پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)

سید محمد نجفی یزدی

نسخه متنی -صفحه : 365/ 198
نمايش فراداده

خبرهائى كه حضرت على عليه السّلام از حوادث گذشته و آنچه در قلبها خطور كرده بيان كرده است

آگاهى اميرالمؤمنين از دوست و دشمن خود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در ميان اصحاب خود نشسته بود كه مردى از شيعيان حضرت وارد شد و گفت: يا اميرالمؤمنين خدا آگاه است كه من شما را دوست دارم در نهان همانگونه كه آشكارا دوست دارم.

حضرت فرمود: راست گفتى، براى فقر پوششى بردار كه فقر به طرف شيعيان ما سريعتر مىآيد از فرود آمدن سيل به دامنه كوه.

آن مرد با شنيدن اين كلمات، از شوق گريه كرد و رفت.

يكى از خوارج كه در مجلس حضور داشت به رفيق خود گفت: به خدا قسم تا كنون مانند اين نديده ام، مردى نزد او آمد و اظهار محبت كرد و او هم تصديق كرد - از قلب او آگاه بود - رفيقش گفت: مساءله اى نيست به هركه بگويند تو را دوست دارم او مىگويد راست مىگوئى.

سپس افزود: عقيده ات در مورد من چيست، آيا گمان مىكنى من از دوستان او باشم رفيقش گفت: نه او گفت: الان نزد على مىروم و مانند آنچه آنمرد گفت مىگويم و خواهى ديد كه جواب مرا هم مثل آن مرد مىدهد، اينرا گفت و برخاست و مقابل حضرت آمد و همان كلام را گفت: (من تو را در نهان دوست دارم همچنانكه در آشكارا) حضرت امير عليه السّلام با شنيدن اين سخن نگاه عميقى به او نمود و فرمود: به خدا قسم دروغ گفتى، نه تو مرا دوست دارى و نه من تو را دوست دارم.

آن مرد منافق براى فريفتن حضرت امير عليه السّلام گريست و گفت: يا اميرالمؤمنين آيا از من اين چنين استقبال مىكنيد در حاليكه خداوند خلاف اينرا مىداند، دستت را بگشا (تا به نشان محبت) با تو بيعت كنم! حضرت فرمود: به چه شرط؟ گفت: به آنچه زريق و حبتر (اولى و دومى) انجام دادند حضرت فرمود: دست بردار لعنت خدا بر آن دو، به خدا كه تو را مىبينم كه در مسير گمراهى كشته شده اى و چهار پايان عراق صورت ترا له كنند به گونه اى كه قوم تو را ترا نشناسند.

چند زمانى نگذشت كه اين مرد همراه خوارج نهروان شورش كرد و كشته شد(298)