فرهنگ جهاد- شماره9، پاييز 1376 - صله رحم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

صله رحم - نسخه متنی

احمد عابدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید




فرهنگ جهاد- شماره9، پاييز 1376


صل رحم



احمد عابدي





مقدمه



بالاترين درج کمال انسان، رسيدن به قرب الهي است و هر شخص وارسته­اي دوست دارد با هر وسيل ممکن، خود را به اين مرتب بلند نزديک کند. عالمان راستين اسلام، راه و روش­هاي مختلفي را براي رسيدن به اين مقصد عالي معرفي کرده­اند؛ همانند: «فقه»، «آداب و سنن»، «اخلاق»، «سير و سلوک»، «موعظه و نصيحت»، «تهذيب يا جهاد با نفس»، «عرفان عملي» و «عرفان نظري».



اخلاق اسلامي، ارتباط زيادي با آداب دارد به طوري که بعضي از روايات، آداب مربوط به ظاهر بدن انسان را جزو مسايل اخلاقي به شمار آورده­اند؛ مانند اين روايت:



عن رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلم: «عليکم بمکارمِ الاخلاق فإنَّ ربّي بَعثني بها، و إنّ مِن مکارم الأخلاقِ أنْ يَعْفُو الرجُلُ عَمَّنْ ظَلَمهُ، و يُعطي مَن حَرَمه، و يَصِلَ مَن قَطَعهُ، وَ أن يَعودَ مَن لايعوُدُه.»



از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلم روايت کرده­اند: «اخلاق بزرگوارانه داشته باشيد؛ زيرا پروردگارم مرا به آن ها مبعوث کرده است؛ و بعضي از رفتارهاي بزرگوارانه آن است که انسان از کسي که به او ستم کرده در گذرد، و به کسي که او را محروم کرده کمک کند، و با شخصي که از او جدا شده است، ارتباط برقرار کند و کسي که از او عيادت نمي­کند عيادت نمايد.»



اين حديث شريف علاوه بر آن که بزرگواري روح انسان مسلمان را بيان کرده، و بعثت پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلم را براي رشد و ترويج مکارم اخلاق دانسته است، برخي از آداب و سنّت­هاي کريمان اسلامي که مربوط به امور جسمي مي­باشند را نيز جزو اخلاق اسلامي قرار داده است.



مناسب است که در اين جا به شرح و تفسير «صل رحم» و آثار و احکام آن بپردازيم:



اهميّت صل رحم



دين مقدّس اسلام، به صل رحم توجه زيادي داشته و سفارش­هاي مؤکّدي به آن کرده است. از طرف ديگر، مي­دانيم که خويشاوندي، جامع کوچکي است که موجب اتّحاد و يگانگي مردم مي­شود، و اين در حالي است که دين نيز توجّه زيادي به وحدت مردم داشته، و آن را موجب بهره­مندي هم افراد ملّت مي­داند؛ به همين جهت، ناگزير بايد دستورات زيادي دربار صل رحم داشته باشد.



اهميّت اين مسأله به قدري است که گاهي قرآن مجيد، احسان به پدر و مادر و يا صل رحم را همراه با عبادت خداوند، مورد سفارش قرار مي­دهد.



در برخي از روايات نيز آمده است که خداوند کساني را که قطع رحم مي­کنند سه مرتبه لعنت کرده است.



اينک براي روشن­تر شدن بحث، به بررسي چند موضوع مهم در اين باره مي­پردازيم:



1ـ رحِم



رحِم به معناي نزديک است، و اَرحام يعني خويشاوندان. بنابراين، هم کساني که از يک مادر متولّد شده­اند خويشاوند يکديگرند. البته به همان مقداري که عرف مردم آنان را اقوام و نزديکان يکديگر به شمار آورند.



در اين جا سزاوار است که چند تعريف از «رحِم» به دست بدهيم:



الف: کساني که ازدواج با آنان حرام است از قبيل عمو و دايي يا عمّه و خاله؛



ب: افرادي که مَحْرَم انسان مي­باشند؛



ج: کساني که جزو طبقات ارث بوده، و از انسان ارث مي­برند؛



د: هر کس که در عرف جامعه از خويشاوندان محسوب شود، چه آن که خويشاوندي سببي مانند پدر، مادر، همسر، برادر و خواهر داشته باشد يا نسبي، همانند عمو و عمّه و پدر و مادر؛ و تفاوتي نمي­کند که مَحْرَم باشند، يا ازدواج با آنان مباح باشد ـ مثل دختر عمو ـ..



بنابراين، ملاک خويشاوندي و رحِم بودن، آن نيست که از يک مادر متولّد شده باشند؛ زيرا تمام مردم از نسل آدم و حوّا بوده، و از يک مادر متوّلد شده­اند؛ بلکه مراد آن است که متعارف مردم، آنان را از يک خانواده دانسته و آنان را خويشاوندان يکديگر بدانند.



با توجه به آن چه گذشت، روشن است که مراد از رحِم در بحث ما، معناي چهارم آن است. در ضمن، بعضي از روايات نيز «رحِم» را به آل محمد صلّي الله عليه و آله و سلم تفسير کرده­اند و صل آنان را لازم مي­شمرند؛ زيرا هم مؤمنان با يکديگر برادر بوده و رسول خدا و اميرالمؤمنين عليهما السّلام نيز در حکم پدران معنوي و حقيقي و روحي مسلمانان هستند و حکم پدري بر هم مردم دارند. بنابراين، آل محمدصلّي اللّه عليه و آله (اعّم از سادات و يا هم انسانهاي متقي و وارسته که به آل محمد عليهم السّلام منسوب شده باشند) رحِم مسلمانان بوده و صل آنان بر هم مردم لازم خواهد بود.



بنابراين يکي از مصداق­هاي رحِم، خاندان پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلم مي­باشند.



2ـ صل رحم



مقصود از صل رحم، عمل کردن به وظايف خود در برابر خويشاوندان است. يعني بايد جانب و حريم آنان را نگه داشت تا به اين وسيله، محبّت و مهرباني بين افراد خانواده و قبيله پديدار شود و بين آنان، يگانگي برقرار شود.



بنابراين، هر چه موجب نزديکي و اتصال و احسان به خويشاوندان باشد صل رحم ناميده مي­شود.



براي روشن­تر شدن بحث، چند نمونه از موارد صل رحم را که از روايات و کتاب­هاي اخلاقي به دست مي­آيد ذکر مي­کنيم:



1ـ دادن آب به دست خويشاوند؛



2ـ سلام کردن به خويشاوند، يا سلام رساندن به وسيل پيغام يا نامه؛



3ـ احوال پرسي و صحبت کردن و گرم گرفتن با آنان؛



4ـ کمک به اقوام، در تهيّ مسکن، يا لباس و غذا؛



5ـ هنگام مريضي يا بازگشت از مسافرت، به عيادت آنان رفتن؛



6ـ هديه دادن به آنان؛



7ـ مواسات در ثروت با اقوام، و ايثار نسبت به آنان؛



8ـ دفاع از خويشان در برابر ظالمان؛



9ـ حمايت از نزديکان در مسايل و مشکلات زندگي، خواه مربوط به دنيا باشد يا آخرت؛



10ـ دعا کردن براي اقوام؛



11ـ خود داري از اذّيت کردن خويشاوندان، همچنين جلوگيري از آن که ديگران، او را اذّيت کنند؛ و اين بهترين نوع صل رحم است؛



12ـ در موقع جنگ يا خطر با جان از اقوام حمايت کردن؛



13ـ ضرر را از خويشاوندان دور کردن؛



14ـ در کارهاي اقتصادي و .... نفع اقوام را در نظر گرفتن؛



15ـ تعريف يا تمجيد در پيش رو يا پشت سر اقوام.



در اين جا بايد توجّه داشت که انواع صل رحم، نسبت به ميزان نزديکي آن خويشاوند با انسان، و نيز نسبت به اختلاف عُرف جامعه­ها، و نيز با تفاوت شأن و منزلت انسان متفاوت است. مثلاً صل رحم نسبت به ارحامي که فقير هستند، به آن است که به آنان پول پرداخت کرده و براي آنان هديه­هاي مورد نيازشان را ببريم؛ و صل رحم نسبت به خويشاونداني که در منطق دور دستي زندگي کرده و کمتر مورد توجّه يا بازديد قرار مي­گيرند، سرزدن به آنان است؛ و صل رحم نسبت به افرادي که اشتغالات زياد دارند بايد به طور کوتاه انجام شود تا مزاحم کارشان نشويم و يا تنها به وسيل تلفن يا نامه، ارتباط برقرار شود.



بنابراين، هميشه صل رحم به معناي رفتن به منزل خويشاوندان نيست، بلکه گاهي صل رحِم به آن است که در ساختن ساختمان و ... به آنان کمک کنيم؛ و گاهي، تعارف کردن و دعوت به منزل نيز نوعي صل رحم محسوب مي­شود.



به هر حال، بالاترين درج صله رحم مختص اهل بيت عليهم السّلام است، و پس از آنان به پدر و مادر و افرادي که واجب النفقه مي­باشند و پس از آنان افرادي که در درجه­هاي پايين­تر هستند... و حتّي رفاقت و دوستي با سابق زياد، نوعي خويشاوندي به حساب آمده و صل رحم را مي­طلبد؛ گاهي سر زدن و احوال پرسي از فرزندان يتيم خانواده نيز صل رحم شمرده مي­شود.



از طرف ديگر، خويشاوندان هر چه نزديک­تر باشند صل رحم بيشتري را مي­طلبند. براي مثال، صل رحم نسبت به پدر و مادر، هم از جهت نوع صله بايد مهم باشد و هم از جهت زماني، بايد زود به زود انجام شود. همچنين خويشاونداني که از جهت فاصل مکاني به انسان نزديک ترند يا تلفن داشته و زود مي­توان با آنان تماس برقرار کرد ـ صل بيشتري نياز دارند. خويشاني نيز که احتياجات مادّي يا معنوي زيادي دارند، صل رحم بيشتري مي­خواهند.



بنابراين، بهتر است که در تمام اين موارد به آداب و رسوم معمول و مرسوم جامعه رجوع کرده و طبق عُرف، با رعايت محدوديّت­هاي شرعي عمل کنيم.





3ـ حکم صل رحم



تمامي فقيهان صل رحِم را واجب دانسته و قطع آن را از گناهان کبيره مي­دانند. در اينجا ممکن است اين سؤال پيش بيايد که ايا ممکن است انجام يک عمل، واجب بوده و ترک آن نيز حرام باشد؟ پاسخ به اين سؤال مربوط به علم اصول فقه است ولي همين قدر روشن است که روايات زيادي به صله رحِم دستور داده و با تندي قطع آن نهي کرده و قطع کنند رحم را مورد نکوهش قرار داده­اند.



به هر حال، صل رحم مراتب و درجات متفاوتي دارد؛ برخي از مراتب آن در بعضي از زمان­ها واجب است و ساير مرتبه­هاي آن مستحب است. براي مثال، خويشاوندي را که ديروز او را ديده و از او عيادت کرده­ايم و امروز هيچ احتياج به ما ندارد، ديدار از او واجب نبوده بلکه مستحب است؛ تعيين و تشخيص آن مواردي که صل رحم واجب است، از مواردي که مستحب است براي شخص فقيه مشکل نيست، و به طور کلّي احتياط کردن در موارد شبهه مناسب است. يعني در اين مسأله انجام صل رحم بهتر است. همان گونه که علاّم مجلسي نيز بيان کرده است.



شايد بهتر آن باشد که بگوييم حداقلّ صل رحم واجب است امّا اضاف بر آن مستحب است، يعني کمترين مقدار و پايين­ترين درجه صل رحم واجب است و درجات بالاي آن مستحب است.



4ـ چند مسأل فقهي



صل رحم نسبت به کسي که قطع رحم کرده است چه حکمي دارد؟



پاسخ: اگر شخصي از اقوام انسان به وظيف صل رحم عمل نمي­کند و قطع رحم کرده است، گناه او مجوّز گناه براي ديگران نيست؛ به همين جهت صل رحم نسبت به او نيز واجب است. در روايات بسياري نيز به همين نکته اشاره شده و انجام صل رحم با چنين شخصي جزو ارزش­هاي والاي اخلاقي به شمار رفته است.



صفوان جمّال گويد: شبي بين امام صادق عليه السّلام و عبدالله بن حسن، در گيري لفظي رخ داد! صبح روز بعد من دنبال کاري مي­رفتم که ديدم امام صادق عليه السّلام در منزل عبدالله بن حسن ايستاده و پس از معانقه فرمود: «براي انجام صل رحم آمده­ام.»



اگر شخصي از ارحام و خويشاوندان، کافر يا بي دين ـ يا مذهب اوغير از مذهب اهل بيت عليهم السّلام باشد ـ قطع رابطه و قطع رحم با او جايز خواهد بود؟



پاسخ: گرچه تبّري از دشمنان دين لازم است، امّا صل رحم واجب بوده و هرگز ساقط نمي­شود؛ حتّي اگر آن خويشاوند، کافر يا بي­دين باشد. بنابراين، اختلافات ديني و مذهبي مجوّز ترک صل رحم نيست، و به طريق اولي اگر کسي از ارحام بي­نماز يا اهل فسق و گناه بوده [يا انقلابي نبود]، باز هم قطع رابطه کردن با او جايز نيست.



داوود رقّي گويد: پسر عمويي داشتم که شخصي خبيث، و دشمن اهل بيت عليهم السّلام بود؛ وقتي شنيدم که او تنگ دست است يک حواله براي او نوشته و به او دادم تا احتياج خود را رفع کند، آن گاه به طرف مدينه حرکت کردم.



وقتي در مدينه خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم آن حضرت بدون مقدّمه به من فرمود: «اعمال شما در روز پنج شنبه بر من عرضه شد، و در کارهايتان، صل رحم نسبت به فلان پسر عمويت را ديدم و اين مرا خشنود ساخت... .»





با توجّه به اين حديث شريف، هرگز نبايد اختلافات شخصي و گروهي در مسايل اجتماعي و سياسي، سبب قطع رحم و جدايي از خويشاوندان شود؛ حتّي وقتي رحم انسان غير شيعه باشد نيز اجاز ترک صل رحم نداريم. بنابراين، خويشاوندان متدّين [و انقلابي]، دو حقّ دارند و به دو جهت بايد با آنان صل رحم انجام داد، ولي ارحام غير متدّين تنها از يک جهت خويشاوندي شايست صله و ارتباط هستند.



هر گاه صل رحم، باعث تشويق يکي از اقوام به گناه يا عمل زشت شود، در اين صورت صل رحم جايز نيست.



اگر صل رحم براي انسان ضرر داشت در اين صورت نيز صل رحم واجب است؟



در پاسخ بايد گفت بعضي از مسايل ديني، در صورت ضرر حکمشان تغيير مي­کند، مثل وضويي که براي انسان ضرر داشته باشد؛ امّا بعضي از احکام اسلام طوري تشريع شده­اند که حتي در صورت وجود ضرر مادي باز هم واجب مي­باشند، و صل رحم از اين قبيل مي­باشد. در اين صورت، وجود ضرر مجوّز ترک صل رحم نبوده، بلکه ثواب آن زيادتر خواهد بود ، مگر آن که مستلزم ضرر زيادي باشد که در اين صورت صل رحم واجب نخواهد بود.



5ـ آثار صل رحم



فايده­هاي صل رحم بسيار زياد است، و تأثيرات مثبت انجام دادن آن و اثرات منفي ترک آن بر جسم و روح انسان، غير قابل انکار است. بعضي از آثار آن مربوط به دنيا، و برخي مربوط به آخرت، و برخي از آن­ها مادّي و تعدادي از آن­ها معنوي مي­باشند که در اين جا، فهرست وار به آن­ها اشاره مي­کنيم:



1ـ صل رحم، موجب تأخير مرگ و طول عمر شده، و قطع رحم عمر را کوتاه مي­کند؛



2ـ صل رحم باعث ايجاد روحي يگانگي و اتحاد بين افراد خانواده شده، و نيروي انسان را در کارها تقويت کرده و به اين وسيله مي­تواند با بلاها مبارزه کند؛



3ـ صل رحم، بلا را دفع مي­کند؛



4ـ ارتباط با خويشان، رزق و ثروت را زياد مي­کند و زکات توان گري است؛



5ـ رابطه با نزديکان باعث ايجاد دوستي و محبّت ميان خانواده مي­شود؛



6ـ خوش خُلقي به دنبال داشته و اخلاق انسان را نيکو مي­گرداند؛



7ـ باعث آباداني شهرها و روستاها مي­شود؛



8ـ انسان را در برابر گناه، مصون و محفوظ مي­دارد؛



9ـ از لغزش­هاي انسان مي­کاهد؛



10ـ سبب تزکيه و رشد اعمال انسان مي­شود؛



11ـ ثواب و پاداش کارهاي انسان را افزايش مي­دهد؛



12ـ کمبود­ها و پستي­هاي انسان را کم مي­کند؛



13ـ حساب روز قيامت را آسان مي­کند؛



14ـ انسان را از سقوط در جهنّم حفظ مي­کند؛



15ـ سبب پاکي دل مي­شود؛



16ـ ثواب آن به زودي و در همين دنيا به انسان مي­رسد؛



17ـ صل رحم، بهترين نوع صدقه است؛



18ـ باعث بخشش گناهان مي­شود؛



علاّم طباطبايي ـ قدس سرّه ـ نيز معتقد است که شخص قطع کنند رحم، نوعي جنگ با تکوين الهي دارد و اگر خود را اصلاح نکند، خداوند او را از بين مي­برد.



در بعضي از روايات آمده است:



«قاطع رحم به بهشت نمي­رود.... و حتّي بوي بهشت به مشام او نمي­رسد. «قطع رحم از گناهاني است که به زودي عقاب آن دامن گير انسان مي­شود. چند گناه است که صاحب آن­ها نمي­ميرد تا مجازات و وِزر و وَبال آن­ها را در همين دنيا ببيند: ستم، قطع رحم، قسم دروغ.»



به هر حال، کسي که قطع رحم کند عمرش کوتاه مي­شود، و مورد لعن ـ ودوري از رحمت ـ خدا قرار مي­گيرد و خداوند، سه بار او را لعن مي­کند.



يکي از مهمترين مصداق­هاي قطع رحم، قهر کردن با خويشاوندان يا به عيادت و ديدن آنان نرفتن است، امّا هيچ قطع رحمي بدتر از «عاقّ والدين» شدن نيست!



خداوند به هم ما توفيق اصلاح نفس و صله و نيکي به ارحام، و دوري از هم گناهان، به خصوص قطع رحم و عاقّ والدين شدن را مرحمت کند ان شاء الله.



19ـ زشت­ترين گناه، قطع و جدا شدن از رحم است؛



20ـ کسي که قطع رحم کند به خدا ايمان ندارد.



6ـ قطع رحم:



مقصود از قطع رحم، اذّيت کردن خويشاوندان و رعايت نکردن برادري و ايثار دربار آنان است. بنابراين، کسي که اسباب اذيّت ارحام خود را فراهم کند، يا هنگام نياز به کمک آنان نمي­شتابد مرتکب گناه قطع رحم شده است. چنان که ترک مصداق­هاي صل رحم که قبلاً بيان شد نيز نوعي قطع رحم به شمار مي­رود.



مرحوم آية الله مامقاني ـ که رحمت خدا بر او باد ـ در وصيّت نام خود به فرزندانش مي­گويد:



«... بر حذر باش! بر حذر باش از قطع رحم؛ من آثار عجيب و فوايد شفگتي از صل رحم و نيز قطع رحم ديده­ام به اين جهت هرگز در صل رحم کوتاهي نکن... و روايت شده است که علّت مبتلا شدن حضرت يعقوب عليه السّلام به فراق فرزندش يوسف عليه السلام آن بود که گوسفند چاقي را ذبح کرد، امّا فراموش کرد به يکي از اصحاب يا همسايگان خود که محتاج بود چيزي از آن بدهد، به اين جهت به مصيبت فراق يوسف مبتلا شد.»





پي نوشت ها:



. پايان ص42.



. پايان ص43.



. پايان ص44.



. پايان ص45.



. پايان ص46.



. پايان ص47.



. پايان ص48.



. پايان ص49.



. پايان ص50.



. پايان ص51.



. پايان ص52.



. پايان ص53.



























10









. وسايل الشيعه، ج12، ص 174.



. مثل:آي 23 سور اسراء و آي اول سور نساء.



. سفينة البحار، چاپ اسوه، ج3، ص 330.



. اصول کافي، ج2، ص 151، ح7.



. همان، ح 9.



. بحار الانوار، ج74، ص 110.



. اصول کافي، ج2، ص 157، ح31.



. علاّم نراقي، جامع السعادات، ج2، ص 286.



. اصول کافي، ج2، ص 151، حديث 9.



. اصول کافي، ج2، ص 155، ح23.



. بحار الانوار، ج74، ص 93.



. اصول کافي، ج2، ص 157، ح30.



. همان، ح3و 17.



. الميزان، ج4، ص 158.



. اصول کافي، ج2، ص 152، ح13. براي تمام آثاري که در متن مقاله آمده است از روايات اصول کافي استفاده شده است.



. بحار الانوار، ج74، ص 102.



. جامع السعادات، ج2، ص 259.



. معجم المفهرس غرر الحکم، ج2، ص 1101.



. الميزان، ج4، ص 160.



. بحارالانوار، ج74، ص 90.



. همان.



. جامع السعادت، ج2، ص 257.



. سفينة البحار، ج3، ص 330.



. مرآة الرشاد، ص 106.





/ 1