ترجمه و تفسیر نهج البلاغه

شارح: محمدتقی جعفری

جلد 5 -صفحه : 201/ 185
نمايش فراداده

آيا دين اسلام با شمشير پيش رفته است

شايد همه ما اين اتهام را درباره پيشرفت اسلام شنيده ايم كه اسلام به زور شمشير گسترش يافته است و اگر شمشير در كار نبود اسلام در همان شبه جزيره عربستان رو به جمود تدريجى ميرفت و از تاريخ مكتب ها و عقايد كنار ميرفت . ما سؤالاتى براى اين تهمت پيشه گان مطرح ميكنيم :

1 اين شمشيرى را كه در شبه جزيره عربستان كشف كرده ايد ، آيا از نظر كميت و كيفيت ميتوانيد براى ما تفسير نماييد ؟ هيچ مورخ و باستان شناسى نتوانسته است در عربستان شمشيرى را سراغ بدهد كه داراى آن قدرت باشد كه به رخ امپراطورهاى آن زمان كشيده شود . چند عدد شمشير و نيزه و تير و كمان را ياراى مقاومت در برابر اسلحه ممتاز امپراطوران ايران و رم نبوده است . هيچ [ 274 ] مورخ آگاهى سراغ فنون و اسلحه سپاهيگرى را در عربستان نداده است .

2 آيا پاى يكنفر سرباز مسلمان به اندونزى رسيده است ، اين نود يا صد ميليون مسلمان در اندونزى از زمين مانند قارچ روييده ، يا از آسمان باريده است ؟ آيا يك شمشير اسلامى به چين وارد شده است كه اسلام را بزور تحميل مردم چين نمايد ؟ اين سى يا بيست و پنج ميليون مسلمان در چين از كجا روييده اند ؟ آيا گسترش اسلام در شبه قاره هند ، بجز نقاط بسيار محدودى كه در زمان غزنويان با جنگ فتح شده است ، مستند به شمشير بوده است ؟

همچنين باستثناى شهرهاى بسيار اندك در افريقا آنهمه گسترش روز افزون اسلام مستند به تير و كمان مسلمانان بوده است ؟

3 هنگاميكه مغول دنياى آن روز را مورد تاخت و تاز قرار ميدهد و همه اقوام و ملل را بخاك و خون ميكشد و جوامع اسلامى را تار و مار ميسازد ، به چه دليل تدريجا اسلام را مى پذيرد و ابعادى از تمدن اسلامى را بوجود مى آورد ؟ مگر شمشير دست مغول نبود ؟ مگر مسلمانان زير پاى مغول تار و مار نشده بودند ؟

4 كاربرد شمشير ، تسلط موقتى است كه محدود به ادامه زور بازو و برندگى آن است ، شمشير جز به كالبد مادى آدمى راهى ندارد . منطقه ممنوعه شخصيت هاى رشد يافته انسانها محكم تر از آنست كه تير و نيزه و شمشير و اتم هيدرژن بتواند آن را باز كند و بدرون آن راه بيابد .

هيچ عقيده و ايده اى را نميتوان با لبه شمشير به سطوح عميق روان آدميان تحميل نمود . براى پذيرش يك عقيده ، مخصوصا براى ايمان به مكتبى متشكل از انواعى عقايد كه همه ابعاد آدمى را تحريك ميكند و آنها را به فعليت ميرساند ، آگاهى و آزادى كامل براى شخصيت لازم است . مگر در امتداد تاريخ هزاران اقوام و ملل بر روى همديگر شمشير نكشيده اند ، در هيچ دوران و هيچ جامعه اى ديده نشده است كه پيروزمندان بتوانند عقايد خود را بر شكست [ 275 ] خوردگان تحميل نمايند ، مگر اينكه نخست بر شخصيت هاى آنان شكست وارد بسازند و اين حقيقت را هم ميدانيم كه چنانكه شخصيت هاى ناتوان بوسيله شمشير از پاى در ميآيند ، همچنان با فريبكاريهاى شهوانى و حيله گريهاى ماكياولى و ايجاد سستى در اراده ها و مات كردن رنگ عقايد نيز شخصيت ها را ميتوان با شكست مواجه ساخت ، چنانكه در اسپانيا اتفاق افتاد . هيچ محققى آگاه با نظر به منابع اصلى اسلام و انديشه و رفتار پيامبر اسلام ، نميتواند كمترين دليل و شاهدى براى اثبات شخصيت شكنى و ببازى گرفتن ارزش هاى اصيل انسانى بوسيله پيامبر ، بياورد .

5 در كتاب آسمانى اسلام كه قرآن ناميده ميشود ، اين آيه وجود دارد :

اِنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فىِ الأَرْضِ فَكَاَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ اَحْياها فَكَأَنَّما اَحْيَا النَّاسَ جَميعاً 1 ( قطعا چنين است كه هر كس انسانى را بدون عنوان قصاص و بدون فساد در زمين بكشد ، مانند آن است كه همه مردم را كشته است و هر كس انسانى را احياء نمايد ، مانند آن است كه همه مردم را احياء كرده است ) آيا ميتوان ملل و اقوام آن دوران را متهم به حماقت بى نهايت نموده و بگوئيم : با اينكه آنان اين ماده را در قانون اسلام در دست محمد بن عبد اللّه « ص » ميديدند و با اينحال سر در برابر شمشير وى فرود ميآوردند ؟ آنان به آسانى ميتوانستند پيامبر را با همين آيه محكوم بسازند و بگويند : اين آيه فعاليت شمشير را در اعضاى انسانها ممنوع نموده است ، تو چه ميكنى ؟ بنابر اين مسائل پنجگانه ، بايستى تهمت گران متحمل زحمت شده تن به اسلام شناسى واقعى بدهند و ريشه هاى اصلى نفوذ و گسترش اسلام را در جوامع بشرى درك كنند .

1 . المائده آيه 32