شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پيدا نشده است
خوب
چرا در اينجا پيدا شده است ؟ چرا در آنجا پيدا نشده است ؟ چرا در آنجاى ديگر پيدا
نشده است ؟
و يا در مورد اجزاء عالم هم مى توانيم اين حرف را بگوئيم . در مورد اجزاء عالم ولو اينكه ما زمان را
مستقل از عالم هم ندانيم باز اين حرف درست است . مثلا مى گوئيم زيد به عنوان يك جزء از اجزاء عالم چرا
در اين تاريخ متولد شد ؟ چرا صدسال پيش متولد نشد ؟ چرا صدسال بعد متولد نشد ؟ اينها علت مى خواهد اما
در كل عالم كه زمان هم جزء او است ديگر سخن از مرجح معنى ندارد .
--------------------
176
حدش
آن طرف يك حدش و اين طرف هم يك حد ديگرش است . اين شى ء را من مى توانم به دو قسمت تقسيم كنم . وقتى
دو قسمتش كردم اين قسمتش جدا از آن قسمت قرار مى گيرد و آن قسمتش هم جدا از اين قسمت قرار مى گيرد .
كل عالم را هم كه در نظر بگيريم عالم مى تواند نهايت مكانى بالفعل داشته باشد يعنى عالم مى تواند به
صورت يك كره اى وجود داشته باشد كه قهرا وقتى به صورت يك كره اى وجود داشته باشد متناهى است .
زمان نمى تواند نهايت بالفعل داشته باشد
ولى زمان قابل جدا كردن نيست . يعنى آيا مى شود همانطور كه زمان در حال گذشتن است
مثلا فرض كنيد يك
امتداد و كششى همينطور از صبح آمده است تا رسيده است به اينجا
درست سر ساعت دوازده كه مى شود با يك
وسيله اى اين زمان را قطع كنيم و ببريم تا ميان دو جزئش فاصله بيفتد
يك قسمتش آن طرف قرار بگيرد و يك
قسمتش اين طرف قرار بگيرد و اين وسط بدون زمان خالى بماند ؟ چنين چيزى محال است .
همچنين محال است كه زمان طرف داشته باشد به معنى اينكه ابتدا داشته باشد و طرف داشته باشد به معنى
اينكه انتها داشته باشد . پس بهتر است كه بحث را ما از ناحيه مسأله مرجح حدوث عالم ببريم كنار
و همان
بحثى را كه خود غزالى مطرح كرده است مطرح كنيم : او گفته است كه چه مانعى دارد كه عالم از نظر بعد
زمانى محدود و متناهى باشد .
جواب حرف غزالى
جواب اين است ( كه البته خود جواب را در اينجا ذكر نكرده ايم ) كه اين در محل خودش ثابت شده است كه زمان
نهايت پذير نيست
زمان طرف پذير
--------------------
177
نيست
كه طرف به همان معناى نهايت است به آن معنا كه مى گوئيم سطح طرف جسم است و خط طرف سطح است و نقطه
طرف خط است .
اما راز مطلب چيست ؟ و چرا زمان نهايت پذير نيست و مكان نهايت پذير است ؟ و چه تفاوتى ميان زمان و مكان
هست ؟ البته مطلب راز مفصلى دارد كه در درسهاى (( اسفار )) آن را بحث كرده ايم ؟ در اينجا بالاجمال
تفاوت ميان زمان و مكان را شرح مى دهيم :
تقدم و تأخر ميان اجزاء مكان يك امر اعتبارى است
تفاوت ميان زمان و مكان و در اين است كه مكان با اينكه يك امر ممتد كشش دارى است ميان مراتب و اجزائش

/ 1039