پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)

سید محمد نجفی یزدی

نسخه متنی -صفحه : 365/ 127
نمايش فراداده

مختصرى از تاريخ عمربن عبدالعزيز

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عمربن عبدالعزيز بن مروان، نوه مروان ملعون است كه در سال 99 هجرى بعد از سليمان بن عبدالملك به وصيت او، خليفه شد، از طرف پدر به بنى اميه و از مادر به عمربن خطاب مىرسد، او وقتى در خلافت مستقر شد عاملان بنى اميه را عزل كرد و مردمان صالح را به جاى ايشان نصب كرد، فدك را (كه توسط ابوبكر و حاكمان بعد از او غضب شده و ادامه داشت) به خاندان پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بازگردانيد (و با اين كار عملا صحت ادعاى صديقه اطهر و بطلان دعواى ابوبكر را اعلام نمود)

با اولاد اميرالمؤمنين مهربانى مىكرد، و همواو بود كه سب اميرالمؤمنين عليه السلام را منع كرد و با آنكه در زمان خلفاى قبل از او به شدت رواج داشت از ميان برداشت. (187)

گويند در زمانى كه او در مسجد با مردم سخن مىگفت: يكى از كفار اهل ذمه علنا دختر او را خواستگارى كرد، عمربن عبدالعزيز گفت: در شرع اسلام تزويج با كافر جايز نيست

جوان كافر گفت: پس چرا پيامبر به كافر دختر داد؟ عمربن عبدالعزيز گفت: كجا پيامبر به كافر دختر داده است جوان گفت: مگر پيامبر دختر خود فاطمه را به على بن ابيطالب نداده است، مگر على داماد پيامبر نيست

عمربن عبدالعزيز گفت: على كه كافر نبود، (بلكه اولين مسلمان و جهادگر در راه اسلام بود) جوان گفت: پس چرا او را بر روى منابر لعن مىكنيد؟!

عمربن عبدالعزيز از جمعيت حاضر خواست پاسخ او را بدهند و چون جواب قانع كننده اى نداشتند دستور داد تا اين روش زشت ممنوع شود و به جاى آن آيه ربنا اغفرلنا و لوالدينا و آيه ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان خوابنده شود.

بارى او و اعمال و روش او با ديگران تفاوتى بسيار داشت و بعضى به همين جهت در مذمت او توقف كرده اند، گرچه به هر حال بخاطر غصب خلافت مذموم است.

بنى عباس وقتى گور بنى اميه را مىشكافتند، متعرض او نشدند، عده اى از شيعيان به مرثيه او نيز پرداخته اند، برخى او را مرحوم اهل زمين و ملعون اهل آسمان شمرده اند.