[ 198 ] ميكند ، مگر آنكه قدرتى ما فوق ايشان جلوشان را بگيرد و مطامع آنها را مهار كند . » تا اينجا اگر از جمله اول كه طبيعت بشرى را شرور و خودخواه معرفى ميكند ، [ با نظر به انتقادهاى گذشته ] ، صرف نظر كنيم ، موضوع گرايش مردم به منفعت جوئى كه با نظر به محدوديت مواد مفيد طبيعت و لزوم صرف انرژى براى به وجود آوردن آنها كه به رقابت و كشمكش منجر ميشود ، كاملا صحيح و بازگو كننده يك جريان عادى است و براى جلوگيرى از اين جريان و ايجاد نظم و عدالت در جامعه ، احتياج به دولت و اداره كننده اجتماع بوسيله انواع نيروها ضرورى است ، ولى مطلب مهم اينست كه دولت چيست ؟ و چگونه بايد نظم و عدالت را در جامعه برقرار بسازد و مردم جامعه چه مقدار قابليت انعطاف به خوبى ها و پيروى از وجدان ببركت تعليم و تربيت دارند ؟
و آيا هدف ، برقرارى نظم و عدالت در جامعه ايست كه از انسانها تشكيل يافته است ، يا هدف سلطه گرى و استبداد زمامدار است ؟ پاسخى كه در آثار ماكياولى به اين سئوال مهم داده شده است ، دو پهلو ميباشد ، يعنى گاهى هدف را برقرارى نظم در جامعه ميگيرد و گاهى سلطه گرى و استبداد زمامدار را . اكنون براى شناخت چاره جوئى ماكياولى براى مرتفع ساختن هرج و مرج و رقابت ها و كشمكش ها عبارات بعدى را مطرح ميكنيم : « زمامدار نه تنها معمار كشور و دولت است ، بلكه معمار اخلاق و مذهب و اقتصاد و همه چيز است . » اين عبارت را در خاطر داشته باشيد تا مسئله پنجم و ششم را هم در نظر بگيريم :