بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار با حجّةالاسلام والمسلمين محمّدى رىشهرى و دستاندركاران امور حج
(1376/12/13 )بسماللَّهالرّحمنالرّحيمحلول ماه مبارك حج را اگرچه به همهى مسلمانان عالم بايد تبريك گفت، اما بخصوص به كسانى كه توفيق حج را از خداى متعال هديه گرفتهاند، بيشتر بايد تبريك گفت و بالاخص به كسانى كه در مراسم حج، اين عزّت و اين مباهات را دارند كه جزو فراهمآورندگان حج براى مجموعهاى از حُجّاجند، كه شما از اتمّ و اكمل و اظهر مصاديق آن هستيد. خوشا به حال شما. انشاءاللَّه خداوند اعمال شما را قبول كند، تلاش شما را خالص گرداند، و توفيق شما را روزافزون نمايد.امروز بحمداللَّه در ذهن جامعهى ما اين معنا ثابت و جا افتاده است كه حج در بين همهى فرايض اسلامى، آن فريضهى ممتازى است كه هم جنبهى الهى و معنوى و فردى آن وهم جنبهى اجتماعىاش، از بقيهى واجبات امتياز دارد.اما جنبهى الهى و فردى آن. حج يك واجب طولانى، مستمر، مركّب و متشكّل از انواع و اقسام عبادات است؛ از واجباتش، مستحبّاتش، از نمازش، طوافش، سعيش، وقوفش، آن دعاها، آن بيتوتهها، آن مناجاتها، آن افاضهها. هر انسان با استعدادى كه از اين چند روز ايام حج حقيقتاً درست بتواند استفاده كند، از جنبهى فردى آن، همين يك سفر براى اصلاح او تا آخر عمر كافى است. البته اگر يك حج را با يك نماز يا با يك روزه مقايسه فرماييد، برترى حج از جنبهى پُر بودن از مفاهيم معنوى و حالات روحانى و ارتباط با خدا و تضرّع و رابطه و ... واضح است.از جهت اجتماعى نيز همينطور است. البته شايد بشود گفت كه اكثر فرايض عبادى اسلام - حتّى نماز - يك جنبهى اجتماعى هم دارد؛ ولى جنبهى اجتماعى حج، يك عالم غريبى است، محشرى است، چيز ماندگارى است؛ اما اين دفعه نه در حافظهى يك فرد، بلكه در حافظهى يك امّت و يك ملت. واقعاً اگر از يك موسم حج، به لحاظ جنبهى اجتماعى، درست استفاده شود، يك مراسم حج در يك سال كافى است كه دنياى اسلام را متحوّل كند. اگر رابطهها درست باشد؛ دلها به هم وصل شود، جويبار بابركت مفاهيم و فرهنگها و معلومات از سوى ملتهاى گوناگون، به سمت دلهاى ديگر سرازير گردد، مسلمانان در آنجا همديگر را بيابند، مجموعه را ببينند، معناى طواف و سعى و وقوف و مبيت را درك كنند، مفاهيم اجتماعى اينها را بفهمند، حقيقتاً يك حج مىتواند كار يك امّت را اصلاح كند. اينقدر بابركت است.خسارتهاى دنياى اسلام، يكى دو تا كه نيست. از وقتى كه به خاطر سنگينى سايهى منحوس سياستهاى استكبارى، استبدادى، استعمارى و استثمارى، بين مردم مسلمان، با حقايقِ معارف و با روالِ صحيح جريان امور فاصله افتاد، از اينگونه خسارتها زياد داشتيم؛ اين هم يكى. ولى از هر جاى ضرر كه برگرديم، منفعت است. ملت ما به بركت انقلاب، به بركت نَفَس گرم امام رضواناللَّهتعالىعليه و به بركت آن ديد وسيعى كه آن مرد حقيقتاً الهى داشت - الهى به معناى جامع كلمه، نه انسانى كه در درون خود فقط الهى است؛ جامع بين درون و برون، جامع بين افق ظاهر و باطن، روح و جسم - از ضرر برگشت.امروز بحمداللَّه حجّ ما، با حجّ سالهاى گذشتهى قبل از انقلاب مبارك اسلامى، خيلى تفاوت دارد. مردم با يك قصد حركت مىكنند. حج، اصلاً به معناى قصد است. مردم با يك نيّت راه مىافتند و هدفى را دنبال مىكنند؛ لااقل وجه غالب اين است. اين را بايد تقويت كرد. آن جنبهى اوّل را هم بايد تقويت كرد.عزيزان من! تجربهى كارى ما اين است. حال بگذريم از مفاهيم و معلومات و دانستههايى كه علما بلدند و به ديگران، به ما و به همه ياد دادند. غير از آنها، تجربهى كارى ما اين است كه اگر ملتى كه در راه صلاح و فلاح و انقلاب و تحوّل حقيقى حركت مىكند، از معنا صرفنظر كرد و دور معنويت خط كشيد - اگر بهرهى خود را از معنويت نبرد - در جهت سياسى و مادّى هم استفاده نخواهد كرد.اگر رهبر اين انقلاب، مردى مثل آن انسان معنوى، آن عارف خالص پاكباختهى دلسوخته نبود، اين انقلاب هم به اينجاها نمىرسيد. هرچه هم عاقلانه و حكيمانه حركت مىشد، اينگونه نمىشد. پشتوانه و مغز معناست كه قشر مسائل اجتماعى و فردى و سياسى و غيره را جان مىدهد و رنگ و جلا مىبخشد. بدون آن نمىشود. مايهى اصلى، معنويت و ارتباط با خدا و توجّه به خداست. لذا در حج به اين بخش هم بايستى حداكثر اهتمام شود. نه اينكه ما مىگوييم ارتباط بر قرار كنيم، كار سياسى بكنيم، برائت راه بيندازيم، تبليغ مسائل گوناگون جمهورى اسلامى را بكنيم؛ اما به گريه و شبزندهدارى و تضرّع و ختم قرآن و استضائه از آن خورشيد معنويت و از آن كورهى گداختهى عشق و محبّت را نپردازيم. نخير، اينگونه نيست. اينجا هم پشتوانهى آن است. هر دو جهت مورد نظر است. البته چون بىتوجّهى به جنبهى اجتماعى و سياسى بيشتر شده است، اينجا يك توجّه ويژه براى آن قسمت لازم است. اين را بايد توجه داشت.آنچه كه در حج به نظر مىرسد از همهى چيزها مهمتر است، سه مطلب است:يكى اينكه ما بتوانيم به مخاطبان خودمان - هر كه هستند - عظمت و كارآمد بودن و گسترش دامنهى عظيم امّت اسلامى از جهات مختلف را تفهيم كنيم. اين، وظيفهى اوّل است. در دنياى اسلام، بحث هزار و ميليون نيست؛ شايد صدها ميليون يا بيش از اينها آدم وجود دارد كه عظمت و شكوه و كارايى و حجم غير قابل محاسبهى دنياى اسلام را نمىداند؛ لذا خود را ضعيف مىپندارد و در مقابل همهى استكبار، خويش را تنها و ناتوان احساس مىكند. بايد تفهيم كرد كه دنياى اسلام و امّت اسلام يعنى چه.اگر كسى بخواهد عظمت امّت اسلام را بفهمد - كه واقعاً نمىشود با اين توصيفهاى ساده تفهيم كرد - به جزء كوچكى از امّت اسلام كه ملت ايران است نگاه كند. مگر ما چقدر از امت اسلاميم؟ شما ببينيد اين بخش از امّت اسلام، آن زمان كه اراده كرد، تصميم گرفت و پاى تصميم خود ايستاد، تمام قدرتهاى جهانى - اينكه ديگر شوخى نيست، اين مبالغه كه نيست؛ شما كه خوب مىدانيد - در جنگ نظامى با او مجبور شدند عقبنشينى كنند؛ در جنگ سياسى با او مجبور شدند احساس شكست را بپذيرند؛ در جنگ اقتصادى با او مجبور شدند ناكامى خودشان را تحمّل كنند. مگر غير از اين است؟ببينيد؛ ايران جزئى از دنياى اسلام است. همين كه اين جزء، به هويّت خود، به شأن خود و به توانايى خود پىبرد و تصميم گرفت اراده و عزم خود را در ميان بگذارد و آن را هم به حساب آورد و پاى آن بايستد، موجب شد كه دنياى دوقطبى آن روز - حالا كه شكل ديگرى دارد - و آن كسانى كه در رأس كار بودند، متوجّه شوند كه مشتركاً و متّفقاً هم نمىتوانند با آن دربيفتند و كار خودشان را پيش ببرند؛ در حالى كه همين جزء هم نمىتواند ادّعا كند كه به بهترين وجهى ايستادگى كرده است؛ نه، حتّى از اين هم بهتر هم مىشد. از اينجا مىشود عظمت امّت اسلامى را فهميد.اگر همهى دولتهاى اسلامى فقط يك كلمه حرف را با هم بزنند، هيچ قدرتى در دنيا نيست كه بتواند برخلاف آن يك كلمه كار كند. همين حالا، هر يك از قضاياى دنيا را كه شما بخواهيد حساب كنيد، همينطور است. اگر رؤساى همين دولتهاى فعلى اسلامى، بر سر يك قضيهى اقتصادى يا سياسى، يك «نه» بگويند، هيچ قدرتى در دنيا نمىتواند در مقابل آن «نه»، يك كار اثباتى بكند. اگر بخواهند كارى انجام گيرد، هيچ چيز نمىتواند مانع آنها شود.نكتهى دوم، مسألهى اتحاد است. اتّحاد را تبليغ كنيد. البته نمىگوييم الان اتّحاد تحقّق پيدا كند. طبيعى است كه از حرف و عقيده و اعتقاد تا عمل فاصلهى ژرفى است؛ ليكن امروز اعتقاداً ترويج تفّرق و تشتّت مىشود كه نمونههايش را مىبينيد. بايستى با اين مبارزه و مقابله كرد. بايستى تفهيم كرد كه وحدت بين مسلمين، به صد دليل واجب، و به صد دليل ممكن است. بايستى دنبال كرد كه اين نكته در تبليغات زباندانها و مبلّغان و گويندگان و حتّى حجاج معمولى كه ممكن است رفيقى از يك كشور پيدا كنند و با او دو كلمه حرف بزنند، رعايت شود.دشمنان وحدت چه كسانى هستند كه مىشود در دنيا يكى يكى آنها را با انگشت نشان داد؟ طرفداران وحدت چه كسانى هستند؟ آيا خدا و ملائكه و انبيا و اوليا از وحدت خرسند مىشوند، يا ناراضى؟ اينها را مىشود كاملاً با وجدان معمولى دينى و اسلامىِ مشترك بين همهى مسلمين فهميد.مسألهى ديگرى كه توجّه به آن خيلى لازم است، مسألهى دين و سياست است. جدا كردن دين از سياست كه شايد از قريب دويست سال قبل در برنامهى دشمنان دنياى اسلام بوده است، نكتهى بسيار مهمّى است. ولو خود اين كلمه را تكرار كنيد كه «سياست اسلام از ديانت آن جدا نيست، ديانت اسلام از سياست آن جدا نيست». اين تكرار شود، گفته شود و به گوش همه برسد.پيامبر اكرم، اوّل كه به مدينه تشريف بردند، يك حكومت تشكيل دادند. حكومت يعنى چه؟ نرفتند گوشهاى بنشينند و بگويند هر كس خواست مسأله بپرسد - چون كفّار قريش نيستند كه ايجاد مزاحمت كنند - بيايد پيش ما آزادانه بپرسد! يا مثلاً هر كه خواست نماز ياد بگيرد، برود از فلانى ياد بگيرد يا از خودمان بياموزد. اوّل، يك حكومت و يك رياست تشكيل دادند. كار اوّلِ اسلام اين است. بعد هم بلافاصله اين حكومت شروع به كارهاى حكومت مقتدر كرد: جنگيدن، مبارزه كردن، بعد كمكم نامهنگارى به اين طرف و آن طرف و حلّ و فصل امور ديگر. در مقابل اين واقعيت، چه كسى مىتواند غير از آنچه كه معنا و مفهوم صريح آن، وحدت دين و سياست در اسلام است، مطلبى اقامه كند؟آخرين نكتهاى كه من مىخواهم عرض كنم، مسألهى اخلاق و رفتار است. عزيزان من! در يك تحوّل اجتماعى، آن چيزى كه آخرتر از همه اصلاح مىشود و تغيير پيدا مىكند، اخلاق است؛ اخلاق، نه به معناى رفتار. البته رفتارهاى افراد با يكديگر را كه عرفاً به آن «اخلاق» مىگويند، آن هم دير عوض مىشود؛ ليكن منظور ما آن نيست. آن چيزى كه از همه ديرتر عوض مىشود، اخلاقيّات و خُلقيّات انسانهاست؛ چه خُلقيّات فردى، چه خُلقيّات جمعى؛ كه جمعهاى مختلفِ عالم، خُلقيّاتى دارند: يك قوم به تعصّب معروف است، يك قوم به راحتطلبى شهرت دارد و .... اينها خيلى دير عوض مىشود. اگر چيز بدى از اين قبيل در قومى هست و اخلاق زشتى وجود دارد، خيلى دير عوض مىشود.اگر شما مىخواهيد بر مخاطبانتان تأثير بگذاريد - چه آن مخاطبى كه اين نكتهاى را كه عرض كرديم مىداند و چه آن مخاطبى كه اين نكته را نمىداند - بايد با اخلاق با آنها مواجه شويد. بايد نشان دهيد كه اخلاقمان تغيير پيدا كرده است. ما بايد اثبات كنيم كه اسلام در آن بطنالبطن جان ما و در آن ژرفاى روح ما نفوذ و رسوخ كرده و به خوردِ جان ما رفته است، والّا اگر اسم اسلام و ظاهر اسلام و ادّعاى اسلام و ادّعاى جمهورى اسلامى باشد، قبل از ما هم ديگران كردهاند؛ بعد از ما هم كسانى كردهاند و خواهند كرد. خيلى هم ارزش ندارد؛ گاهى اوقات به ضرر هم هست.اگر بخواهيد آن جاذبهى معنوى اسلام، را در طرف مقابل - هر مسلمانى در دنيا، حتّى مسلمان غير عامل كه مشتاق اسلام حقيقى است - تأمين كنيد، اين كار با اخلاق اسلامى، رفتار اسلامى، گذشت، حكمت، بلندنظرى، پختگى، انسانيت، خيرخواهى و مروّت امكانپذير است. در همهى امور هم مىشود اين كار را انجام داد.البته معنايش اين نيست كه حالا برائت را راه نيندازيم تا خيال كنند ما اهل مروت و اخلاق و سازشيم؛ نه، در جهاد مسلّحانه هم مىشود اخلاق صحيح را اعمال كرد:
او خدو انداخت بر روى على
افتخار هر نبىّ و هر ولى
افتخار هر نبىّ و هر ولى
افتخار هر نبىّ و هر ولى
گفت من تيغ از پىِ حق مىزنم
بندهى حقّم نه مأمور تنم
بندهى حقّم نه مأمور تنم
بندهى حقّم نه مأمور تنم
128) مقصود حضرت صاحبالامر(عج) است.