رمز جاودانگی

حسن عسکری راد

نسخه متنی -صفحه : 151/ 134
نمايش فراداده

من هنوز نيمه تمام! تنها از ته دل، از خدايم كمك مىخواستم كه خدايا! خالق من! مرا در خدمت به اين عزيزان درياب! همان‏جا با آنها ميثاق دوباره بستم كه تا زنده و برقرارم، از خدمت به آنان غافل نمانم. افسوس كه اين ديدار بار ديگر تجديد نشد و در پى گذشت اين همه سال، همه آنان اكنون سالار و سربلند شده‏اند و مرا در ميانشان نخواهند ديد، تا درس خود را از من پس بگيرند و نمره نهايى مرا بدهند. دريغا كه چنين اتّفاقى نيفتاد!

در جمع بسيجيان

همين كه آن‏جا يك لحظه در ميان آن جمع بسيجى عازم جبهه‏ها حضور يافتم، گذشته‏ام را با آن همه پايمردى در زندان شاه ـ و گذشتن از جان خويش ـ فراموش كردم. هر چند شكل مبارزه‏مان فرق داشت. هر چه