7 ـ مهيمن است فاعل از هون به معناى خوار و ذليل شدن.
8 ـ ماوراء مابعد، غير ، سوى.
آيه (89) و لمّا جاء هم كتاب... : بنى اسرائيل در طول تاريخ خود، هرگاه كه با مشركان و بت پرستان روبرو مى شدند به آنها خبر مى دادند كه به زودى پيامبرى با اين مشخصات خواهد آمد و ما با پيروى از او بر شما پيروز خواهيم شد و با ظهور او شرك و بت پرستى از ميان خواهد رفت و توحيد و خداشناسى جايگزين آن خواهد بود و جبهه توحيد تقويت خواهد شد.
يهود همواره با اين اميد زندگى مى كرد و پيروزى نهايى خود بر مشركان و بت پرستان را در عهد ظهور آن پيامبر مى ديد و بارها از اين آرمان بزرگ دم زده بود وحتى اوصاف و علامتهاى آن پيامبر موعود را در مناسبتهايى بيان كرده بود. ولى متأسفانه چون آن پيامبر كه كسى جز حضرت محمد(ص) نبود، ظهور كرد و آنها را به سوى خود فرا خواند آنها به خاطر منافع شخصى خود به آن پيامبر كافر شدند و از او روى برتافتند و اين در حالى بود كه آنها به خوبى آن حضرت را شناخته بودند و علايم و اوصاف پيامبر موعود را كه در تورات خوانده بودند، در وجود او يافته بودند و به وضوح مى دانستند كه محمد همان موعود تورات است و موسى است.
اينكه يهود معاصر پيامبر اسلام به خوبى آن حضرت را مى شناختند و مى دانستند كه او همان پيامبرى است كه موسى خبر داده و در عين حال او را انكار كردند، در چند آيه ديگر هم آمده است از جمله:
الذين ءاتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناء هم و انّ فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون (بقره/ 146)كسانى كه به آنها كتاب داده ايم او ـ محمد (ص) ـ را مى شناختند همانگونه كه پسران خود را مى شناختند و همانا گروهى از آنها حق را كتمان مى كنند در حالى كه مى دانند.
خداوند در آيه مورد بحث به آنها كه از روى عناد كافر شدند و برخلاف علم خود عمل كردند، لعنت مى كند.
آيه (90) بئسما اشتروا به... : عمل زشت يهود كه آيات تورات را زير پا گذاشتند و به انكار چيزى پرداختند كه سالها در انتظار آن بودند و به آن دل باخته بودند ، بدترين كارى بود كه ممكن است از انسان سربزند و به تعبير اين آيه بدترين نوع خودفروشى بود آنها دين و شرف و باورهاى خود را در مقابل منافع زودگذر مادى و رياست طلبيهاى موهوم فروختند و عامل اين معامله زيانبار و غيرانسانى، حسد و كينه اى بود كه آنها نسبت به پيامبر اسلام داشتند. آنها فكر مى كردند كه اگر حقيقت را بگويند
و به محمد (ص) ايمان بياورند كار او بالا مى گيرد و همه به سوى او روى مى آورند و متوجه او مى شوند و در نتيجه رياست و قدرت و نفوذ اينها در ميان توده هاى عوام كم مى شود ويا به كلى از بين مى رود و بدينگونه حسد كار خودش را كرد و آنها به قرآن كه از جانب خداوند نازل شده بود كافر شدند. در حالى كه خداوند هر كس را كه بخواهد و شايسته بداند، از روى فضل و مرحمت به پيامبرى برمى گزيند و به او وحى نازل مى كند.
بدينگونه آنها برگ سياه ديگرى بر پرونده سياه خود افزودند و به خشم مضاعف خداوند دچار شد. زيرا خداوند بارها در موارد متعددى بر آنها خشمگين شده بود كه نمونه هايى از آن موارد را در آيات پيش ديديم و اين بار نيز غضب خداوند بر آنها فرود آمد و غضب روى غضب شد و اين غضب مضاعف باعث مى شود كه آنها گرفتار عذابى سخت و خوار كننده باشند و اساساً خوارى و ذلت در دنيا و آخرت سرنوشت محتوم يهود است و اين سرنوشت شوم را خود بر خود پسنديده اند.
آيه (91) و اذا قيل لهم آمنوا... : وقتى به يهود گفته مى شد كه به پيامبر اسلام و قرآن ايمان بياوريد آنها در مقام انكار قرار مى گرفتند ومى گفتند فقط به تورات ايمان داريم و جز تورات را ردّ مى كردند و نمى پذيرفتند. اين در حالى بود كه حتى بر اساس باورهاى خودِ آنها دين محمد(ص) دين حق بود و تبلور آرمانهاى آنها بود و همان توراتى را كه آنها ايمان داشتند تصديق مى كرد يعنى به پيش بينيها و وعده هاى تورات عينيت مى داد.
آنها با انكار محمد(ص) در واقع تورات را انكار مى كردند و عملا آن قسمت از آيات تورات را كه از آمدن محمد (ص) خبر داده بود زير پا مى گذاشتند و بدينگونه آنها حتى در اين ادعا كه ما فقط به تورات ايمان داريم، دروغ مى گفتند.
در اين آيه خداوند با دو دليل ادعاى آنها را در مورد اينكه ما به تورات ايمان داريم، ردّ مى كند و دروغگويى آنها را به اثبات مى رساند.
نخست اينكه اگر به تورات ايمان دارند ، در تورات مشخصات و اوصاف پيامبر اسلام به روشنى ذكر شده و ظهور پيامبر اسلام گواه صدق تورات است اكنون كه آنها پيامبر اسلام را قبول ندارند، در واقع تورات را قبول ندارند.
دوم اينكه آنها در گذشته، چندين پيغمبر را مانند يحيى و زكريا كشته بودند و حضرت عيسى را هم مى خواستند بكشند. اگر آنها به راستى به تورات ايمان داشتند، چرا پيامبران را مى كشتند؟ چون در تورات از كشتن انسانها نهى شده است، تا چه رسد به پيامبران خدا كه اطاعت از آنها لازم است.
چند روايت
1 ـ از امام صادق (ع) در يك حديث طولانى روايت شده كه فرمود: تبّع پس از رفتن از يثرب، اوس و خزرج را به جانشينى از خود در مدينه گذاشت و نسل آنها زياد شد و آنها به اموال يهود دست درازى مى كردند و يهود به آنها مى گفتند: چون محمد(ص) مبعوث شد، شما را از شهر بيرون مى كنيم وقتى محمد(ص) مبعوث شد انصار به او ايمان آوردند ولى يهود كافر شدند و اين است معناى قول خداوند: و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا...(1)
2 ـ اسحاق بن عمار مى گويد: از امام صادق(ص) درباره سخن خداوند: (و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا...) پرسيدم. فرمود: آنها گروهى بودند كه در دوره ميان محمد(ص) و عيسى (ع) زندگى مى كردند وبت پرستان را با آمدن پيامبر اسلام تهديد مى كردند و مى گفتند: او بتهاى شما را خواهد شكست و با شما چنين و چنان خواهد كرد ولى چون پيامبر اسلام مبعوث شد آنها خود به او كافر شدند.(2)
3 ـ از امام صادق(ع) نقل شده كه آيه: (فلم تقتلون انبياء الله ...) درباره گروهى از يهود نازل شده كه در عهد پيامبر اسلام(ص) زندگى مى كردند و آنها با دست خود پيامبران را نكشته بودند و در زمان آنها هم نبودند بلكه پيشينيان آنها اين كار را كرده بودند و خدا كار پيشينيان آنها را به آنها نسبت دا چون تابع اسلاف خود بودند و كار آنها را دوست داشتند.(3)
وَ لَقَدْ جآءَكُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِه وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (*)وَ اِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مآ آتَيْناكُمْ بِقُوَّة وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا فى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِه ايمانُكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ(*)
همانا موسى با دلايل روشن نزد شما آمد آنگاه شما بعد از آن گوساله را برگرفتيد در حالى كه ستمكاران بوديد(92) و هنگامى كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى شما برافراشتيم آنچه را به شما داده ايم با نيرو بگيريد و بشنويد. گفتند: شنيديم و نافرمانى كرديم و دلهايشان به سبب كفرشان از محبت گوساله سيراب شد بگو ايمان شما
1 - نورالثقلين ج 1 ص 101 2 - البرهان ج 1 ص 128 3 - نورالثقلين ج 1 ص 102