بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
مسائل مذهبى دل در گرو سخنان او نهاد. وزير كه نفوذ قاضى بر امپراتور را ديد در اين انديشه برآمد كه از امپراتور فرمانى بگيرد كه به موجب آن مذهب شيعه نيز يكى از مذاهب رسمى كشور گردد. يكى از ياران (مجدّد) در آن صحنه حاضر بود و (پير) خويش را از توطئه اى كه براى براندازى تسنّن در جريان بود; با خبر ساخت. مجدد يكى از ياران خويش را كه (جامه دار) امپراتور بود فرمود تا پيغام وى را به پادشاه برساند كه بعد از اين بدون ملاقات با وى به ايوان (بار عام) نرود. گفته مى شود كه امپراتور عادت داشت كه هرگاه شاد و خوشحال بود لباس سفيد مى پوشيد ولى هرگاه ناراحت بود يا تصميم داشت كسى را به سختى مجازات كند لباس سرخ به تن مى كرد. در آن روز خاص امپراتور كاملاً شاد و سرحال بود از اين رو درخواست كرد كه برايش لباس سفيد بياورند. مريد آن پير در آن حال چنان اندوهگين شد كه فوراً توجه امپراتور را به خود جلب كرد; پادشاه پرسيد: در اين روز خوب چرا ناراحت هستى؟ مريد پاسخ داد: (هيچ مناسبتى براى غم و اندوه بزرگتر از اين نيست كه امپراتور ما مى خواهد مذهب حق را ترك گويد و مذهب ناحق را بپذيرد. امپراتور تصميم گرفته اند كه مذهب صاحب قرآن امير تيمور را رها كنند و مذهب شاه عباس را بپذيرند. امپراتور نتوانست از اين جواب چيزى بفهمد. بنابر اين از او خواست كه توضيح بيشترى دهد. او براى شاه بيان كرد كه چه توطئه اى با كمك وزير و قاضى نورالله شوشترى در جريان است و پيام (مجدّد) را به شاه رساند. امپراتور فوراً مجدد را فراخواند. او علت درخواست ملاقات خصوصى با امپراتور را اين گونه بيان كرد: وزير عمداً قاضى را از ايران به هند دعوت كرده تا شما را از مذهب حق منحرف سازد و شما از مذهب نادرست او پيروى كنيد. اين افشاگرى شاه را به سختى خشم گين كرد و فوراً با پوشيدن لباس سرخ به ايوان عامّ آمد و بر جاى خود نشست. در اين هنگا م بود كه نورالله شوشترى احضار و به مرگ در زير پاى يك فيل محكوم شد. آنان كه همراه نورالله از ايران آمده بودند نيز گردن زده شدند. وزير از اين حادثه به سختى آزرده خاطرشد و براى انتقام كشيشان مسيحى را فرا خواند تا به مسلمانان توهين كنند(1). اين داستان خيالى واقعيت تاريخى ندارد ولى آوردن آن در يك كتاب تأليف شده در سال 1154قمرى (1741م.) نشانه شادمانى صوفيان نقشبندى در زمينه شهادت قاضى است. افسانه هاى ديگر گرچه هيچ يك به اندازه داستان بالا غير قابل باور نيستند ولى حتى در كتب متأخر شيعه