[ 29 ] و نوميدى از نفوذ دعوت آنان در دلهاى هشياران و خردمندان ميتوان توقع داشت ؟ رسوائى پيش خودشان كه آنرا با وسوسه ها و حيله گريهائى كه چشم خود را با آنها مى بندند ، رسوائى در نزد انسانهاى پاك و با وجدان جامعه ، رسوائى در تاريخ بشرى كه داراى حساسترين وجدان است ، رسوائى در پيشگاه خداوند دانا و توانا . اى مردم درباره دعوت كنندگان بيشتر بينديشيد ، در وضع روانى و آرمانهاى آنان بررسى نماييد . هوا خواهانشان را مورد بررسى قرار بدهيد ، سوابق و سر گذشتشان را از نظر بگذرانيد ، و ببينيد آيا اين دعوت كنندگان حتى براى يكبار خودشان را به رشد و كمال و عدالت دعوت كرده اند ، تا شايستگى دعوت انسانهاى جامعه را پيدا كرده و بگويند : اى انسانها ، بيائيد دنبال ما ؟ درباره شخصيت اين دعوت كنندگان درست بينديشيد و ببينيد آيا آنان معناى مسئوليت و تعهد و اهميت حياتى آنها را ميدانند ؟ اين طلحه و زبيرها شما را به چه دعوت مى كنند ، به احساس مسئوليت و پاى بند بودن به تعهد ؟ مگر اينان نيستند كه پيمان زمامدارى را كه با من بسته بودند ، نقض كردند و كمترين مسئوليتى درباره آن تعهد احساس نكردند . اگر درباره اين دعوت كنندگان هشيارانه بينديشيد ، اين نتيجه را خواهيد گرفت كه اين خود محوران كسى را و چيزى را جز خود به رسميت نميشناسند ، و در برابر خودمحورى آنان ، انسان همان ارزش را دارد كه حق و قانون و كمال و غير ذلك . چنانكه اين اصول براى آنان يا خيالات محض است و يا وسيله تخدير و يا نردبانهائى براى بالا بردن من ، همچنين انسانى كه تجسم يافته اى از آن اصول است ، براى آنان موجود خيالى و خيال افزا و تخدير شده و يا كسى است كه آن اصول را نردبانى براى بالا بردن من خويشتن قرار داده است چون خود چنين اند .
21 . و انّى لراض بحجّة اللّه عليهم و علمه فيهم ( و من به حجت خداوندى درباره آن نابكاران و به علم خداوندى در وضعى [ 30 ] كه دارند ، رضايت ميدهم )