مجرداتِ ارسطوئيان، كه محيالدينيان و صدرائيان نيز به آن چسبيدهاند، خيالي بيش، نيست.
زيرا حادث منهاي زمان و مكان و جزء (تركيب)، امكان ندارد.
كه در «تبيين جهان و انسان» ونيز در جلد اول توضيح دادهام.
و تقسيم حدوث و قِدم به حدوث و قدم ذاتي و حدوث و قدم زماني، عين تناقض است.
شبيه تقسيم حادث به حادث و غير حادث، بل عين آن است.
و غير حادث نقيض حادث است نه قسيم آن.
اگر موجودي مجرد از زمان و مكان و تركيب باشد، ميشود عين «بسيط مطلق» وبسيط مطلق، خداست.
پس كسي كه به موجودات مجرد قائل شود به خدايان متعدد قائل شده است.
اين باور براي خود ارسطو قابل تصور بود زيرا يونانيان هميشه به «خدايان» باور داشتهاند.
ليكن اين عده از مسلمانان شيعه چرا گول ارسطوئيات را ميخورند و به «خدايان» معتقد ميشوند؟!
شرح فارسي در اول اين فصّ مبحثي باز كرده تحت عنوان «بحثي در معاني امكان در فلسفه و عرفان»، كه البته باز ايشان مباحث تصوف فارسي را با تصوف محيالدين اشتباه كرده است، در اين مبحث براي اثبات «مجردات» و نيز «وحدت وجود» ميگويد: جناب آمدي در كتاب شريف «دُرر» آورده است: «انّ اميرالمؤمنين (عليه السلام) سُئل عن العالم العلوي، فقال: صور عارية عن الموادّ، عالية (خالية) من القوّة والاستعداد، تجلّي لها ربّها فاشرقت و طالعها فتلألأت والقي في هويّتها مثاله فاظهر عنها افعاله وخلق الانسان ذا نفس ناطقة ان زكّاها بالعلم والعمل فقد شابهت جواهر اوائل عللها و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد شارك بها السّبع الشداد.
1 ـ اين حديث را ابنشهر آشوب در مناقب آورده است و آمدي از آن گرفته و نيز نباطي از آن دو گرفته و در «الصراط المستقيم» آن را آورده است.
مجلسي در بحار، ج 40 ص 165 باب 93 آن را ضبط كرده است.