شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

در اينجا (( كان )) و نظاير آن در مورد خدا منسلخ از زمان است . اين مرتبه را بيان مى كند . خداوند با
اشياء هست
الان هم همينطور است
اشياء هيچوقت با او نيستند . اين حديث اين را مى خواهد بگويد كه
خداوند هست بدون اينكه چيزى با او باشد
يعنى در مرتبه او هيچ چيزى نيست . او در مرتبه همه اشياء هست
ولى اشياء در مرتبه او نيستند
ولهذا آن عارف گفت : (( و الان كما كان )) . وقتى به او گفتند : (( كان الله
ولم يكن معه شى ء )) گفت : و الان كما كان . يعنى الان هم كان و لم يكن معه شى ء . اين
مرتبه را بيان مى
كند .
پس بنابراين
احتياجى نيست كه مسأله امتداد موهوم را مطرح كنيم .
نتيجه گيرى و خلاصه بحث
آن وقت پس بنابراين
اينكه شما گفتيد اگر سابقه عالم هزار سال
صدهزار سال يك ميليون سال
يا يك
ميليارد سال باشد آيا خدا قبل از اين بود يا نبود ؟ خوب
اصلا قبلى نبود كه ما بگوئيم در اين قبل خدا
بود يا نبود . در اينجا مرتبه بايد حساب بشود . خدا وجودش بر زمان تقدم دارد و لهذا از اين جهت است كه
خدا قبل از زمان هست و بوده است
اصلا ظرف زمان در آنجا فرض نمى شود . آن وقت مسأله زمان هم در مورد
خداوند مى شود مثل مكان ( كه اين مطلب در لابلاى حرفهاى گذشته ما هم بوده است ) .
--------------------
172
محدوديت بعد مكانى عالم و رابطه اش با ذات حق تعالى
اگر ما قائل شديم به تناهى ابعاد مكانى عالم و گفتيم اين عالم در ابعاد خودش متناهى است آن وقت ما
درباره ماوراء اين مكان چه مى گوئيم ؟ آيا مى گوئيم خدا در ماوراى اين مكان هست يا در ماوراى اين مكان
نيست ؟ به اين معنا كه براى مكان يك ماورائى كه آن ماوراء هم از جنس مكان باشد و خالى باشد در نظر مى
گيريم
آن وقت مى گوئيم خدا در آن مكان خالى وجود دارد ؟ اين كه اساسا معنى ندارد .
بلكه اين معنايش اين است كه در عالم وجود و عالم هستى هر موجودى يك مرتبه اى دارد
كسى كه قائل است كه
ابعاد مكانى عالم محدود است مى خواهد بگويد عالم طبيعت در ذات خودش امتدادى بيش از اين مقدار نمى
تواند بپذيرد . معنايش محدوديت عالم است در ذات خودش . خداى متعال جزء عالم كه نيست . با عالم هم اگر
هست به معناى اين است كه معيت قيوميت نسبت به عالم دارد . از طرف او فيض هميشه غيرمتناهى است
ولى
قابل ها احيانا متناهى هستند و احيانا غيرمتناهى . بحث تناهى ابعاد بحث در تناهى قابليت عالم است در
بعد پذيرى . [ بحث حدوث
بحث تناهى قابليت عالم است از حيث كشش زمانى] .
سخن غزالى در باب محدوديت مكانى عالم

/ 1039