خطبه خواند از براى خيل
خلدكفن از تار گيسوى حوران
در فردوس شد به رويش
جنّت آورد «ادخلوا» به زبان
بر سرش ريختند بهر نثار
داده بودش بشارت از يزدان
زان سبب ختم گشت تفسيرش
شد نهان عشر آخر رمضان
ازهرى گفت سال تاريخش
«باقر علم شد روان به جنان» 1 1
ملكشد امام جماعت ايشان
خاك او شد عبير و عنبر
بازشاد گشت از قدوم او رضوان
سدره «طوبى لهم» برايش خواند
حور و غِلمان جواهر الوان
گوييا هاتفى زعالم غيب
آيه «كلّ من عليها فان»
چون شب قدر آن عظيمالقدر
«باقر علم شد روان به جنان» 1 1
«باقر علم شد روان به جنان» 1 1
آه و افسوس و فغان و فرياد
كز همه بود سرآمد شده فوت
او مَلِك بود و عجب نيست
كه كى آن ذات مؤيّد شده فوت
هاتفى گفت به تاريخ كه
هاتفى گفت به تاريخ كه
افضل و اعلم و امجد شده فوت
يعنى آخوند محمّد صالح
اگرگويمش روح مجرّد شده فوت
جست تاريخ وفاتش زاهد
«آه!صالح دين محمّد شده فوت» 2 2
«آه!صالح دين محمّد شده فوت» 2 2
1 - به حساب ابجد برابر با 1110 مىشود . 2 - عبارت : «آه ، صالح دين محمّد شده فوت» ماده تاريخ است كه برابر با 1086 مىشود . 3 - ترجمه قرآن كه در هند با نام موائد الرحمان به چاپ رسيده ، از آقا هادى مازندرانى ، يكى از عالمان سده سيزدهم است و غير از آقاهادى فرزند ملاّ صالح مازندرانى است .