سقراط ازمردم اتن بود. او فلسفه کیهان شناسی عصر وزمانه خود راتعلیم می دادوبه منا ظرات فلسفی میپرداخت.
شهرت سقراط به خاطر پرشهای مبتنی بر تکذیب قیاسی وی ازاموزگاران سوقسطایی و نیز به بدلیل محکوم کردن استدلالهای ظاهر فریب وغلط انداز انان بود .
سقراط خواه به لحاظ شخصیت انفرادیش وخواه از حیث اخلاق اجتماعی یک انسان به تمام معنا بود وهمین موضوع باعث هلاکتش شد دور شدن توجه قلسفی سقراط از طبیعیات یک تحول مهم به شمار می اید که تفکر فلسفی رادر مسیرهای تازه ای قرارداد به طوری که در گفتگوی وی با سیبس نقل می کند موقع مطالعه علوم طبیعی به عبارتی در یکی ازاثار اناکساگوراس برخورد کردم که می گفت ذهن علت همه چیزهاست. پس شادمان شدم که ذهن یا هوش را باید به مثابه علت نخستین به شمار اورد زیرا ذهن میتواند همه چیز را به بهترین صورت وبه سود همگان سروسامان دهد .
از رو به سرعت سرگرم مطالعه اثار اناکسا گورراس شدم با این امید که بتوانم نیک رااز بد تمیز دهم .
هدف همیشگی سقراط این بود که راه ورسم زندگی پر فضیلت وتقوا را فراگیرد.کردار بد ناشی از نادانی است وانسانها از سر اگاهی وهوشیاری به دنبال شر نمی رود .سقرات به دلیل تقواو اگاهی که داشت به تعلیم دهنده راه ورسم زندگی مشهوراست.
دکارت را به عنوان بنیانگزار فلسفه نوین به شمار اورده اند . او ریاضیدان ودر عین حال فلسوف بود .
دکارت بر مبنای قضیه چون فکر می کنم برهانی را برای اثبات دو جوهر هستی یافته واشکار یکی مادیودیگرسی غیر مادی عرضه کرد وانرا به فلسفه دکارتی افزود وهمراه بااین مسئله فلسفی راعنوان کرد که چگونه ذهن و جسم انسان می تواند در یکدیگر تاثیر بگذارد .
نخستین گام در روش دکارت برای رسیدن به یقین این بود که باید دید ایا می توان در همه چیز شک کرد یا خیر شک کردن به حافظه به تشخیص حواس به وجود دنیای پیرامون وبه وجود جسم خود شخص. در تفکرات دکارت این فرض را در نظر میگیرد که امکان دارد یک فریب دهنده بسیار توانمند وهوشمند وجود داشته باشدکه همواره واز روی هدف مرا فریب دهد .
چون فکر می کنم دکارت وتمامی استدلالهای او در تفکرات موضوعاتی هستند که از زمان تالیف اثر مزبور تاکنون درباره انها نقد گسترده ومشروحی صورت گرفته است.
دکارت شهرت بسیارزیادی به خاطر طرح معضل فلسفی دوگانه ذهن وماده دارد این معضل ناشی از نتیجه گیری اوست مبنی بر اینکه ذهن به عنوان یک جوهر غیر مادی متمایزاز جوهر مادی یا غیر جسمانی است واو معتقداست که هر جوهر دارای یک خاصیت اصلی است که طبیعت اساسی وبنیادی ان را می سازد .
علاقه دکارت به ایجاد بنیانهای استوار برای معرفت محدود به فلسفه نبود .ریاضیات نیز از نظر او الگویی برای تمامی معارف بهعشمار میاید زیرا حقایق ریاضی انکار نا پذیرند. او همچنین از یک روش مبتنی بر کسب معرفت الله وروح بشرونیز روش شناخت تمامی پدیدارهای علمی وطبیعی که به اندازه یک برهان هندسی ومسلم نیستند اجتناب کرد .او می گوید یک فکر می تواند روشن باشد بی انکه مشخص باشد اما اگر مشخص باشد در این صورت روشن هم هست دکارت میگوید:" چون فکرمیکنم پس هستم "