پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)

سید محمد نجفی یزدی

نسخه متنی -صفحه : 365/ 149
نمايش فراداده

مختصرى از تاريخ حكومت بنى اميه و جنايات آنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حكومت بنى اميه از خلافت عثمان در سال 24 هجرى شروع و در سال 132 هجرى با كشته شدن مروان بن محمد پايان يافت، بنى اميه در قرآن به عنوان شجره ملعونة (درخت ملعون) نام برده شده است.

و پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلم در خواب ديد كه بنى اميه مانند بوزينة بر منبر او جست و خيز مىكنند و از اين امر غمگين گرديد.

و در حديث است كه پيامبراكرم صلّى الله عليه وآله وسلم فرمود: وقتى پسران عاص (فرزند اميه) به چهل نفر رسند مال خدا را ميان خود مىگردانند و بندگان خدا را برده خود كنند.

از عثمان و فسادها و ترويج خاندان بنى اميه و حيف و ميل بيت المال و تحريفهاى زمان او كه بگذريم، معاويه است كه فساد و بدعت و قتل و جنايت او در كتابهاى تاريخ ذكر شده است و ما قبلا اندكى از آن را نقل نموديم.

ديگرى يزيد پسر معاويه است كه سه سال و نه ماه حكومت كرد، كه در سال اول سيدالشهداء را با جماعتى از خاندان پيامبر و اميرالمؤمنين و ياران او با وضعى فجيع شهيد نمود و نواميس پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم را به اسارت گرفت و در شهرها به نمايش گذارد.

و در سال سوم واقعه حره را به پا نمود و در يك يورش به مدينه منوره، قتل عامى عجيب نمودند و ده هزار نفر را كشتند و سپس به نواميس مردم پرداختند و اموال و زنان مردم مدينه را تا سه روز بر سپاهيان مباح كردند، و كردند از جنايت آنچه كردند و قلم از نگارش آن شرم دارد و به گونه اى كه هزاران زن از زنا باردار شدند و برخى ده هزار نفر گفته اند و ايشان را اولاد الحرة مىناميدند، حتى حريم مسجد نبوى از جسارت مصون نماند، مردم متحصن در مسجد را چنان قتل عام كردند كه روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول صلّى الله عليه وآله وسلم خون رسيد، اسبهاى ايشان حرم را آلوده كردند.

و بعد از اين جريان در اواخر سلطنت يزيد، براى دفع شورش عبدالله بن زبير، خانه خدا را به آتش كشيدند و ديوارهاى آن فرو ريخت.

و يكى از احكام اموى عبدالملك بن مروان است كه مقدارى در مورد او سخن گفته ايم و بعدا در مورد فرماندار جنايت پيشه او حجاج بيشتر سخن خواهم گفت.

و ديگر از حكام اموى وليد بن يزيد بن عبدالملك است آن مرد بى دين و فاسق و فاجر كه حتى به ظواهر اسلام نيز ملتزم نبود، و همواره به شراب خوارگى و انواع بازيها و فسقها مشغول بود، گاهى كه خيلى سرحال بود، خود را در حوضى از شراب كه آماده كرده بود مىانداخت و آنقدر مىخورد كه كم شدن آن معلوم مىشد.

گويند: شبى مست كرد و سوگند ياد كرد كه كنيز مست خود را كه جنب نيز بود براى نماز جماعت به مسجد فرستد، لباس خود را بر او پوشاند و او را به مسجد فرستاد تا با مردم نماز گزارد.

و او همان گستاخى است كه تصميم گرفت بر بام كعبه مراسم عياشى به پاكند، روزى به قرآن تفاءل زد آيه مباركه و استفتحوا و خاب كل جبار عنيد (218) آمد. ناراحت شد و قرآن را به گوشه اى نهاد و آن را آنقدر تيرباران كرد تا پاره پاره شد و اشعارى سرود كه مضمون آن اين بود: آيا مرا به عنوان ستمگر معاند تهديد مىكنى آرى من آن ستمگر كينه توزم، وقتى روز قيامت نزد خدايت رفتى بگو: خدايا وليد مرا پاره پاره كرد.

حكايات معاشقه او با زنان بدكاره در تاريخ مستور است.(219)

آرى اينانند همان شجره ملعونه كه اميرالمؤمنين عليه السّلام از آنها در اين خطبه سخن گفته و جنايات آنها را اجمالا بيان نموده است.

در نهج البلاغة است كه حضرت امير عليه السّلام فرمود: (بنى اميه آنقدر بر امور مسلط شوند) تا اينكه گمان كننده گمان مىكند دنيا به تسخير بنى اميه درآمده، سود خود را به آنها مىدهد و بر آب صاف و پاكيزه خود فرودشان مىآورد (دنيا كاملا به كام آنهاست) و تازيانه و شمشير آنها (ظلم و ستمشان) از اين امت برداشته نمى شود.

با اين كه اين گمان باطل است، و دولت بنى اميه و بهره ورى آنها در زندگانى دنيا مانند اندك آبى است كه هنوز درست نچشيده تمامى آن را بيرون مىاندازند.