شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

ماهيتى است كه بيان نوعيت يك شى ء را مى كند . هر جا كه پاى ذات و ماهيتى در كار باشد ( كه ماهيت همان
جنس و فصل است . جنس و فصل و نوع را ما مى گوئيم : ماهيت ) صدق آن ذات و ماهيت بر مصداقهايش به نحو متواطى
است و نه به نحو مشكك . ذات ها و ذاتى ها بر مصداقهاى خودشان بطور متواطى صدق مى كنند
يعنى بين
مصداقهاى ذات ها و ذاتى ها تقدم و تأخر نيست
ولى عرضى ها بر مصداقهاى خودشان بطور مشكك صدق مى كنند
زيرا مصداق عرضى در واقع مصداق واقعى نيست . هر چيزى كه مصداق يك كلى عرضى است حكايتگر يك
--------------------
220
نسبت ميان مصداق و آن كلى است .
در ذاتى ها هر كلى ذاتى از مصداق خودش حكايت مى كند
رابطه ذات با مصداق خودش رابطه عينيت است يعنى
خودش است . وقتى كه ما مى گوئيم : (( آب ))
اين آب را كه در نظر مى گيريم مصداق خود آب است
مصداق همان
عينيت آب است . اين هوا را كه در نظر مى گيريم مصداق عينيت هوا است . اين انسان را كه در نظر مى گيريم
مصداق عينيت همين انسان است .
ولى در عرضى ها اينطور نيست . مثلا ما مى گوئيم
(( سفيد )) . سفيد عرضى است . يعنى چه ؟ يعنى ما يك ذاتى
مثلا اين جسم را در نظر مى گيريم از آن نظر كه رابطه اى دارد با يك عرض به نام سفيدى دارد . بعد آنرا به
اسم (( سفيد )) مى ناميم
يعنى چيزى كه نسبتى با سفيدى دارد . پس وقتى به اين شى ء مى گوئيم (( سفيد )) در
واقع بيان مى كنيم رابطه و نسبتى را كه ميان اين شى ء و يك كلى برقرار است . يعنى در اينجا رابطه كلى
عرضى با مصداق خودش رابطه عينيت نيست . از اين جهت است كه مى گويند مصداق كلى عرضى در واقع مصداق
بالعرض است نه مصداق بالذات
كأنه وقتى ما مى گوئيم اين جسم سفيد است معنايش اين است كه اين جسم
نسبتى دارد با سفيدى . اما وقتى مى گوئيم اين انسان است معنايش اين نيست كه اين چيزى است كه نسبتى
دارد با انسان
بلكه اين خود انسان است .
اگر بگوئيم اين آب است نه اينكه اين چيزى است كه با چيز ديگرى به نام آب نسبت دارد . اين خودش آب است .
اما وقتى ما مى گوئيم كه اين جسم سفيد است يعنى اين جسم چيزى است كه با چيز ديگرى كه نامش سفيدى است
نسبتى دارد و آن نسبتش اين است كه آن سفيدى قائم به اين جسم است و در اين جسم حلول كرده است . يا اگر
بگوئيم
(( عالم )) باز معنايش اين است كه اين ذات و اين انسان چيزى است و علم چيزى و اين انسان نسبتى
دارد با علم .
پس ببينيد كه چقدر فرق مى كند ميان اينكه رابطه مصداق با آن معنائى
--------------------
221
كه بر آن صدق مى كند رابطه عينيت باشد يا رابطه انتساب باشد . در رابطه عينيت اينچنين نيست كه مصداق
چيزى باشد و آن معنائى كه بخواهيم نسبت بدهيم چيز ديگر باشد كه بعد بخواهيم بگوئيم بين اين دو تا
نسبتى بر قرار است
بلكه او خودش است . يعنى مى خواهيم بگوئيم اين خود او است نه اينكه نسبتى دارد با

/ 1039