شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

و لذا معمولا مى گوئيم : خوب
آب آب است .
بلى
ممكن است يك وقت يك آبى باشد كه غير آب در آن داخل كرده باشند . فرق داشتن آبى با آبى كه يكى بهتر
است از ديگرى به دليل اينكه يك امر ديگرى با آن ضميمه شده است معنايش اين نيست كه آبى از آبى بهتر است
. معنايش اين است كه آن آبى است با ضميمه اى و آن ديگرى آبى است بى ضميمه . حالا آن ضميمه يا آن آب را
بهتر كرده است يا آن را بدتر كرده است . ولى اگر آب را از آن جهت كه آب است منهاى هر مخلوط ديگرى در نظر
بگيريم اين كلى صدقش بر همه افراد على السويه است . يعنى همه افراد در مصداق واقع شدن بلاتفاوتند
هيچ نوع اولويتى براى بعضى افراد نسبت به بعض ديگر در اينكه مصداق اين كلى باشند وجود ندارد .
كلى مشكك
كلى مشكك آن كلى اى است كه مصداق هايش با يكديگر متفاوتند . يعنى بعضى از مصداق ها در مصداق واقع شدن
نسبت به بعض ديگر يك نوع اولويتى دارند
كه البته ما از اين جور كلى ها هم زياد داريم
كه مثلا مى
گوئيم اگر فلان چيز مصداق فلان چيز باشد به طريق اولى اين يكى مصداق آن چيز هست .
مثلا فرض كنيد كه مى گويند اگر افرادى داراى فلان شرايط باشند ( مثلا حداقل داراى معدل دوازده باشند )
مى توانند در فلان كلاس نام نويسى كنند
و ما دو نفر داريم كه هر دو نفر واجد اين شرايط هستند ولى يكى
از آنها اين شرايط را بيشتر دارد ( مثلا يكى از آنها معدل دوازده دارد و ديگرى معدل هيجده دارد ) در
اين صورت مى گوئيم آنچه كه آنها گفته اند به طريق اولى شامل اين
--------------------
215
فرد كه داراى شرايط بيشترى هست مى شود
يعنى يك نوع اولويتى براى اين مصداق نسبت به مصداق اول قائل
هستيم .
يا مثلا اگر دو جسم داشته باشيم كه هر دو سفيد باشد ولى يكى از آنها بيشتر سفيد باشد آنرا مى گوئيم
سفيدتر است
يعنى اگر اين را ما سفيد بشماريم آن ديگرى به طريق اولى سفيد است
يعنى آن در سفيد بودن
يك نوع تقدمى بر اين دارد
يك نوع اشديت و يا اوليت و يا اولويتى نسبت به اين دارد . بالاخره نسبت سفيد
به اين دو جسم سفيد
على السويه نيست .
در همين گونه موارد است كه ما اسم تفضيل را هم به كار مى بريم و مثلا مى گوئيم يكى سفيد است و ديگرى
سفيدتر است . در قسم اول كه كلى متواطى است نمى گوئيم اين آب تر است و آن آب تر است
اين هوا است و آن
هواتر است . اما در اينجا مى گوئيم اين سفيد است و آن سفيدتر است
اين عالم است و آن عالم تر است .
ارتباط مسأله تقدم و تأخر با مسأله كلى مشكك
هر جا كه اينچنين باشد قهرا همان مطلبى كه ما در باب تقدم و تأخر گفتيم صدق مى كند . يعنى يك امر مشترك
داريم و دو چيز داريم كه هر دو داراى اين امر مشترك هستند يعنى هر دو با اين امر مشترك نسبتى دارند
ولى آنچه از اين امر مشترك يكى دارد ديگرى هم دارد و ديگرى از اين امر مشترك چيزى دارد كه اولى ندارد .

/ 1039