سخني صريح و بي پيرايه با آقاي محمد رضا خاتمي

محمد ملك زاده

نسخه متنی
نمايش فراداده

سخني صريح و بي پيرايه با آقاي محمد رضا خاتمي

درپي مناظره مكتوب آقاي حبيب الله عسگر اولادي و آقاي سيد محمد رضا خاتمي، دبير كل جبهه مشاركت ايران اسلامي به ذكر مطالبي پرداختند كه هر چند در ارائه نقطه نظرات ايشان مطالب تازه‌اي به چشم نمي‌خورد، لكن به لحاظ تعهدي كه انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي بر دوش تك‌تك افراد اين جامعه نهاده است، نگارنده برآن شد تا به دور از هرگونه موضع گيري‌هاي و جنجالي آفريني‌هاي خاص حزبي، سخني صريح و بي‌پيرايه با ايشان داشته باشد:

جناب آقاي سيد محمد رضا خاتمي دبير كل محترم جبهه مشاركت ايران اسلامي، در متن نامه‌اي كه در نشريات روزهاي گذشته منتشر شد آورده‌ايد از نقطه نظرات دلسوزانه هر خيرخواهي استقبال مي‌كنيد. بر اين اساس به دليل وجود پاره‌اي نكات ابهام برانگيز در جوابيه‌اي كه به آقاي عسگر اولادي مرقوم داشتيد، به نظر حقير تأمل در نكات ذيل نيز خالي از لطف نيست:

1. در متن جوابيه، خود با صراحت آورده‌ايد: «بايد محوريت قانون اساسي را كه ميراث امام راحل (ره) و خون بهاي شهيدان و ميثاق و پيمان مردم با حكومت است عملاً پذيرفت». اگر واقعاً نظر شما چنين است، پس چگونه است كه در چند سطر بعد در همين نامه پاي‌بندي خود را به اين سخن فراموش مي‌كنيد و بطور آشكار تفسير شوراي نگهبان را در خصوص قانون اساسي بر نمي‌تابيد و نظر و تفسير خويش را مقدم بر نظر آنان مي‌دانيد؟

آيا اين نهاد قانوني را كه 12 اصل از اصول قانون اساسي به آن اختصاص يافته[1] قانوني نمي‌شناسيد و يا منظور شما محور قرار دادن قانون اساسي منهاي اصول صريح فوق است؟ آيا حضرت امام (ره) كه خود را در اين نامه پاي‌بند به حركت در نهج و روش ايشان دانسته‌ايد، در هشداري به مخالفان شوراي نگهبان نفرمودند: «تضعيف شوراي نگهبان امري خطرناك براي كشور و اسلام، و باعث انحراف در انقلاب است و همه ما بايد به قوانين هر چند مخالف نظر و سليقه شخص ما باشد احترام گذاريم»[2] آيا اين سخن از ايشان نيست كه: « همه ما موطف به معيار قرار دادن قانون اساسي هستيم و بايد بپذيريم كه تشخيص شوراي نگهبان ميزان است»؟[3]

2. شما چندين مورد در نامه خويش به بحث رفراندوم پرداخته و آن را در باب مسائل مورد اختلاف لازم دانسته‌ايد. خصوصاً در دو مورد از آن نام مي‌بريد: تعيين اختيارات رهبري و ديگر شناسائي مجموعه انقلاب. ابهام در اين است آيا تعيين اختيارات رهبري با صراحت در قانون اساسي گنجانيده شده نيست كه نياز به برگزاري رفراندوم باشد؟ اگر هست و ما نيز خود را عملاً ملزم به قانون مي‌دانيم چرا بايد اختلافي در بين باشد؟ شما مدعي هستيد مردمي كه به قانون اساسي رأي داده‌اند رهبري را در ذيل قانون پذيرفته‌اند و لذا نظارت رهبري را بر نهادهاي ديگر نمي‌تابيد. آيا اصل 57 قانون اساسي با صراحت قواي حاكم در نظام جمهوري اسلامي متشكل از قواي مغننه، مجريه و قضائيه را زير نظر رهبري قرار نداده است؟ و آيا واقعاً نظر مردم همين است كه شما مي‌گويند؟ اگر اينطور است پس رأي ملّت به اين قانون اساسي را چگونه توجيه مي‌كنيد؟ و آيا اساساً فرمان برگزاري رفراندوم طبق بند 3 از اصل 110 قانون اساسي از وظايف رهبري نيست كه بايد طبق تشخيص ايشان درخواست گردد؟

در خصوص شناسائي مجموعه انقلاب كه مدعي هستيد بايد از طريق رفراندوم دانست مردم چه كساني را جزء مجموعه انقلاب مي‌شناسند، سؤال اين است كه آيا اين انقلاب چيزي جز ارتباط و پيوند نزديك مردم با رهبري بوده است، آيا طبق بند 3 از اصل دوم قانون اساسي يك از ارگان نظام انقلاب اسلامي ركن امامت و رهبري نيست؟

اگر رهبري را جزء انقلاب نمي‌شناسيد و لذا خود را متعهد به نظرات و موضع‌گيري ايشان در خصوص مسائل مختلف سياسي نمي‌دانيد و در عين حال مدعي هستيد نبايد شما را متهم به عدم همراهي با مجموعه انقلاب كرد، پس جالب است بدانيم تعريف شما از انقلاب چيست؟

3. شما مردم را به جاي رهبري محور وحدت توصيف نموده‌ايد امّا آيا به راستي آحاد ملّت مسلمان ايران بدون وجود رهبري عادل و شايسته كه با توجّه به تشخيص متخصصان منتخب ملّت، انتخاب و با ملاك قرار دادن حاكميّت احكام الهي، قانون اساسي و مصلحت عمومي، امامت امت اسلامي را بر عهده گيرد، مي‌توانند محور وحدت قرار گيرند؟

اگر منظور شما دموكراسي به مفهوم غربي و بدون توجّه به آميزه‌هاي ديني است كه در فرض مسئله شما جز آن متصور نيست، چگونه آن را براي ملتي تجويز مي‌كنيد كه با اهداء خون هزاران شهيد و معلول، به طور كاملاً آزادانه و با بصيرت تمام، خود خواستار حاكميّت احكام اسلامي در ايران شدند؟ به راستي اگر منظور شما تحقق خواست و مطالبات مردم است پس چرا به رأي و نظر آنان در خصوص پاي‌بندي‌شان به مقررات و احكام اسلامي احترام نمي‌گذاريد؟ آيا اين تعيين تكليفي صريح در برابر خواست و مطالبات ملتي مسلمان نيست؟

4. طرح بحث خروج از حاكميت به منظور اعتراض به وضع موجود آن هم در شرايطي كه دشمنان داخلي و خارجي نظام، نوك تيز حملات خويش را متوجه نظام جمهوري اسلامي نموده‌اند، چگونه قابل توجيه است؟

آيا اين به مفهوم هم‌سويي با دشمنان و خيانتي آشكار به نظام مردمي جمهوري اسلامي كه با اتكاء به خون هزاران شهيد و تحمل رنج‌ها و مصائب فراوان به ثمر رسيد نيست؟

جناب آقاي سيد محمد رضا خاتمي دبيركل محترم جبهه مشاركت ايران اسلامي، اگر به راستي مدعي هستيد هدفي جز تأمين خواست‌ها و مطالبات مردم و رضايت الهي را نداريد بايد باور كنيد با اين جوسازي‌ها و تشنج در فضاي سياسي كشور آن هم در اين موقعيت حساس، نيل به اين هدف هيچ گاه عملي نخواهد بود و قطعاً اين روش نه تنها جزء مطالبات مردم نيست كه رضايت الهي را نيز تأمين نخواهد كرد. به نظر مي‌رسد رضاي خدا و خلق در اين است كه همه ما به مفهوم واقعي با پذيرفتن محوريت قانون اساسي، به جاي تحميل نظرات شخصي و سليقه‌اي، خود را مقيد به قانون (هر چند مخالف نظر شخصي ما باشد) نمائيم.

انشاءالله

[1]. ر. ك: قانون اساسي اصول، 4 ـ 91 الي 99 ـ 108 و بند 9 از اصل 110.

[2]. صحيفه نور، ج 18، ص 280.

[3]. ر. ك: صحيفه نور، ج 14، ص 244 الي 246 از سخنان حضرت امام در جمع نمايندگان مجلس در تاريخ 6/3/60.

محمد ملك زاده