شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

پس به يك (( كان الله )) ى قائل هستى ( كان الله فى الازل ) و بعد به يك (( لم يكن العالم )) ى قائل هستى ( و لم
يكن العالم معه فى الازل ) و بعد هم مى گوئى : (( ثم و جد العالم )) . سؤال ما اين است كه اين (( لم يكن
العالم )) از كجا پيدا شده است ؟
اگر انفكاكى نيست پس بايد بگوئى عالم هم قديم است . يعنى بايد بگوئى : (( كان الله )) يعنى خدا قديم است
و (( كان معه العالم )) يعنى عالم هم قديم است . و اگر انفكاكى هست پس بالاخره تو قائل هستى به اينكه او
بود ( كان الله ) ولى يك امتدادى فرض مى كنى كه در آن امتداد لم يكن العالم
ثم وجدالعالم . ما مى گوئيم
: چرا كان الله ولم يكن العالم ؟ چرا كان الله و كان العالم نبوده است ؟ وقتى كه او علت تامه است اين
حرف درست نيست كه (( كانت العله و لم يكن المعلول ))
بلكه بايد اينچنين گفت كه : (( كانت العله و كان
المعلول )) . پس اينكه مى گوئى (( كانت العله ولم يكن معه المعلول )) ( كه علت يعنى خدا و معلول يعنى عالم )
ثم وجد المعلول ( يعنى ثم كان معه المعلول ) )) اين يك نوع تراخى و يك نوع انفكاك است
اين انفكاك را تو
چگونه تصوير مى كنى ؟
--------------------
170
پاسخ متكلمين و فرضيه امتداد موهوم
متكلمين در اينجا آمده اند به مسأله امتداد موهوم متمسك شده اند . گفته اند بلى . ما به يك فصلى ميان
ذات حق و عالم قائل هستيم كه آن فصل يك امتداد موهوم است .
رد فرضيه امتداد موهوم
اين البته حرف بى اساسى است . امتداد اگر موهوم شد معنايش اين است كه فقط در ذهن ما وجود دارد
در خارج
وجود ندارد . وقتى كه در خارج وجود ندارد پس اين حرف شما چه معنى اى دارد كه مى گوئيد : (( كانت العله در
يك امتداد غيرمتناهى و لم يكن المعلول در آن امتداد غير متناهى ثم وجد المعلول در آن امتداد
غيرمتناهى )) ؟ پس ما اگر تعبير متكلمين را به كار ببريم و اين انفكاك ميان ذات حق و عالم را با امتداد
موهوم بخواهيم توجيه كنيم اين مطلب قابل توجيه نيست و ايراد بر حرف آنها وارد است .
تقرير نظريه متكلمين براساس بيان غزالى
ولى ما مى توانيم مطلب را بنحو ديگرى تقرير بكنيم كه پايه و زيربناى اين تقرير حرف غزالى است به
علاوه يك حرفى كه خود حكما دارند و آن اينكه معناى اين جمله (( كان الله ولم يكن معه شى ء )) اصلا زمان
نيست كه ما از اول بگوئيم : (( كان الله فى زمان ولم يكن معه فى هذا الزمان شى ء )) كه آن وقت اين حرفها
پيش بيايد . اصلا ولم يكن معه شى ء كه اين شى ء شامل خود زمان هم مى شود يعنى : ولم يكن معه شى ء حتى
الزمان
نه اينكه كان الله فى زمان ولم يكن معه شى ء الا الزمان . آن كه اين سخن را گفته
گفته است :
كان الله ولم يكن معه شى ء حتى
--------------------
171
الزمان . بطور قطع گوينده اين سخن كه حديث هم هست نخواسته است براى خدا شريكى در مرتبه وجود قائل بشود
و بگويد : كان الله فى زمان غير متناهى يا فى ازل غير متناهى ( كه آن ازل را هم يك شى ء غير از خدا مى
گيرد ) و لم يكن معه شى ء الا همان زمان
الا همان ازل
كه يك شى ء را با خدا فرض كند .

/ 1039