شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مشتركى كه اين دو شى ء با شى ء سوم دارند آنچه يكى دارد ديگرى دارد و ديگرى از همان نسبت مشترك چيزى
دارد كه اولى ندارد .
مثلا وقتى كه ما از تهران به سمت قم حركت مى كنيم مى گوئيم حسن آباد قبل از على آباد است . اينكه مى
گوئيم حسن آباد قبل از على آباد است يعنى چه ؟ يعنى ما تهران را به عنوان مبدأ در نظر گرفته ايم و در
اين مسيرى كه تهران را مبدأ در نظر گرفته ايم دو نقطه را به اينجا نسبت مى دهيم . در اينجا يك امر
مشترك
--------------------
234
وجود دارد كه همان قرب به تهران است . از اين امر مشترك آنچه را كه على آباد دارد حسن آباد دارد
ولى
حسن آباد درجه اى از آن را دارد كه على آباد ندارد .
سبق بالشرف
در مورد سبق بالشرف هم مسأله ساده است . وقتى كه دو نفر عالم را ( كه فرض بر اين است كه هر دو در يك رشته
واحد تخصص دارند ) در نظر مى گيريم و نوعى تقدم براى يكى نسبت به ديگرى قائل مى شويم و مثلا مى گوئيم
زيد تقدم دارد بر عمرو
يا زيد جلو است از عمرو
در اينجا براى زيد نسبت به عمرو تقدم بالشرف قائل شده
ايم .
و يا دو نفر محصل را كه در يك كلاس هستند در نظر بگيريد و فرض كنيد كه اينها هر دو به داشتن هوش و ذكاوت
سرشار و تلاش و كوشش در تحصيل و يادگيرى درسها معروفند . ولى در عين حال يكى از اينها بر ديگرى ترجيح
دارد و لذا شما مى گوئيد مثلا الف از ب جلو است . اين جلو بودن و مقدم بودن مسلما جلو بودن مكانى نيست .
مقصود اين نيست كه مثلا وقتى هر دو سر صف قرار مى گيرند آقاى الف زودتر وارد كلاس مى شود و آن ديگرى
پشت سر او وارد مى شود . اين جلو بودن جلو بودن در فضيلت كوشا بودن
تحصيل و ياد گرفتن درسها است .
در اينجا باز معنايش اين است كه پس هر دو يك امر مشترك دارند و آن يادگيرى درسها است ولى به هر چه از
اين فضيلت و از اين امر مشترك دارد الف دارد و الف از همين امر مشترك دارد چيزى را كه ب آن را ندارد .
سبق بالطبع
اما در مورد سبق بالطبع ملاك چيست ؟ سبق بالطبع در آنجائى است كه دو شى ء داريم كه وجود يكى متوقف بر
وجود ديگرى است ولى وجود ديگرى
--------------------
235
متوقف بر وجود او نيست . يعنى اگر آن اولى وجود داشته باشد بايد آن دومى هم الزاما وجود داشته باشد
ولى الزامى نيست كه اگر دومى وجود داشته باشد اولى هم وجود داشته باشد .
مثلا اگر ما يك مركبى داشته باشيم كه از چند جزء تشكيل شده باشد
يعنى مثلا بايد پنج جزء وجود داشته
باشد تا اين مركب بوجود بيايد
اينجا از نظر زمانى و مكانى مطرح نيست كه حتما جزء بر كل تقدم دارد كه
بگوئيم جزء زمانا مقدم بر كل است يا مكانا مقدم بر كل است و بلكه حتى ممكن است اين جزء و كل هر دو در آن
واحد به وجود آمده باشند ولى در عين حال جزء در كيان خودش
متوقف بر كل نيست اما كل در كيان خودش
متوقف بر جزء هست . يعنى امكان ندارد براى كل وجود باشد الا اينكه براى جزء وجود هست ولى ممكن است
براى جزء وجود باشد كه از براى كل نباشد . پس در موجود بودن

/ 1039