شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

2 - نظريه معتزله
نظريه ديگر اين است كه مى گويند علم به اصلح مرجح است ( 1 ) . يعنى
استاد : هان
ما هميشه گفته ايم كه فرق است ميان دو (( آن )) . يعنى هميشه دو (( آن )) قابل فرض است : (( آن )) ى
كه مبدأ زمان است و (( آن )) ى كه زمان مبدأ او است .
(( آن )) ى كه مبدأ زمان است آن اجزاء فرضى است كه از آن اجزاء فرضى زمان تشكيل مى شود
و اين مسلما دروغ
است . چون زمان يك واحد متصل است نه يك مجموعه جمع شده از ذرات ريز آنات .
ولى (( آن )) به آن معناى ديگر يعنى طرف زمان
يعنى آنى كه متأخر از زمان است و مثل نقطه است براى خط .
اين مثل اين است كه شما يك وقت نقطه را به نحوى فرض مى كنيد و مى گوئيد نقطه يعنى آن چيزى كه از چيده
شدن آنها پهلوى يكديگر خط به وجود مى آيد . اين غلط است . خط جمع نقطه هاى چيده شده در كنار يكديگر نيست
. و يك وقت مى گوئيد : نه
خط يك امتداد واحد متصل پيوسته است ولى خط چون نهايت دارد نهايت خط را من ((
نقطه )) مى گويم . به آن معنا نقطه قابل اعتبار است .
( غ ) : مثل (( آن )) وصول است .
استاد : همين طور است
بله . اين به آن معنا قابل اعتبار است .
1 - همين نظريه شايد در كلمات غزالى هم آمده باشد . ولى به هر حال در كلمات متكلمين ديگر آمده است .
--------------------
160
چه علم به اصلح مرجح است ؟ يعنى اينكه خداوند چون فاعل مختار و فاعل مريد است و فعلش براساس حكمت و
مصلحت است فعل او به گونه اى صورت مى گيرد كه مطابق با اصلح يعنى به اصطلاح مطابق با حكمت و نظام احسن
باشد . مى گويند چه مانعى دارد كه چنين باشد ؟ خداوند در علم ازلى خودش مى داند كه احسن و اصلح اين است
كه عالم در اين (( آن )) خلق بشود .
اين حرف
البته حرف بسيار موهوم و حرف نادرستى است . چرا ؟ براى اينكه قبلا گفتيم كه مصلحت در رابطه
اجزاء عالم با يكديگر و ترجيح بعضى از آنها بر بعضى ديگر معنى دارد . ما وقتى كه به دنبال يك هدف و يك
غايت عقلانى و معقول هستيم مصلحت معنايش اين است كه ما ببينيم چه چيزى ما را به آن غايت معقول مى
رساند و يا در ميان چيزهائى كه ما را به آن غايت مى رساند كداميك از ديگرى بهتر است .
پس بايد يك غايت معقولى در كار باشد و فاعل يك غايتى داشته باشد كه اين غايت را نمى تواند بلاواسطه
ايجاد بكند
بعد وسايلى را در نظر مى گيرد كه او را به اين غايت مى رسانند و از بين آنها بهترين وسيله
ها را انتخاب مى كند .
پس اولا بهترين هدفها يعنى ارجح را بايد در نظر گرفت و ثانيا بهترين وسيله ها را براى رسيدن به آن
بايد انتخاب كرد . بهترين هدفها و كاملترين هدفها را از طريق بهترين وسيله ها انتخاب كردن
اين اسمش
مى شود (( مصلحت ))
اسمش مى شود (( حكمت )) . قهرا عقل در ميان غايات هميشه آن قوى ترين و كاملترين غايات
را بر ضعيف ترين و ناقص ترين غايات ترجيح مى دهد
و در ميان اسباب و وسايل هم قهرا هميشه مى خواهد
بهترين وسايل را انتخاب بكند . ما آن انسانى را حكيم مى ناميم كه اولا غاياتش غايات خردمندانه باشد

/ 1039