالم الى غيرالنهايه هر
چه جلو برويم وجود داشته است . يعنى اگر ما بخواهيم عمر عالم را تحت محاسبه در بياوريم به جائى
نخواهيم رسيد و نمى توانيم حساب كنيم كه عالم چقدر عمر دارد . عالم پير است . عالم كهن است

/ 1039