بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
كرده و بدو خفت و ذلت داده اند و انسان براى آنكه رتبه ى والاى خود را باز يابد بايد از آنها روى بگرداند و ننگ آلودگى به عبوديت آنان را از خود بزدايد هيچ بينش انسان گراى مادى نتوانسته است برترى و گزيدگى و اصالت انسان را با اين ظرافت و عمق مطرح سازد فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به و من يشرك بالله فكانما خر من السماء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق از بت هاى پليد دورى گزينيد و از گفتار ناروا پيرايشگران ( قلمرو هستى خود ) از غير خدا باشيد و در اين حريم خدائى ) كسى را شريك او مسازيد آنكس كه براى خدا شريك گيرد چنانست كه گوئى آن آسمان ساقط شده باشد و مرغ ( لاشه خوار ) او را در ربايد يا باد پيكر او را به نقطه ئى دور دست پرتاب كند ( الحج 30 - 31 ) لاتجعل مع الله الها آخر فتقعد مذموما مخذولا با خدا معبود ديگرى مگير كه نكوهيده و بى پناه فرو نشينى ( و از پويش انسانى خود با زمانى ) ( الاسراء 22 ) و لاتجعل مع الله الها آخر فتلقى فى جهنم ملوما مدحورا با خدا معبود ديگرى مگير كه سرافكنده و مطرود بدوزخ درافتى ) ( الاسراء 39 ) به معناى يكپارچگى و وحدت قلمرو زندگى و هستى انسان نيز هست : زندگى انسان تركيبى است از ذهن و واقعيت از انديشه و عمل اگر يكى از اين دو يا بخشى از هر يك محكوم قطب ها و قدرتهاى ضد خدائى شود ذهن خداگراى با واقعيتى غير خدائى يا واقعيت خدا پسند با ذهنيتى خدا ناشناس توام گردد در قلمرو زندگى انسان دوگانگى رخ داده و در عبوديت خدا شرك پديد آمده است انسان در اين صورت عقربه ايست كه در طيف مغناطيسى عنصر بيگانه اى قرار گرفته و اگر يكباره روى از قطب