شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

استاد : و در مرتبه پايين تر كه مرتبه فعل او است همه چيز هست .
( غ ) : خوب
مرتبه فعل او بالاخره غير از مرتبه ذاتش است !
استاد : بله
واضح است كه فعل شى ء كه در مرتبه ذاتش نيست . خداوند در مرتبه ذاتش چيزى با او نيست .
خداوند فاعل فعلى است
در مرتبه فعل او فعلش است نه ذاتش . ذاتش محيط بر فعلش است ولى فعلش معيت با
ذاتش ندارد . فعل فعلش هم همينطور است . يعنى باز آن فعل در مرتبه فعل نيست . فعل فعل فعل هم باز در
مرتبه او نيست . مراتب وجود هر كدام يك نظام معينى دارند و هر چيزى در مرتبه غير خودش نيست .
] - 1 ] ظاهرا مقصود مسائلى است كه در ضمن سه فصل آتى از همين باب سبق و لحوق (( شرح منظومه )) مطرح شده است
.
2 - ( ح ) : يعنى ما نمى توانيم بحث از مرجح را در مرتبه بكنيم ؟ يعنى هر وقت ما صحبت از مرجح مى كنيم بايد
زمان مستقل را مفروض بگيريم ؟
استاد : نه
كلمه مرجح را ما در آنجا به كار مى بريم كه يك شيئى را كه داراى اجزاء و مراتبى هست وقتى
نسبتش را با يك شى ء ديگر مى سنجيم مى بينيم نسبت تمام اجزائش با اين شى ء ديگر على السويه است
آن وقت
در اين مورد مرجح مى خواهد كه اين در اين جزئش پيدا بشود يا در جزء ديگر پيدا بشود .
مثلا فرض كنيد شما اين كاغذ سفيد را ما اينجا داريم
يك نقطه سياه در اينجا مى تواند وجود داشته باشد
در آنجا هم مى تواند وجود داشته باشد
در آن نقطه سوم هم مى تواند وجود داشته باشد
در آن نقطه ديگر
هم مى تواند وجود
--------------------
175
پس اگر ما زمان را مستقل از عالم ندانيم و زمان را هم جزء عالم به حساب آوريم ديگر سخن از مرجح در
اينجا معنى ندارد . پس آن وقت سخن بايد درباره چه چيزى باشد ؟ بايد سخن درباره آن مطلب باشد كه باز
فلاسفه روى آن بحث كرده اند كه : (( فى أن الزمان بمتنع أن يكون له طرف موجود )) يعنى زمان بر خلاف مكان
محال است كه يك طرف و نهايت بالفعل داشته باشد .
مكان مى تواند نهايت بالفعل داشته باشد
در مكان نهايت بالفعل داشتن اشكالى ندارد كما اينكه نهايت بالفعل ايجاد كردن هم اشكال ندارد . مثلا
اين شى ء را به عنوان يك شى ء مكانى كه در نظر بگيريد اينجا يك حد شى ء است و آنجا هم حد ديگر شى ء است
اين طرف يك
داشته باشد
... اين صفحه سفيد نسبتش با اين نقطه سياه على السويه است . اگر اين نقطه سياه در اينجا
پيدا شد يك علت خارجى بايد وجود داشته باشد كه چرا در اينجا وجود پيدا كرد ؟ چرا در آنجا وجود پيدا
نكرد ؟ چرا در آنجا ديگر وجود پيدا نكرد ؟
اگر ما به زمان مستقل از عالم قائل باشيم آن وقت در مورد عالم مى توانيم بگوئيم اين زمان مستقل
همانند صفحه سفيد غيرمتناهى است
عالم در اين نقطه پيدا شده
و در اين جلو و در اين قبل غير متناهيش

/ 1039