شرح مبسوط منظومه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح مبسوط منظومه - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

از مرحله لغت مى گذراند و مى رود دنبال (( چيست )) . مى گويد آيا راستى اين كبك در اينجا ديگر به لغت كار
ندارد چيست ؟ چه مرغى است ؟ مى خواهد اين را برايش تعريف كنند . اين يك نوع ديگر از پرسش است كه (( چيست
او ؟ )) بعد يك نوع پرسش ديگر اينجا هست ( البته انسان وقتى چيزى را مى داند ديگر از آن سؤال نمى كند
وليكن همچنين سؤالاتى براى ذهن در ابتداء مطرح است ) آيا او هست يا نيست ؟ يك همچنين چيزى واقعيت دارد
؟ مثل اينكه كسى درباره سيمرغ حرفى
--------------------
268
مى زند به اينكه : سرش به سر انسان مى ماند
بالهايش چنين است
آشيانه اش چنان است
بعد آدم سؤال مى
كند كه اصلا چنين چيزى هست ؟ يا فقط فرض است ؟ وجود دارد يا وجود ندارد
پس سؤال از هستى غير از سؤال
از چيستى است . اولا او چيست ؟ بعد آيا او هست ؟ ( البته به يك معنا چيستى بر هستى مقدم است و به يك
معناى ديگر هستى بر چيستى مقدم است ) .
باز سؤال ديگر براى انسان مطرح است و آن اينكه انسان بعد از اينكه از سؤال از مرحله هستى فارغ شد
از
احوالش سؤال مى كند . مثلا درباره همان كبك
آيا اين مرغ گوشتخوار است ؟ يا دانه خوار ؟ يا درباره يك
حيوان ديگر آيا آن حيوان پستاندار است ؟ يا يك نوع ديگر .
ادوات استفهام
سؤال از چيستى
لغتش در زبان عربى لغت (( ما )) ى استفهام و يا در فارسى لغت (( چه )) و (( چى )) است . حال آيا
وقتى كه سؤال از هستى يك شى ء مى كنيم اصلا لغت ديگرى هم به كار مى بريم ؟ در زبان فارسى (( آيا )) به كار
مى بريم و در زبان عربى (( هل )) يا چند لفظ ديگر هم كه كار هل را مى كنند مثل (( أ )) يا همزه استفهامى به
كار مى بريم . مثل هل هو موجود ؟ آيا او هست ؟ اين دسته از سؤالات را ديگر با (( ما )) طرح نمى كنيم
با ((
هل )) طرح مى كنيم . سؤال سوم را كه بعد از دانسته شدن هستى شى ء از حالاتش مى كنيم
اين را هم باز يا ((
هل )) و يا (( آيا )) طرح مى كنيم آيا او گوشتخوار است ؟ يا دانه خوار ؟ سؤال ديگر كه باز براى ما مطرح مى
شود سؤال از (( چرا )) است . بعد از اينكه براى ما گفتند فلان حيوان موجود است
يا فلان چيزى موجود است .
در اينجا سؤال ديگرى براى ما پيدا مى شود و آن اين است كه (( چرا ؟ )) يعنى يك مجهول ديگرى را با اين سؤال
مى خواهيم حل بكنيم . ( بعدا خواهيم گفت كه آيا و چرا نيز بر دو قسم هستند )
--------------------
269
همچنين سؤالات ديگرى مطرح مى شود . سؤال از (( چگونگى )) . اين هم سؤالى است درباره اشياء . باز ذهن آن شى
ء را از زاويه ديگرى مورد مطالعه قرار مى دهد و چيز ديگرى از آن شى ء را مى خواهد كشف كند . و نيز سؤال
از كيفيت است يعنى وقتى از چگونگى شيئى سؤال مى كنيم يعنى از كيفيت خاص او مى پرسيم كيفيت اشياء چيزى
است غير از چيستى و هستى و چرائى اشياء . منتها لفظ و لغت فرق مى كند
واقعا هم براى ذهن سؤالى كه به
صورت چگونگى مطرح مى شود غير از سؤالى است كه به وسيله آن صورتهايى با ادوات ديگر طرح شده است ( 1 ) .

/ 1039