شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

--------------------
257
قوه و فعل
از بحث قوه و فعل آنچه را كه حاجى در اينجا آورده است مطلبى ندارد . فقط اصطلاحات را ذكر كرده اند كه
ما در فلسفه گاهى قوه را در مقابل فعليت به كار مى بريم كه به معنى استعداد است ( كه همان چيزى است كه
در بحث گذشته هم درباره اش بحث مى كرديم ) و گاهى قوه را در مقابل فعل و به آن اصطلاحى به كار مى بريم
كه در علوم طبيعى به كار مى برند كه به معنى نيرو و مبدأ اثر است .
فرق است ميان قوه به معنى نيرو و مبدأ اثر مانند اينكه مى گويند مثلا در عضلات دست من نيروئى وجود
دارد كه آن را حركت مى دهد يا در عضلات پاى من نيروئى وجود دارد كه من را از جائى به جائى حركت مى دهد .
و يا مثلا مى گويند در اتومبيل چنين نيروئى وجود دارد
و ميان قوه به معنى استعداد اينكه اين شى ء يك
شى ء ديگر بشود . آنجا وقتى كه ما مى گوئيم (( قوه )) آن را در مقابل فعل و به معنى مبدأ فعل به كار مى
بريم . در اينجا وقتى مى گوئيم (( قوه )) آن را در مقابل فعليت به كار مى بريم و همانى است كه اخيرا در
بحث گذشته خود در باب سبق و لحوق به آن اشاره كرديم
يعنى چيزى كه در او امكان شدن چيزى ديگر باشد . آن
وقت اين چيزى كه حامل امكان شى ء ديگر است مى گوئيم اين بالقوه آن را دارد . پس همين استعداد يك شيئى
در شيئى بودن را در اين
--------------------
258
اصطلاح (( قوه )) مى گويند .
بقيه مطالبى كه در اينجا ذكر شده است باز چند اصطلاح است كه قوه فاعلى را كه به معنى (( نيرو )) است
تقسيم كرده اند كه :
[ قوه فاعلى يا مبدا افعال مختلف است يا مبدأ فعل واحد است . در حالت اول يا صاحب قوه شاعر هم هست يعنى
ذى شعور است يا ذى شعور نيست . و در حالت دوم نيز يا ذى شعور است و يا ذى شعور نيست . پس جمعا چهار قسم مى
شود] :
قسم اول را كه قوه مقرون به شعور است (( قدرت )) مى نامند
كه معمولا در اصطلاح (( قدرت )) را در مورد
جاندارها و ذى شعورها مى گويند ( اگر چه در اصطلاح امروز آن را در مورد بى جانها نيز به كار مى برند و
مثلا مى گويند قدرت اتومبيل چقدر است
ولى اين شايد يك نوع مجاز باشد ) .
قسم دوم را كه قوه مقرون به شعور و ادراك نباشد اصطلاحا قوه نباتى مى گويند .
[ قسم سوم را كه قوه مبدا فعل واحد است و صاحب قوه ذى حيات و ذى شعور است نفس فلكى مى گويند] .
قسم چهارم را كه صاحب قوه ذى حيات و ذى شعور نباشد صرفا (( طبيعت )) مى گويند مانند قوه اى كه در مغناطيس
است و مانند انواع قوائى كه در همه جمادات است . به هر حال اينها يك سلسله اصطلاحاتى است كه در اينجا
ذكر مى كنند و ديگر مسأله مهمى در كار نيست .
از اين بحث هم مى گذريم و بعد به مباحث ماهيت مى رسيم كه آنها باز مباحث ذهنى دقيقى است ( 1 ) .
1 - ( ح ) : يك سؤالى كه در اينجا هست اين است كه چطور حاجى با اينكه مشهور است كه شارح آثار آخوند است
مبحث حركت را در طبيعيات برده و در اينجا در
--------------------
259
باره قوه و فعل بحث مستوفى نكرده است ؟
استاد : خوب

/ 1039