بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
درگذشت. اين ديگر به عهده پسر همايون اكبر ملقّب به (ابوالفتح جلال الدين محمد اكبر پادشاه) و مربى و سرپرست او بيرام خان بود كه بر ضد هيمو ـ كه دهلى را از دست فرماندهان سبك مغز تورانى خارج ساخته بود ـ بجنگند و به جاى رهبرى متفرق تورانى بيگها حكومت مركزى مغول را دوباره احيا كنند. مدتها قبل از آن كه هند شمالى وارد دوره جديدى شود كه در حكومت اكبر مطرح شده بود يعنى سياست آشتى و مصالحه بين تمامى فرقه هاى مذهبى هند تشيع در هند به وسيله (سيد راجو) پسر (سيد حامد حسينى بخارى) حيات تازه اى پيدا كرده بود. فعاليتهاى تبليغى وى از بلوچستان و سِند تا مولتان گسترش يافت. وى همچنين در ميان سادات بخارايى نفوذ داشت. اين سادات از نوادگان (سيد جلال بخارى سرخ) شاگرد (شيخ بهاءالدين زكرياى مولتانى) (متوفى 661ق./1262م.) بودند. شيخ بهاءالدين مؤسس طريقه سهرورديه در هند بود. نوادگان سيد جلال سرخ يعنى (سيد جلال الدين بخارى) معروف به (مخدوم جهانيان) (متوفى 785ق./1384م.) و برادر كوچكترش (سيّد راجُو قتّال) (متوفى 847ق./1444م.) در شهر (يوچ)(1) شهرتى عظيم كسب كردند. آنان سنيان متعصبى بودند اما برخى از فرزندانشان شيعه شدند. به نظر مى رسد سيد راجو بعضى از سنيهاى مولتان را شيعه كرد(1). از ميان شيعيان هندى سيد راجو در جنبش ضد (تقيّه) پيشقدم شد. وى معتقد بود تقيّه عامل تغيير مذهب فرزندان و نوه هاى پدران و مادران شيعه از تشيع به مذهب تسنن است. هنگام حاكميت دوباره همايون بر دهلى سيد راج ُو به ملاقات وى رفت. شهرت سيد راجو همايون را قبلاً تحت تأثير قرار داده بود. او تصميم گرفت از وى استقبال شايسته اى به عمل آورد امّا (مخدوم الملك ملاعبدالله سلطان پور) ـ كه به زودى درباره وى مطالب بيشترى ذكر خواهد شد ـ به اين بهانه كه سيد بدعتگذار و بى دين است امپراتور را از چنين اقدامى بازداشت. مخدوم الملك اضافه كرد اگر امپراتور به سيد احترام بگذارد; در مذهب تسنن خلل و در امپراتورى نوبنيان اغتشاش رخ خواهد داد. امپراتور پاسخ داد: (من مايل بودم از يكى از فرزندان پيامبر(ص) استقبال كنم اما براى مصالح دين و علاقه به آن از تصميم خود منصرف مى شوم)(1). در واقع همايون بيشتر از آن كه نگران دين و مذهب باشد به ثبات حكومت خويش مى انديشيد. مخدوم الملك مذهب تسنن را با امپراتورى يكى كرد و همه كسانى را كه به نظر وى از تسنن اصيل آن هم از نوعى كه خود قبول داشت