شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

اين هم يك درجه از حركت است ؟
يا عكس قضيه درست است ؟ يعنى صد كيلومتر در ساعت حركت است و ده كيلومتر در ساعت حركت است با يك مخلوط
مثلا مخلوطى از سكونات ؟ بگوئيم اين هم با همان سرعت صد كيلومتر در ساعت حركت مى كند ولى اين زمانى را
كه طى مى كند نه قسمت از زمان را ساكن است و يك قسمت از زمان را دارد حركت مى كند
منتهايش ما به چشم
نمى بينيم و الا او با همان سرعت حركت مى كند . آيا آن كه در يك ساعت صد كيلومتر طى مى كند در تمام اين
شصت دقيقه حركت مى كند و اين كه در شصت دقيقه ده كيلومتر مى رود نه دهم ( 10 9 ) از اين شصت دقيقه را سكون
دارد ولى ما توجه نداريم ؟ يا نه
هيچ سكونى
--------------------
227
در كار نيست
اين حركت خالص است
آن هم حركت خالص است ؟ واضح است كه هيچ سكونى در كار نيست
هر دو حركت
خالص است . آن در حركت بودنش بر اين مزيت دارد نه اينكه در غير حركت بر اين مزيت داشته باشد .
تمثيل امور مشكك به مسأله نور
قدما براى تفهيم مطلب مثال به نور را ذكر مى كردند كه البته يك مثال ساده اى است اگر چه مثال عاميانه
اى است . مى گفتند كه اگر ما نور شديد و نور ضعيف داشته باشيم هر دو در نور بودن با يكديگر شريكند ولى
در عين حال نور شديد با نور ضعيف فرق مى كند . حالا فرقش در چيست ؟ آيا نور شديد نور است با يك مخلوطى و
نور ضعيف نور خالص است ؟ يا نور شديد نور خالص است و نور ضعيف نور است با مخلوط ديگرى ؟ مى گفتند هيچ
ضرورتى ندارد كه چنين بگوئيم . نور ضعيف تماما نور است نه مخلوطى از نور و غير نور
نور شديد هم تماما
نور است نه مخلوطى از نور و غير نور
در عين حال اينها با يكديگر اختلاف دارند و اختلافشان با يكديگر
به شدت و ضعف است . ( كه البته اين مطلب كه در مورد نور گفته مى شود فقط به عنوان مثال مى شود از آن
استفاده كرد ولى از نظر واقعيت اينچنين نيست ) .
خلاصه بحث
پس بنابر نظريه صدرالمتألهين ما در باب تقدم و تأخر به همان مسأله تشكيك مى رسيم . يعنى مى رسيم به
اينكه دو چيز در يك امرى با يكديگر اشتراك دارند ودر همان امرى كه با يكديگر اشتراك دارند در همان هم
با يكديگر اختلاف دارند . از نظر صدرالمتألهين آنجائى كه تقدم و تأخر حقيقى باشد بايد قضيه به وجود
برگردد
ليس الا
و اگر به وجود بر نگردد و به غير وجود برگردد بايد نوعى اعتبار و انتزاع در كار باشد
و تقدم و تأخر حقيقى در كار نباشد .
--------------------
228
مثلا در مورد تقدم و تأخر مكانى ما مى توانيم بگوئيم كه در واقع در اينجا يك امر واقعى وجود ندارد كه
متقدم و متأخر در آن امر واقعى با يكديگر شركت داشته باشند و در همان هم با يكديگر اختلاف داشته
باشند . اين فقط يك انتزاع ذهن است . ذهن گاهى از مقايسه ميان دو شى ء يك معنى و مفهوم انتزاع مى كند
بدون آنكه خود آن امر انتزاعى حاكى از يك امر عينى باشد .
مثلا

/ 1039