شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نوع ديگر از مكان شد .
انواعى كه ما براى امور متكامل اعتبار مى كنيم همه از همين قبيل است ما اگر مثلا مى گوئيم ميمون يك
نوع است واقع امر اين است كه او از ميمون اول تا ميمون آخر كه بعد رسيده است به حلقه مفقوده و بعد
رسيده است به انسان دائما در حال تحول بوده است
ولى ما از آن ميمون اول تا آن ميمون آخر را يك امر
ثابت فرض مى كنيم و بعد مى گوئيم مثلا يك ميليون سال يا پانصد هزار سال ميمون بوده است . يعنى ما براى
يك شى ء واحد مستمر چند تا ايستگاه فرض مى كنيم و ما بين هر دو ايستگاه را يك نوع واحد در نظر مى گيريم
. قطارى كه دائما دارد حركت مى كند شما مى گوئيد كه از حالا تا يك ساعت ديگر ما بين شاهرود و دامغان
است . يعنى همه اين فاصله را يك چيز فرض كرده ايد و حال آنكه مكان واقعى قطار همان مقدارى است كه او
اشغال كرده است
قطار يك (( آن )) هم در يك جا نيست .
--------------------
140
مراتب به صورت (( بودن )) هاى غير متناهى در بيايد
يعنى اشياء غير متناهى در كنار يكديگر باشند . آن
وقت لازم مى آيد كه غير متناهى محصور بين حاضرين واقع شود كه محال است . و اما اگر وجود اصيل باشد
اينكه مى گوئيم مراتب
انواع
( ح ) : پس به اين ترتيب
يعنى وقتى كه ما اصلا حركت را يك نوع وجود مى دانيم و سكون را يك نوع ديگرى از
وجود مى دانيم
تبديل يك شى ء متحرك به يك شى ء ساكن حتى در مورد آن شى ء معمولى كه متحرك است و حركتش
را از دست مى دهد و ساكن مى شود
امر مهمتر و عميق ترى است از آنچه كه ما فرض مى كنيم
زيرا شى ء در
واقع از يك مرحله وجود به مرحله ديگرى از وجود مى رود .
استاد : خوب
بله . شك ندارد . و بلكه از يك مرحله وجود به يك مرحله عدم مى رود
به اين معنا كه اين شى ء
كه دائما داشت حدودش را عوض مى كرد يك مرتبه در يك نقطه مى ايستد . همين قدر كه در آن نقطه ايستاد ديگر
آن حد برايش فعليت پيدا مى كند . شى ء متحرك همينكه در اين نقطه ايستاد ديگر اين نقطه برايش فعليت
پيدا كرده است . شى ئى هم كه ماهيت عوض مى كند هرجا كه ايستاد ديگر در آنجا ماهيت برايش قطعى شده است .
( ح ) : آن وقت اين اصطلاح حركت توسطيه و حركت قطعيه را با آن مثال هواپيما چگونه منطبق مى فرمائيد ؟
استاد : حالا اين باشد تا بعد
چون بحثش مفصل است . حركت قطعيه و حركت توسطيه از آن چيزهائى است كه
تعبيرات مختلفى درباره آن شده است . يك تعبيرش همين بود كه من عرض كردم . در باب حركت اصلا اين اختلاف
نظر از سابق وجود داشته است كه بعضى گفته اند هميشه در حركت يك امر ثابت وجود دارد و تغير و تجدد در
حركت نيست
تجدد مال حدود حركت است كه بعضى خواسته اند كه از حرف هاى بوعلى و امثال او اين جور
استنباط كنند ولى حرف هاى بوعلى در اينجا كمى دو پهلو است . و بعضى گفته اند : نه
در حركت اساسا ثباتى
نيست

/ 1039