شيخ عبدالنبيّ قزوينى مىگويد : «سالها در اصفهاناقامه جمعهكردو در آخرِ عمرشبتكلّف شيخالاسلامشد. و به ثبوت رسيد كه وى قدسسره در زمان شاه سلطان حسين وزير مريم بيگم ، عمه سلطان ، بوده و چون محمود افغانى قليجاوى بر اصفهان تسلّط يافت ، افاغنه او را گرفته ، تعذيب كردند و بزدند تا اموالى كه بوده از او بستانند ؛ و اين سخت در اصلاح حال او و ميلش از جنبه دنيوى به جنبه اخروى مؤثّر بوده و او ـ رحمهالله ـ مىگفته : تأثير آن در قلب من و اصلاح حالم ، چون تأثير شرب چوب چينى در بدن براى اصلاح مزاج بود. از قوّت نفس او [گفتنى[ است كه نادر در اوايل حالش بر قتلِ اهلِ روم و به بندكشيدنشان و به غنيمت گرفتنِ اموالشان ، مُصِر بود ، بدين اعتبار كه كافرانى مستحقِّ اين كارند ؛ و از اين رو در اين مورد از علما فتوا مىخواست و چون به اصفهان در آمد از سيّد در اين باب فتواخواست و رأىِ سيّد عدمِ جواز اين كار بود . لذا به مقتضاى رأى خويش پاسخ داد و اين بر نادر گران آمد . چون سيّد را بديد ، به او اعتراض كرد گفت : اگر اين بر تو گران آمده ، ما به خلاف حق فتوا نمىدهيم و [اگر مىخواهى] از زير امر تو خارج شده و به سرزمينهاى ديگر مىرويم . نادر اين را تحمّل كرد و با شدّت بأس و سپاهى كه داشت ، مكروهى به او نرساند» 1 . حيدر على بن عزيزاللّه ، از احفادِ مجلسى اوّل ، در تذكرة الانساباش ياد كرده كه اولادِ علاّمه محمّد باقر مجلسى كه به سرحدّ كمال رسيدهاند ، چهار پسر و پنج دختر بودهاند و ازين ميان دو دختر و يك پسر از خواهرِ ميرزا علاء الدين محمّد گلستانه ، شارح نهج البلاغه ، به هم رسيده و يكى از اين دو دختر همسرِ امير محمّد صالح خاتون آبادى بودهاست كه از تتميم أمل الآمل ، ص 126 و 127 .