بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جويرة بن مسهر به دارالاماره كوفه آمد و صدا زد: كجاست اميرالمؤمنين عليه السّلام گفتند: حضرت استراحت نموده است، صدا زد: اى خوابيده بيدار شو، سوگند به آنكه جانم به دست (قدرت) اوست، ضربتى بر سر تو وارد شود كه محاسن تو از آن رنگين گردد همانگونه كه خودت مرا خبر داده اى.
حضرت امير عليه السّلام كه سخنان او را شنيد فرمود: جلو بيا تا با تو سخنى گويم، سوگند به آنكه جانم به دست (قدرت) اوست، حتما تو را با زور و اكراه به نزد آن خونريز طغيانگر ناپاك مىبرند و دست و پاى تو را در زير شاخه (درختى كه نزديك خانه) كافرى است قطع كرده سپس بر دار كشند!
روزگار گذشت تا آنكه پس از آن حضرت، زياد بن ابيه حاكم معاويه دست و پاى جويرة را بريد و او را بر شاخه اى كنار خانه ابن معكبر به دار كشيد.(172)