بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
فلا و ربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما نه به پروردگارت سوگند به مرز ايمان در نيايند مگر آنگاه كه تو را در جريانات خلاف انگيز زندگى حكميت بخشند و آنگاه از آنچه تو فرمان دهى غبارى بر دل نگيرند و رام و تسليم باشند ( النساء 65 ) و ما كان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا هيچ مرد و زن مسلمانى را حق آن نيست كه چون خدا و پيامبرش به چيزى فرمان دادند در كار خويش اختيار داشته باشند و هر آنكه خدا و پيامبرش را نافرمانى كند بيگمان به ضلالتى آشكار دچار گرديده است ( الاحزاب 36 ) حق ولايت و سرپرستى جامعه و زمامدارى زندگى انسان را نيز از هر كسى بجز خدا نفى ميكند : حكومت و ولايت انسان بر انسان اگر بديده ى يك حق مستقل و بدون مسئوليت نگريسته شود مستلزم ستم و طغيان و تعدى است تنها در صورتى كه زمامدارى و سرپرستى امور جامعه از سوى قدرتى فراتر به فرد يا هيئت حاكم سپرده شده باشد و با مسئوليت هاى متناسب توام باشد امكان پيراستگى آن از كژى ها و سركشى ها و زياده روى ها هست اين قدرت فراتر در ايدئولوژى مذهب الله است كه احاطه و گسترش آگاهى اش لا يعزب عنه مثقال ذره فى السموات و لا فى الارض ( سباء 3 ) و صفات جلال و قهر نقمتش ( شديد العقاب عزيز ذوانتقام ) مجالى براى انحراف برگزيدگان و منصوبانش باقى نميگذارد لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين ( الحاقه 44 )