شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

تقدم بالعليه يا تقدم بالوجوب است
و اين در آنجا است كه ما علت را علت تامه اعتبار
بكنيم
يعنى اين نوع از تقدم در رابطه علت تامه با معلول خودش وجود دارد . علت تامه هم تقدم دارد بر
معلول خودش ولى اين يك نوع تقدمى است غير از تقدم علت ناقصه بر معلول . ملاك اين تقدم وجوب است نه وجود
يعنى يك چيزى علاوه بر او است . اگر در آنجا علت ناقصه را به آن معنائى كه گفتيم يعنى بشرط لا بگيريم
اصلا تقدم بالوجود به آن معنا نيست . اگر علت ناقصه را به همين نحو لابشرط بگيريم در علت تامه هر دو[
نوع تقدم يعنى تقدم بالطبع و تقدم بالعليه] وجود دارد . ولى مقصودشان از اين تقدمى كه اصطلاحا آن را
تقدم بالعليه مى گويند تقدم بالوجوب است .
است كه اينها اصطلاح است . ممكن است شما بگوئيد آن وقتى علت را علت ناقصه مى گوييم كه بشرط لا اعتبار
بكنيم يعنى اين چهار جزء را در نظر بگيريم بشرطى كه آن جزء ديگر وجود نداشته باشد . آن وقت البته
تعبير درباره اش فرق مى كند .
( ح ) : اينجا لابشرط است .
استاد : بلى
اينجا لابشرط است .
( غ ) : اگر علت تامه هم باشد باز فرق نمى كند .
استاد : نه
در علت تامه يك نكته ديگر هست كه بعد به آن اشاره خواهيم كرد .
1 - در سبق بالترتيب چون مسأله روشنتر بود ملاك را ذكر كرديم ولى در اينجا چون مسأله تا اندازه اى مبهم
تر و مشكل تر است ملاك را ذكر نمى كنيم تا هنگامى كه خود حاجى درباره ملاك ها بحث مى كنند درباره اش
بحث كنيم .
--------------------
203
در مباحث گذشته ( 1 ) خوانديم كه در رابطه علت و معلول تا معلول وجودش به مرحله وجوب نرسد محال است وجود
پيدا كند ( الشى ء ما لم يجب لم يوجد )
يعنى اول بايد سد جميع انحاء عدم از او بشود و امكان وجود پيدا
نكردن از او منتفى بشود تا آن وقت معلول وجود پيدا كند . فقط آن وقت است كه معلول وجود پيدا مى كند و از
اين جهت است كه رابطه اشياء رابطه ضرورى مى شود و نظام حاكم بر جهان يك نظام ضرورى و سنت لايتخلف مى
شود . پس اول معلول بايد وجوب پيدا بكند تا بعد وجود پيدا بكند . ولى معلول آن وقت وجوب پيدا مى كند كه
علت او را ايجاب كرده باشد . يعنى وجوب معلول از ناحيه علت است و وجوب را از علت خودش مى گيرد . ولى علت
تا خودش وجوب نداشته باشد نمى تواند ايجاب بكند . از اين جهت است كه مى گوئيم اول علت وجوب پيدا مى كند
بعد معلول وجوب پيدا مى كند .
از مباحث گذشته به خاطر داريم كه مراتب متعددى از مرحله تقرر ماهيت يك شى ء تا مرحله حدوث آن با تحليل
عقلى به دست مى آيد كه اين مراتب به اين ترتيب بود كه مى گفتيم : (( الشى ء قرر فأمكن
فاحتاج فأوجب
فوجب فأوجد
فوجد ))
كه از اين مراتب فقط همان (( أوجب )) و (( وجب )) فعلا براى ما مطرح است . يعنى آنجا كه
علت تامه و معلول را در نظر مى گيريم هم علت وجوب وجود دارد و هم معلول وجوب وجود دارد
هر دوشان در
اين جهت مشتركند
اين وجوب وجود امر مشترك ميان اين دو است . ولى علت در وجوب مقدم است بر معلول در

/ 1039