شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

باشد و از همان حيث كه جوهر است يك عرض ديگرى از اعراض باشد . اينها در عرض يكديگر هستند
و چنين چيزى
امكان ندارد .
ولى وجودهاى انتزاعى در طول اين وجودها هستند
كه در واقع مسأله برمى گردد به اينكه كثرت
كثرت
مفهومى است . يعنى از جمله خصوصيات ذهن اين است كه اين انتزاعات را انجام مى دهد . و اين از مهمترين
مسائلى است كه در فلسفه بايد شناخته بشود . اگر كارى انتزاعات شناخته نشود يك سر درگمى هائى در فلسفه
به وجود مى آيد كه حد ندارد . اينها يك چيزهائى هم نيست كه مثلا روانشناسى بتواند اينها را بيان بكند .
در قدرت روانشناسى نيست . در قدرت هيچ علمى غير از خود فلسفه نيست . اين يك نوع ذهن شناسى خاصى است كه
تا انسان به اين معانى و مفاهيم توجه نداشته باشد و خود اين معانى و مفاهيم را نشكافد نمى تواند به آن
پى ببرد .
به هر حال من مى توانم از يك شى ء در آن واحد ده مفهوم انتزاع بكنم . از همين يك شى ء از جنبه هاى مختلف
مى توانم مفاهيم مختلف انتزاع بكنم . قبلا خوانديم كه :
لان معنى واحدا لا ينتزع
مما لها توحد ما لم يقع
يعنى از كثير بماهو كثير معنى واحد نمى شود انتزاع كرد . اما از واحد بماهو واحد مى شود كثير انتزاع
كرد . اصلا يكى از كارهاى عجيب ذهن همين است كه اين همه كثرت مفهومى به وجود آورده است در صورتى كه اين
كثرت مفهومى در عالم عين به صورت كثرت وجود ندارد . يكى از اين كثرتهاى مفهومى خود همان كثرت وجود و
ماهيت است . كثرت وجود و ماهيت كه جنبه عينى ندارد
بلكه بالضروره جنبه ذهنى دارد و هر كسى كه اين
كثرت ذهنى را با خارج اشتباه بكند و اين كثرت ذهن را دليل بر كثرت خارجى بگيرد غرق در هزاران اشتباه
مى شود .
--------------------
239
سبق بالعليه
نوع ديگر از سبق
سبق بالعليه بود . مقصود از سبق بالعليه اين است كه در رابطه وجوبى و ضرورى كه ميان
دو شى ء به نام علت و معلول هست وجوب علت بر وجوب معلول مقدم است . خود وجوب و ضرورت يك رابطه اى است كه
ميان برخى اشياء برقرار است . معنايش هم براى ما واضح و روشن است . وقتى كه مى گوئيم يك شى ء وجوب دارد
يا ضرورت دارد يعنى حتما شدنى است و محال است كه نشود
يعنى نشدنش محال است . قبلا گفته ايم كه هر
موجودى اگر وجودش در مرحله احتمال باقى بماند و به حد ضرورت نرسد محال است وجود پيدا بكند ( الشى ء ما
لم يجب لم يوجد ) . محال است يك شى ء وجودش به مرحله وجوب نرسد و وجوب پيدا بكند . ( 1 ) . آن وقت اين شى ء كه
فرض اين است
1 - اين همان حرفى است كه بيان كننده قانون عليت است و مخالف است با آنچه كه احيانا امروز مى آيند
مسأله احتمالات را در ذرات مطرح مى كنند . البته آن احتمال در آنجا از نظر ذهن انسان است . بسيارى از
مسائل را مى شود از جنبه احتمالى مطرح كرد
آنها مسائلى است كه راه علت و معلولى اش براى انسان مكشوف
نيست .
مثلا ما اگر يك سكه اى را فرضا ده بار پشت سر هم بيندازيم بالا و بعد بگوئيم از اين ده بار چند بار به
اصطلاح قديم شير آمده است و چند بار خط آمده است . ما در اينجا راهى نداريم جز اينكه از طريق احتمال

/ 1039