اصول دین در پرتو نهج البلاغه

محمدباقر بهبودی

نسخه متنی -صفحه : 33/ 7
نمايش فراداده

بنگريد به اين مورچه با كوچكى جثه و ظرافت اندام كه با نگاهى گذرا ديده نمى شود و راز وجودش در آينه ى انديشه نمى گنجد. بنگريد كه بر روى زمين چگونه مى جنبد و عاشقانه بر رزوى خود مى جهد: دانه را به لانه ى خود مى كشد و در پيچ و خم انبارها مى چيند. در تابستان به فكر زمستان است و در روز فراخى نعمت به ياد روزهاى سخت و پر محنت روزى او برآورد شده و به فراخور حالش حوالت گشته: چرا كه خداوند منان از وجود او غافل نمى ماند و تلاش او را بى پاداش نمى گذارد. گر چه در لجنزارى خشكيده بلولد و يا در شنزار بى گياهى در پيروى بپويد. اگر در لوله هاى گوارش او از بالا و پائين بنگرى و اسرار درون آن را بسنجى و لختى در چشم و گوش او بينديشى، از آفرينش او در شكفت مانى و از توضيح نكاتش در مانده و عاجز شوى. وه چه والا است آن خدائى كه اندام مورچه را سازمان داد و قالب ظريف او را تحكيم بخشيد و استوار نمود. در شكافتن سلولهاى وجودش جز خداى يكتا، شكافنده اى شركت نكرده و در پيرايش اندام ظريفش، جز دست خدا، دست تواناى ديگرى بيارى برنخاست.

اگر در جاده هاى فكر و انديشه ات تا نقطه ى پايان بتازى و اسناد و شواهد علمى را از نظرت بگذرانى، جز به اين نكته ى علمى دست نيابى كه شكافنده ى سلول مورچه همان شكافنده ى نخل خرما است، و اين موقعى است كه نهاد هر پديده اى با دقت تشريح شود، و تفاوت بافته هاى نبات و حيوان از پرده ى اوهام و پندار درآيد. چرا كه ريز و درشت، سنگين و سبك، توانا و ناتوان در قالبگيرى آفرينش يكسان است.

و اگر خواهى شمه اى درباره ى ملخ واگو كه برايش دو چشم آتشين افروخت و چون هاله ى ماه دو حلقه ى تابان بر گرد آن كشيد. گوش او را نهان ساخت و دهان او را فراخور حالش گشود و سامعه ى او را احساس كرد. با دو دندان تيز براى بريدن و چيدن و دو چنگال داس براى گرفتن و چسبيدن. كشاورزان و باغداران از هجوم او در هراسند و چون هجوم آرد تاب و توان مقاومت ندارند، گر چه سپاهى در برابر او بسيج آرند. بى محابا بر شاخه ها مى جهد و با اشتها آن چه بخواهد مى ربايد و مى خورد و با اين قدرت و صلابت، تمام قد و بالايش به يك انگشت ظريف نمى رسد.

اگر همه ى جانداران: از پرندگان و چرندگان، آنها كه در لانه ها آرميده اند و آنها كه در دشت و دمن به گشت و گزارند. از همه جنس: آدم و جن و پرى. از همه نوع: به سياه و سفيد و شرقى و غربى. آنها كه چون